صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 44

بخش 44

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ازان پس چو بشنید بهرام گرد

کز ایران به خاقان کسی نامه برد

22

بیامد دمان پیش خاقان چین

بدو گفت کای مهتر به آفرین

33

شنیدم که آن ریمن بد هنر

همی نامه سازد یک اندر دگر

44

سپاهی دلاور ز چین برگزین

بدان تا تو را گردد ایران زمین

55

بگیرم به شمشیر ایران و روم

تو راشاه خوانم بران مرز و بوم

66

بنام تو بر پاسبانان به شب

به ایران و توران گشایند لب

77

ببرم سر خسرو بی‌هنر

که مه پای بادا ازیشان مه سر

88

چون من کهتری را ببندم میان

ز بن برکنم تخم ساسانیان

99

چو بشنید خاقان پر اندیشه شد

ورا در دل اندیشه چون بیشه شد

1010

بخواند آنکس‌ان را که بودند پیر

سخنگوی و داننده و یادگیر

1111

بدیشان بگفت آنچ بهرام گفت

همه رازها برگشاد از نهفت

1212

چنین یافت پاسخ ز فرزانگان

ز خویشان نزدیک و بیگانگان

1313

که این کارخوارست و دشوارنیز

که بر تخم ساسان پرآمد قفیز

1414

ولیکن چو بهرم راند سپاه

نماید خردمند را رای و راه

1515

به ایران بسی دوستدارش بود

چو خاقان یکی خویش و یارش بود

1616

برآید ببخت تو این کار زود

سخنهای بهرام باید شنود

1717

چو بشنید بهرام دل تازه شد

بخندید و بر دیگر اندازه شد

1818

بران برنهادند یکسر گوان

که بگزید باید دو مردجوان

1919

که زیبد بران هر دو بر مهتری

همان رنج کش باید و لشکری

2020

به چین مهتری بود حسنوی نام

دگر سرکشی بود زنگوی نام

2121

فرستاد خاقان یلان رابخواند

به دیوان دینار دادن نشاند

2222

چنین گفت مهتر بدین هر دو مرد

که هشیار باشید روز نبرد

2323

همیشه به بهرام دارید چشم

چه هنگام شادی چه هنگام خشم

2424

گذرهای جیحون بدارید پاک

ز جیحون به گردون برآرید خاک

2525

سپاهی دلاور بدیشان سپرد

همه نامداران و شیران گرد

2626

برآمد ز درگاه بهرام کوس

رخ خورشد از گرد چون آبنوس

2727

ز چین روی یکسر به ایران نهاد

به روز سفندار مذ بامداد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین تا خبرها به ایران رسید

بر پادشاه دلیران رسید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 43

اگلی نظم

چو آگاهی آمد به شاه بزرگ

که از بیشه بیرون خرامید گرگ

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 45

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور