صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان رستم و اسفندیار
  4. »بخش 4

بخش 4

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به فرزند پاسخ چنین داد شاه

که از راستی بگذری نیست راه

22

از این بیش کردی که گفتی تو کار

که یار تو بادا جهان کردگار

33

نبینم همی دشمنی در جهان

نه در آشکارا نه اندر نهان

44

که نام تو یابد نه پیچان شود

چه پیچان همانا که بیجان شود

55

به گیتی نداری کسی را همال

مگر بی‌خرد نامور پور زال

66

که او راست تا هست زاولستان

همان بست و غزنین و کاولستان

77

به مردی همی ز آسمان بگذرد

همی خویشتن کهتری نشمرد

88

که بر پیش کاوس کی بنده بود

ز کیخسرو اندر جهان زنده بود

99

به شاهی ز گشتاسپ نارد سخن

که او تاج نو دارد و ما کهن

1010

به گیتی مرا نیست کس هم نبرد

ز رومی و توری و آزاد مرد

1111

سوی سیستان رفت باید کنون

به کار آوری زور و بند و فسون

1212

برهنه کنی تیغ و گوپال را

به بند آوری رستم زال را

1313

زواره فرامرز را همچنین

نمانی که کس برنشیند به زین

1414

به دادار گیتی که او داد زور

فروزندهٔ اختر و ماه و هور

1515

که چون این سخنها به جای آوری

ز من نشنوی زین سپس داوری

1616

سپارم به تو تاج و تخت و کلاه

نشانم بر تخت بر پیشگاه

1717

چنین پاسخ آوردش اسفندیار

که ای پرهنر نامور شهریار

1818

همی دور مانی ز رسم کهن

براندازه باید که رانی سخن

1919

تو با شاه چین جنگ جوی و نبرد

از آن نامداران برانگیز گرد

2020

چه جویی نبرد یکی مرد پیر

که کاووس خواندی ورا شیرگیر

2121

ز گاه منوچهر تا کیقباد

دل شهریاران بدو بود شاد

2222

نکوکارتر زو به ایران کسی

نبودست کاورد نیکی بسی

2323

همی خواندندش خداوند رخش

جهانگیر و شیراوژن و تاج‌بخش

2424

نه اندر جهان نامداری نوست

بزرگست و با عهد کیخسروست

2525

اگر عهد شاهان نباشد درست

نباید ز گشتاسپ منشور جست

2626

چنین داد پاسخ به اسفندیار

که ای شیر دل پرهنر نامدار

2727

هر آن کس که از راه یزدان بگشت

همان عهد او گشت چون باد دشت

2828

همانا شنیدی که کاووس شاه

به فرمان ابلیس گم کرد راه

2929

همی بآسمان شد به پر عقاب

به زاری به ساری فتاد اندر آب

3030

ز هاماوران دیوزادی ببرد

شبستان شاهی مر او را سپرد

3131

سیاوش به آزار او کشته شد

همه دوده زیر و زبر گشته شد

3232

کسی کو ز عهد جهاندار گشت

به گرد در او نشاید گذشت

3333

اگر تخت خواهی ز من با کلاه

ره سیستان گیر و برکش سپاه

3434

چو آن‌جا رسی دست رستم ببند

بیارش به بازو فگنده کمند

3535

زواره فرامرز و دستان سام

نباید که سازند پیش تو دام

3636

پیاده دوانش بدین بارگاه

بیاور کشان تا ببیند سپاه

3737

ازان پس نپیچد سر از ما کسی

اگر کام اگر گنج یابد بسی

3838

سپهبد بروها پر از تاب کرد

به شاه جهان گفت زین بازگرد

3939

ترا نیست دستان و رستم به کار

همی راه جویی به اسفندیار

4040

دریغ آیدت جای شاهی همی

مرا از جهان دور خواهی همی

4141

ترا باد این تخت و تاج کیان

مرا گوشه‌ای بس بود زین جهان

4242

ولیکن ترا من یکی بنده‌ام

به فرمان و رایت سرافگنده‌ام

4343

بدو گفت گشتاسپ تندی مکن

بلندی بیابی نژندی مکن

4444

ز لشکر گزین کن فراوان سوار

جهاندیدگان از در کارزار

4545

سلیح و سپاه و درم پیش تست

نژندی به جان بداندیش تست

4646

چه باید مرا بی‌تو گنج و سپاه

همان گنج و تخت و سپاه و کلاه

4747

چنین داد پاسخ یل اسفندیار

که لشکر نیاید مرا خود به کار

4848

گر ایدونک آید زمانم فراز

به لشکر ندارد جهاندار باز

4949

ز پیش پدر بازگشت او به تاب

چه از پادشاهی چه از خشم باب

5050

به ایوان خویش اندر آمد دژم

لبی پر ز باد و دلی پر ز غم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بگذشت شب گرد کرده عنان

برآورد خورشید رخشان سنان

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 3

اگلی نظم

کتایون چو بشنید شد پر ز خشم

به پیش پسر شد پر از آب چشم

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 5

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور