صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
  4. »بخش 27

بخش 27

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کنون رزم ارجاسپ را نو کنیم

به طبع روان باغ بی خو کنیم

22

بفرمود تا کهرم تیغ‌زن

بود پیش سالار آن انجمن

33

که ارجاسپ را بود مهتر پسر

به خورشید تابان برآورده سر

44

بدو گفت بگزین ز لشکر سوار

ز ترکان شایسته مردی هزار

55

از ایدر برو تازیان تا به بلخ

که از بلخ شد روز ما تار و تلخ

66

نگر تا کرا یابی از دشمنان

از آتش پرستان و آهرمنان

77

سرانشان ببر خانهاشان بسوز

بریشان شب آور به رخشنده روز

88

از ایوان گشتاسپ باید که دود

زبانه برآرد به چرخ کبود

99

اگر بند بر پای اسفندیار

بیابی سرآور برو روزگار

1010

هم‌آنگه سرش را ز تن بازکن

وزین روی گیتی پرآواز کن

1111

همه شهر ایران به کام تو گشت

تو تیغی و دشمن نیام تو گشت

1212

من اکنون ز خلخ به اندک زمان

بیایم دمادم چو باد دمان

1313

بخوانم سپاه پراگنده را

برافشانم این گنج آگنده را

1414

بدو گفت کهرم که فرمان کنم

ز فرمان تو رامش جان کنم

1515

چو خورشید تیغ از میان برکشید

سپاه شب تیره شد ناپدید

1616

بیاورد کهرم ز توران سپاه

جهان گشت چون روی زنگی سیاه

1717

چو آمد بران مرز بگشاد دست

کسی را که بد پیش آذرپرست

1818

چو ترکان رسیدند نزدیک بلخ

گشاده زبان را به گفتار تلخ

1919

ز کهرم چو لهراسپ آگاه شد

غمی گشت و با رنج همراه شد

2020

به یزدان چنین گفت کای کردگار

توی برتر از گردش روزگار

2121

توانا و دانا و پاینده‌ای

خداوند خورشید تابنده‌ای

2222

نگهدار دین و تن و هوش من

همان نیروی جان وگر توش من

2323

که من بنده بر دست ایشان تباه

نگردم توی پشت و فریادخواه

2424

به بلخ اندرون نامداری نبود

وزان گُرزداران سواری نبود

2525

بیامد ز بازار مردی هزار

چنانچون بود از در کارزار

2626

چو توران سپاه اندر آمد به تنگ

بپوشید لهراسپ خفتان جنگ

2727

ز جای پرستش به آوردگاه

بیامد به سر بر کیانی کلاه

2828

به پیری بغرید چون پیل مست

یکی گُرزهٔ گاو پیکر به دست

2929

به هر حمله‌ای جادوی زان سران

سپردی زمین را به گُرز گران

3030

همی گفت هرکس که این نامدار

نباشد جز از گرد اسفندیار

3131

به هر سو که باره برانگیختی

همی خاک با خون برآمیختی

3232

هرانکس که آواز او یافتی

به تنش اندرون زهره بشکافتی

3333

به ترکان چنین گفت کهرم که چنگ

میازید با او یکایک به جنگ

3434

بکوشید و اندر میانش آورید

خروش هژبر ژیان آورید

3535

برآمد چکاچاک زخم تبر

خروش سواران پرخاشخر

3636

چو لهراسپ اندر میانه بماند

به بیچارگی نام یزدان بخواند

3737

ز پیری و از تابش آفتاب

غمی گشت و بخت اندر آمد به خواب

3838

جهاندیده از تیر ترکان بخست

نگونسار شد مرد یزدان پرست

3939

به خاک اندر آمد سر تاجدار

برو انجمن شد فراوان سوار

4040

بکردند چاک آن بر و جوشنش

به شمشیر شد پاره‌پاره تنش

4141

همی نوسواریش پنداشتند

چو خود از سر شاه برداشتند

4242

رخی لعل دیدند و کافور موی

از آهن سیاه آن بهشتیش روی

4343

بماندند یکسر ازو در شگفت

که این پیر شمشیر چون برگرفت

4444

کزین گونه اسفندیار آمدی

سپه را برین دشت کار آمدی

4545

بدین اندکی ما چرا آمدیم

همی بی‌گله در چرا آمدیم

4646

به ترکان چنین گفت کهرم که کار

همین بودمان رنج در کارزار

4747

که این نامور شاه لهراسپ است

که پورش جهاندار گشتاسپ است

4848

جهاندار با فر یزدان بود

همه کار او رزم و میدان بود

4949

جز این نیز کاین خود پرستنده بود

دل از تاج وز تخت برکنده بود

5050

کنون پشت گشتاسپ زو شد تهی

بپیچد ز دیهیم شاهنشهی

5151

از آنجا به بلخ اندر آمد سپاه

جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه

5252

نهادند سر سوی آتشکده

بران کاخ و ایوان زر آژده

5353

همه زند و استش همی سوختند

چه پرمایه‌تر بود برتوختند

5454

از ایرانیان بود هشتاد مرد

زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد

5555

همه پیش آتش بکشتندشان

ره بندگی بر نوشتندشان

5656

ز خونشان بمرد آتش زرد هشت

ندانم جزا جایشان جز بهشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو این نامه‌ افتاد در دست من

به ماهی گراینده شد شست من

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 26 - سخن فردوسی

اگلی نظم

زنی بود گشتاسپ را هوشمند

خردمند وز بد زبانش به بند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 28

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور