صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »منوچهر
  4. »بخش 21

بخش 21

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جوینده
Toggle stanza 1
11
زمانی پر اندیشه شد زال زر
برآورد یال و بگسترد بر
22
وزان پس به پاسخ زبان برگشاد
همه پرسش موبدان کرد یاد
33
نخست از ده و دو درخت بلند
که هر یک همی شاخ سی برکشند
44
به سالی ده و دو بود ماه نو
چو شاه نو آیین ابر گاه نو
55
به سی روز مه را سرآید شمار
برین سان بود گردش روزگار
66
کنون آنکه گفتی ز کار دو اسپ
فروزان به کردار آذرگشسپ
77
سپید و سیاهست هر دو زمان
پس یکدگر تیز هر دو دوان
88
شب و روز باشد که می‌بگذرد
دم چرخ بر ما همی بشمرد
99
سدیگر که گفتی که آن سی سوار
کجا برگذشتند بر شهریار
1010
ازان سی سواران یکی کم شود
به گاه شمردن همان سی بود
1111
نگفتی سخن جز ز نقصان ماه
که یک شب کم آید همی گاه گاه
1212
کنون از نیام این سخن برکشیم
دو بن سرو کان مرغ دارد نشیم
1313
ز برج بره تا ترازو جهان
همی تیرگی دارد اندر نهان
1414
چنین تا ز گردش به ماهی شود
پر از تیرگی و سیاهی شود
1515
دو سرو ای دو بازوی چرخ بلند
کزو نیمه شادب و نیمی نژند
1616
برو مرغ پران چو خورشید دان
جهان را ازو بیم و امید دان
1717
دگر شارستان بر سر کوهسار
سرای درنگست و جای قرار
1818
همین خارستان چون سرای سپنج
کزو ناز و گنجست و هم درد و رنج
1919
همی دم زدن بر تو بر بشمرد
هم او برفرازد هم او بشکرد
2020
برآید یکی باد با زلزله
ز گیتی برآید خروش و خله
2121
همه رنج ما ماند زی خارستان
گذر کرد باید سوی شارستان
2222
کسی دیگر از رنج ما برخورد
نپاید برو نیز و هم بگذرد
2323
چنین رفت از آغاز یکسر سخن
همین باشد و نو نگردد کهن
2424
اگر توشه‌مان نیکنامی بود
روانها بران سر گرامی بود
2525
و گر آز ورزیم و پیچان شویم
پدید آید آنگه که بیجان شویم
2626
گر ایوان ما سر به کیوان برست
ازان بهرهٔ ما یکی چادرست
2727
چو پوشند بر روی ما خون و خاک
همه جای بیمست و تیمار و باک
2828
بیابان و آن مرد با تیز داس
کجا خشک و تر زو دل اندر هراس
2929
تر و خشک یکسان همی بدرود
وگر لابه سازی سخن نشنود
3030
دروگر زمانست و ما چون گیا
همانش نبیره همانش نیا
3131
به پیر و جوان یک به یک ننگرد
شکاری که پیش آیدش بشکرد
3232
جهان را چنینست ساز و نهاد
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد
3333
ازین در درآید بدان بگذرد
زمانه برو دم همی بشمرد
3434
چو زال این سخنها بکرد آشکار
ازو شادمان شد دل شهریار
3535
به شادی یکی انجمن برشگفت
شهنشاه گیتی زهازه گرفت
3636
یکی جشنگاهی بیاراست شاه
چنان چون شب چارده چرخ ماه
3737
کشیدند می تا جهان تیره گشت
سرمیگساران ز می خیره گشت
3838
خروشیدن مرد بالای گاه
یکایک برآمد ز درگاه شاه
3939
برفتند گردان همه شاد و مست
گرفته یکی دست دیگر به دست
4040
چو برزد زبانه ز کوه آفتاب
سر نامدران برآمد ز خواب
4141
بیامد کمربسته زال دلیر
به پیش شهنشاه چون نره شیر
4242
به دستوری بازگشتن ز در
شدن نزد سالار فرخ پدر
4343
به شاه جهان گفت کای نیکخوی
مرا چهر سام آمدست آرزوی
4444
ببوسیدم این پایهٔ تخت عاج
دلم گشت روشن بدین برز و تاج
4545
بدو گفت شاه ای جوانمرد گرد
یک امروز نیزت بباید سپرد
4646
ترا بویهٔ دخت مهراب خاست
دلت راهش سام زابل کجاست
4747
بفرمود تا سنج و هندی درای
به میدان گذارند با کره نای
4848
ابا نیزه و گرز و تیر و کمان
برفتند گردان همه شادمان
4949
کمانها گرفتند و تیر خدنگ
نشانه نهادند چون روز جنگ
5050
بپیچید هر یک به چیزی عنان
به گرز و به تیغ و به تیر و سنان
5151
درختی گشن بد به میدان شاه
گذشته برو سال بسیار و ماه
5252
کمان را بمالید دستان سام
برانگیخت اسپ و برآورد نام
5353
بزد بر میان درخت سهی
گذاره شد آن تیر شاهنشهی
5454
هم اندر تگ اسپ یک چوبه تیر
بینداخت و بگذاشت چون نره شیر
5555
سپر برگرفتند ژوپین‌وران
بگشتند با خشتهای گران
5656
سپر خواست از ریدک ترک زال
برانگیخت اسپ و برآورد یال
5757
کمان را بینداخت و ژوپین گرفت
به ژوپین شکار نوآیین گرفت
5858
بزد خشت بر سه سپر گیل‌وار
گشاده به دیگر سو افگند خوار
5959
به گردنکشان گفت شاه جهان
که با او که جوید نبرد از مهان
6060
یکی برگراییدش اندر نبرد
که از تیر و ژوپین برآورد گرد
6161
همه برکشیدند گردان سلیح
بدل خشمناک و زبان پر مزیح
6262
به آورد رفتند پیچان عنان
ابا نیزه و آب داده سنان
6363
چنان شد که مرد اندر آمد به مرد
برانگیخت زال اسپ و برخاست گرد
6464
نگه کرد تا کیست زیشان سوار
عنان پیچ و گردنکش و نامدار
6565
ز گرد اندر آمد بسان نهنگ
گرفتش کمربند او را به چنگ
6666
چنان خوارش از پشت زین برگرفت
که شاه و سپه ماند اندر شگفت
6767
به آواز گفتند گردنکشان
که مردم نبیند کسی زین نشان
6868
هر آن کس که با او بجوید نبرد
کند جامه مادر برو لاژورد
6969
ز شیران نزاید چنین نیز گرد
چه گرد از نهنگانش باید شمرد
7070
خنک سام یل کش چنین یادگار
بماند به گیتی دلیر و سوار
7171
برو آفرین کرد شاه بزرگ
همان نامور مهتران سترگ
7272
بزرگان سوی کاخ شاه آمدند
کمر بسته و با کلاه آمدند
7373
یکی خلعت آراست شاه جهان
که گشتند ازان خیره یکسر مهان
7474
چه از تاج پرمایه و تخت زر
چه از یاره و طوق و زرین کمر
7575
همان جامه‌های گرانمایه نیز
پرستنده و اسپ و هر گونه چیز
7676
به زال سپهبد سپرد آن زمان
همه چیزها از کران تا کران
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین گفت پس شاه گردن فراز

کزین هرچه گفتید دارید راز

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 20

اگلی نظم

پس آن نامهٔ سام پاسخ نوشت

شگفتی سخنهای فرخ نوشت

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 22

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00