صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان رستم و اسفندیار
  4. »بخش 11

بخش 11

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ز رستم چو بشنید بهمن سخن

روان گشت با موبد پاک‌تن

2

تهمتن زمانی به ره در بماند

زواره فرامرز را پیش خواند

3

کز ایدر به نزدیک دستان شوید

به نزد مه کابلستان شوید

4

بگویید کاسفندیار آمدست

جهان را یکی خواستار آمدست

5

به ایوانها تخت زرین نهید

برو جامهٔ خسرو آیین نهید

6

چنان هم که هنگام کاوس شاه

ازان نیز پرمایه‌تر پایگاه

7

بسازید چیزی که باید خورش

خورشهای خوب از پی پرورش

8

که نزدیک ما پور شاه آمدست

پر از کینه و رزمخواه آمدست

9

گوی نامدارست و شاهی دلیر

نیندیشد از جنگ یک دشت شیر

10

شوم پیش او گر پذیرد نوید

به نیکی بود هرکسی را امید

11

اگر نیکویی بینم اندر سرش

ز یاقوت و زر آورم افسرش

12

ندارم ازو گنج و گوهر دریغ

نه برگستوان و نه گوپال و تیغ

13

وگر بازگرداندم ناامید

نباشد مرا روز با او سپید

14

تو دانی که آن تابداده کمند

سر ژنده پیل اندر آرد به بند

15

زواره بدو گفت مندیش ازین

نجوید کسی رزم کش نیست کین

16

ندانم به گیتی چو اسفندیار

برای و به مردی یکی نامدار

17

نیاید ز مرد خرد کار بد

ندید او ز ما هیچ کردار بد

18

زواره بیامد به نزدیک زال

وزان روی رستم برافراخت یال

19

بیامد دمان تا لب هیرمند

سرش تیز گشته ز بیم گزند

20

عنان را گران کرد بر پیش رود

همی بود تا بهمن آرد درود

21

چو بهمن بیامد به پرده‌سرای

همی بود پیش پدر بر به پای

22

بپرسید ازو فرخ اسفندیار

که پاسخ چه کرد آن یل نامدار

23

چو بشنید بنشست پیش پدر

بگفت آنچ بشنیده بد در بدر

24

نخستین درودش ز رستم بداد

پس‌انگاه گفتار او کرد یاد

25

همه دیده پیش پدر بازگفت

همان نیز نادیده اندر نهفت

26

بدو گفت چون رستم پیلتن

ندیده بود کس بهر انجمن

27

دل شیر دارد تن ژنده پیل

نهنگان برآرد ز دریای نیل

28

بیامد کنون تا لب هیرمند

ابی جوشن و خود و گرز و کمند

29

به دیدار شاه آمدستش نیاز

ندانم چه دارد همی با تو راز

30

ز بهمن برآشفت اسفندیار

ورا بر سر انجمن کرد خوار

31

بدو گفت کز مردم سرفراز

نزیبد که با زن نشیند به راز

32

وگر کودکان را بکاری بزرگ

فرستی نباشد دلیر و سترگ

33

تو گردنکشان را کجا دیده‌ای

که آواز روباه بشنیده‌ای

34

که رستم همی پیل جنگی کنی

دل نامور انجمن بشکنی

35

چنین گفت پس با پشوتن به راز

که این شیر رزم‌آور جنگ ساز

36

جوانی همی سازد از خویشتن

ز سالش همانا نیامد شکن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بشنید رستم ز بهمن سخن

پراندیشه شد مغز مرد کهن

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 10

اگلی نظم

بفرمود کاسپ سیه زین کنید

به بالای او زین زرین کنید

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 12

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور