فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 21بخش 21شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںزمانی پر اندیشه شد زال زربرآورد یال و بگسترد بر22نقل کریںوزان پس به پاسخ زبان برگشادهمه پرسش موبدان کرد یاد33نقل کریںنخست از ده و دو درخت بلندکه هر یک همی شاخ سی برکشند44نقل کریںبه سالی ده و دو بود ماه نوچو شاه نو آیین ابر گاه نو55نقل کریںبه سی روز مه را سرآید شماربرین سان بود گردش روزگار66نقل کریںکنون آنکه گفتی ز کار دو اسپفروزان به کردار آذرگشسپ77نقل کریںسپید و سیاهست هر دو زمانپس یکدگر تیز هر دو دوان88نقل کریںشب و روز باشد که میبگذرددم چرخ بر ما همی بشمرد99نقل کریںسدیگر که گفتی که آن سی سوارکجا برگذشتند بر شهریار1010نقل کریںازان سی سواران یکی کم شودبه گاه شمردن همان سی بود1111نقل کریںنگفتی سخن جز ز نقصان ماهکه یک شب کم آید همی گاه گاه1212نقل کریںکنون از نیام این سخن برکشیمدو بن سرو کان مرغ دارد نشیم1313نقل کریںز برج بره تا ترازو جهانهمی تیرگی دارد اندر نهان1414نقل کریںچنین تا ز گردش به ماهی شودپر از تیرگی و سیاهی شود1515نقل کریںدو سرو ای دو بازوی چرخ بلندکزو نیمه شادب و نیمی نژند1616نقل کریںبرو مرغ پران چو خورشید دانجهان را ازو بیم و امید دان1717نقل کریںدگر شارستان بر سر کوهسارسرای درنگست و جای قرار1818نقل کریںهمین خارستان چون سرای سپنجکزو ناز و گنجست و هم درد و رنج1919نقل کریںهمی دم زدن بر تو بر بشمردهم او برفرازد هم او بشکرد2020نقل کریںبرآید یکی باد با زلزلهز گیتی برآید خروش و خله2121نقل کریںهمه رنج ما ماند زی خارستانگذر کرد باید سوی شارستان2222نقل کریںکسی دیگر از رنج ما برخوردنپاید برو نیز و هم بگذرد2323نقل کریںچنین رفت از آغاز یکسر سخنهمین باشد و نو نگردد کهن2424نقل کریںاگر توشهمان نیکنامی بودروانها بران سر گرامی بود2525نقل کریںو گر آز ورزیم و پیچان شویمپدید آید آنگه که بیجان شویم2626نقل کریںگر ایوان ما سر به کیوان برستازان بهرهٔ ما یکی چادرست2727نقل کریںچو پوشند بر روی ما خون و خاکهمه جای بیمست و تیمار و باک2828نقل کریںبیابان و آن مرد با تیز داسکجا خشک و تر زو دل اندر هراس2929نقل کریںتر و خشک یکسان همی بدرودوگر لابه سازی سخن نشنود3030نقل کریںدروگر زمانست و ما چون گیاهمانش نبیره همانش نیا3131نقل کریںبه پیر و جوان یک به یک ننگردشکاری که پیش آیدش بشکرد3232نقل کریںجهان را چنینست ساز و نهادکه جز مرگ را کس ز مادر نزاد3333نقل کریںازین در درآید بدان بگذردزمانه برو دم همی بشمرد3434نقل کریںچو زال این سخنها بکرد آشکارازو شادمان شد دل شهریار3535نقل کریںبه شادی یکی انجمن برشگفتشهنشاه گیتی زهازه گرفت3636نقل کریںیکی جشنگاهی بیاراست شاهچنان چون شب چارده چرخ ماه3737نقل کریںکشیدند می تا جهان تیره گشتسرمیگساران ز می خیره گشت3838نقل کریںخروشیدن مرد بالای گاهیکایک برآمد ز درگاه شاه3939نقل کریںبرفتند گردان همه شاد و مستگرفته یکی دست دیگر به دست4040نقل کریںچو برزد زبانه ز کوه آفتابسر نامدران برآمد ز خواب4141نقل کریںبیامد کمربسته زال دلیربه پیش شهنشاه چون نره شیر4242نقل کریںبه دستوری بازگشتن ز درشدن نزد سالار فرخ پدر4343نقل کریںبه شاه جهان گفت کای نیکخویمرا چهر سام آمدست آرزوی4444نقل کریںببوسیدم این پایهٔ تخت عاجدلم گشت روشن بدین برز و تاج4545نقل کریںبدو گفت شاه ای جوانمرد گردیک امروز نیزت بباید سپرد4646نقل کریںترا بویهٔ دخت مهراب خاستدلت راهش سام زابل کجاست4747نقل کریںبفرمود تا سنج و هندی درایبه میدان گذارند با کره نای4848نقل کریںابا نیزه و گرز و تیر و کمانبرفتند گردان همه شادمان4949نقل کریںکمانها گرفتند و تیر خدنگنشانه نهادند چون روز جنگ5050نقل کریںبپیچید هر یک به چیزی عنانبه گرز و به تیغ و به تیر و سنان5151نقل کریںدرختی گشن بد به میدان شاهگذشته برو سال بسیار و ماه5252نقل کریںکمان را بمالید دستان سامبرانگیخت اسپ و برآورد نام5353نقل کریںبزد بر میان درخت سهیگذاره شد آن تیر شاهنشهی5454نقل کریںهم اندر تگ اسپ یک چوبه تیربینداخت و بگذاشت چون نره شیر5555نقل کریںسپر برگرفتند ژوپینورانبگشتند با خشتهای گران5656نقل کریںسپر خواست از ریدک ترک زالبرانگیخت اسپ و برآورد یال5757نقل کریںکمان را بینداخت و ژوپین گرفتبه ژوپین شکار نوآیین گرفت5858نقل کریںبزد خشت بر سه سپر گیلوارگشاده به دیگر سو افگند خوار5959نقل کریںبه گردنکشان گفت شاه جهانکه با او که جوید نبرد از مهان6060نقل کریںیکی برگراییدش اندر نبردکه از تیر و ژوپین برآورد گرد6161نقل کریںهمه برکشیدند گردان سلیحبدل خشمناک و زبان پر مزیح6262نقل کریںبه آورد رفتند پیچان عنانابا نیزه و آب داده سنان6363نقل کریںچنان شد که مرد اندر آمد به مردبرانگیخت زال اسپ و برخاست گرد6464نقل کریںنگه کرد تا کیست زیشان سوارعنان پیچ و گردنکش و نامدار6565نقل کریںز گرد اندر آمد بسان نهنگگرفتش کمربند او را به چنگ6666نقل کریںچنان خوارش از پشت زین برگرفتکه شاه و سپه ماند اندر شگفت6767نقل کریںبه آواز گفتند گردنکشانکه مردم نبیند کسی زین نشان6868نقل کریںهر آن کس که با او بجوید نبردکند جامه مادر برو لاژورد6969نقل کریںز شیران نزاید چنین نیز گردچه گرد از نهنگانش باید شمرد7070نقل کریںخنک سام یل کش چنین یادگاربماند به گیتی دلیر و سوار7171نقل کریںبرو آفرین کرد شاه بزرگهمان نامور مهتران سترگ7272نقل کریںبزرگان سوی کاخ شاه آمدندکمر بسته و با کلاه آمدند7373نقل کریںیکی خلعت آراست شاه جهانکه گشتند ازان خیره یکسر مهان7474نقل کریںچه از تاج پرمایه و تخت زرچه از یاره و طوق و زرین کمر7575نقل کریںهمان جامههای گرانمایه نیزپرستنده و اسپ و هر گونه چیز7676نقل کریںبه زال سپهبد سپرد آن زمانهمه چیزها از کران تا کران◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچنین گفت پس شاه گردن فرازکزین هرچه گفتید دارید رازفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 20اگلی نظمپس آن نامهٔ سام پاسخ نوشتشگفتی سخنهای فرخ نوشتفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 22◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور