صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
  4. »بخش 45

بخش 45

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بهری ز تیره شب اندر چمید

کی نامور پیش چشمه رسید

22

بر آن آب روشن سر و تن بشست

همی خواند اندر نهان زند و است

33

چنین گفت با نامور بخردان

که باشید پدرود تا جاودان

44

کنون چون برآرد سنان آفتاب

مبینید دیگر مرا جز به خواب

55

شما بازگردید ز این ریگ خشک

مباشید اگر بارد از ابر مشک

66

ز کوه اندر آید یکی باد سخت

کجا بشکند شاخ و برگ درخت

77

ببارد بسی برف ز ابر سیاه

شما سوی ایران نیابید راه

88

سر مهتران زآن سخن شد گران

بخفتند با درد کنداواران

99

چو از کوه خورشید سر برکشید

ز چشم مهان شاه شد ناپدید

1010

ببودند ز آن جایگه شاه‌جوی

به ریگ بیابان نهادند روی

1111

ز خسرو ندیدند جایی نشان

ز ره بازگشتند چون بیهشان

1212

همه تنگ‌دل گشته و تافته

سپرده زمین شاه نایافته

1313

خروشان بدان چشمه بازآمدند

پر از غم دل و با گداز آمدند

1414

بر آن آب هر کس که آمد فرود

همی داد شاه جهان را درود

1515

فریبرز گفت آنچه خسرو بگفت

که با جان پاکش خرد باد جفت

1616

چو آسوده باشیم و چیزی خوریم

یک امشب از این چشمه برنگذریم

1717

زمین گرم و نرم است و روشن هوا

بدین رنجگی نیست رفتن روا

1818

بر آن چشمه یکسر فرود آمدند

ز خسرو بسی داستانها زدند

1919

که چونین شگفتی نبیند کسی

وگر در زمانه بماند بسی

2020

کز این رفتن شاه نادیده‌ایم

ز گردنکشان نیز نشنیده‌ایم

2121

دریغ آن بلند اختر و رای او

بزرگی و دیدار و بالای او

2222

خردمند از این کار خندان شود

که زنده کسی پیش یزدان شود

2323

که داند به گیتی که او را چه بود

چه گوییم و گوش که یارد شنود

2424

بدان نامداران چنین گفت گیو

که هرگز چنین نشنود گوش نیو

2525

به مردی و بخشش به داد و هنر

به دیدار و بالا و فر و گهر

2626

به رزم اندرون پیل بد با سپاه

به بزم اندرون ماه بد با کلاه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به ایرانیان گفت پیروز شاه

که بدرود باد این دل افروز گاه

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 44

اگلی نظم

و زآن پس بخوردند چیزی که بود

ز خوردن سوی خواب رفتند زود

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 46

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور