فردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 20بخش 20شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی و دیگرآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتهی شد ز کینه سر کینه دارگریزان همی رفت سوی حصار2نقل کریںپس اندر سپاه منوچهر شاهدمان و دنان برگرفتند راه3نقل کریںچو شد سلم تا پیش دریا کنارندید آنچه کشتی برآن رهگذار4نقل کریںچنان شد ز بس کشته و خسته دشتکه پوینده را راه دشوار گشت5نقل کریںپر از خشم و پر کینه سالار نونشست از بر چرمهٔ تیزرو6نقل کریںبیفگند برگستوان و بتاختبه گرد سپه چرمه اندر نشاخت7نقل کریںرسید آنگهی تنگ در شاه رومخروشید کای مرد بیداد شوم8نقل کریںبکشتی برادر ز بهر کلاهکله یافتی چند پویی براه9نقل کریںکنون تاجت آوردم ای شاه و تختبه بار آمد آن خسروانی درخت10نقل کریںزتاج بزرگی گریزان مشوفریدونت گاهی بیاراست نو11نقل کریںدرختی که پروردی آمد به باربیابی هم اکنون برش در کنار12نقل کریںاگر بار خارست خود کشتهایو گر پرنیانست خود رشتهای13نقل کریںهمی تاخت اسپ اندرین گفتگوییکایک به تنگی رسید اندر اوی14نقل کریںیکی تیغ زد زود بر گردنشبدو نیمه شد خسروانی تنش15نقل کریںبفرمود تا سرش برداشتندبه نیزه به ابر اندر افراشتند16نقل کریںبماندند لشکر شگفت اندر اویازان زور و آن بازوی جنگجوی17نقل کریںهمه لشکر سلم همچون رمهکه بپراگند روزگار دمه18نقل کریںبرفتند یکسر گروها گروهپراگنده در دشت و دریا و کوه19نقل کریںیکی پرخرد مرد پاکیزه مغزکه بودش زبان پر ز گفتار نغز20نقل کریںبگفتند تا زی منوچهر شاهشود گرم و باشد زبان سپاه21نقل کریںبگوید که گفتند ما کهتریمزمین جز به فرمان او نسپریم22نقل کریںگروهی خداوند بر چارپایگروهی خداوند کشت و سرای23نقل کریںسپاهی بدین رزمگاه آمدیمنه بر آرزو کینه خواه آمدیم24نقل کریںکنون سر به سر شاه را بندهایمدل و جان به مهر وی آگندهایم25نقل کریںگرش رای جنگ است و خون ریختننداریم نیروی آویختن26نقل کریںسران یکسره پیش شاه آوریمبر او سر بیگناه آوریم27نقل کریںبراند هر آن کام کو را هواستبرین بیگنه جان ما پادشاست28نقل کریںبگفت این سخن مرد بسیار هوشسپهدار خیره بدو دادگوش29نقل کریںچنین داد پاسخ که من کام خویشبه خاک افگنم برکشم نام خویش30نقل کریںهر آن چیز کان نز ره ایزدیستاز آهرمنی گر ز دست بدیست31نقل کریںسراسر ز دیدار من دور بادبدی را تن دیو رنجور باد32نقل کریںشما گر همه کینهدار منیدوگر دوستدارید و یار منید33نقل کریںچو پیروزگر دادمان دستگاهگنه کار پیدا شد از بیگناه34نقل کریںکنون روز دادست بیداد شدسران را سر از کشتن آزاد شد35نقل کریںهمه مهر جویید و افسون کنیدز تن آلت جنگ بیرون کنید36نقل کریںخروشی بر آمد ز پرده سرایکه ای پهلوانان فرخنده رای37نقل کریںازین پس به خیره مریزید خونکه بخت جفاپیشگان شد نگون38نقل کریںهمه آلت لشکر و ساز جنگببردند نزدیک پور پشنگ39نقل کریںسپهبد منوچهر بنواختشانبراندازه بر پایگه ساختشان40نقل کریںسوی دژ فرستاد شیروی راجهاندیده مرد جهانجوی را41نقل کریںبفرمود کان خواسته برگراینگه کن همه هر چه یابی به جای42نقل کریںبه پیلان گردونکش آن خواستهبه درگاه شاهآور آراسته43نقل کریںبفرمود تا کوس رویین و نایزدند و فرو هشت پرده سرای44نقل کریںسپه را ز دریا به هامون کشیدز هامون سوی آفریدون کشید45نقل کریںچو آمد به نزدیک تمیشه بازنیا را بدیدار او بد نیاز46نقل کریںبرآمد ز در نالهٔ کر نایسراسر بجنبید لشکر ز جای47نقل کریںهمه پشت پیلان ز پیروزه تختبیاراست سالار پیروز بخت48نقل کریںچه با مهد زرین به دیبای چینبگوهر بیاراسته همچنین49نقل کریںچه با گونه گونه درفشان درفشجهانی شده سرخ و زرد و بنفش50نقل کریںز دریای گیلان چو ابر سیاهدمادم بساری رسید آن سپاه51نقل کریںچو آمد بنزدیک شاه آن سپاهفریدون پذیره بیامد براه52نقل کریںهمه گیل مردان چو شیر یلهابا طوق زرین و مشکین کله53نقل کریںپس پشت شاه اندر ایرانیاندلیران و هر یک چو شیر ژیان54نقل کریںبه پیش سپاه اندرون پیل و شیرپس ژنده پیلان یلان دلیر55نقل کریںدرفش درفشان چو آمد پدیدسپاه منوچهر صف بر کشید56نقل کریںپیاده شد از باره سالار نودرخت نوآیین پر از بار نو57نقل کریںزمین را ببوسید و کرد آفرینبران تاج و تخت و کلاه و نگین58نقل کریںفریدونش فرمود تا برنشستببوسید و بسترد رویش به دست59نقل کریںپس آنگه سوی آسمان کرد رویکه ای دادگر داور راستگوی60نقل کریںتو گفتی که من دادگر داورمبه سختی ستم دیده را یاورم61نقل کریںهمم داد دادی و هم داوریهمم تاج دادی هم انگشتری62نقل کریںبفرمود پس تا منوچهر شاهنشست از بر تخت زر با کلاه63نقل کریںسپهدار شیروی با خواستهبه درگاه شاه آمد آراسته64نقل کریںبفرمود پس تا منوچهر شاهببخشید یکسر همه با سپاه65نقل کریںچو این کرده شد روز برگشت بختبپژمرد برگ کیانی درخت66نقل کریںکرانه گزید از بر تاج و گاهنهاده بر خود سر هر سه شاه67نقل کریںپر از خون دل و پر ز گریه دو رویچنین تا زمانه سرآمد بروی68نقل کریںفریدون شد و نام ازو ماند بازبرآمد برین روزگار دراز69نقل کریںهمان نیکنامی به و راستیکه کرد ای پسر سود برکاستی70نقل کریںمنوچهر بنهاد تاج کیانبزنار خونین ببستش میان71نقل کریںبرآیین شاهان یکی دخمه کردچه از زر سرخ و چه از لاژورد72نقل کریںنهادند زیر اندرش تخت عاجبیاویختند از بر عاج تاج73نقل کریںبپدرود کردنش رفتند پیشچنان چون بود رسم آیین و کیش74نقل کریںدر دخمه بستند بر شهریارشد آن ارجمند از جهان زار و خوار75نقل کریںجهانا سراسر فسوسی و بادبتو نیست مرد خردمند شاد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه سلم آگهی رفت ازین رزمگاهوزان تیرگی کاندر آمد به ماهفردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 19آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیفرهاد بشیریانمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور