صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
  4. »بخش 3 - سخن دقیقی

بخش 3 - سخن دقیقی

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو یک چند سالان برآمد برین

درختی پدید آمد اندر زمین

22

در ایوان گشتاسپ بر سوی کاخ

درختی گشن بود بسیار شاخ

33

همه برگ وی پند و بارش خرد

کسی کو خرد پرورد کی مرد

44

خجسته پی و نام او زردهشت

که آهرمن بدکنش را بکشت

55

به شاه کیان گفت پیغمبرم

سوی تو خرد رهنمون آورم

66

جهان آفرین گفت بپذیر دین

نگه کن برین آسمان و زمین

77

که بی‌خاک و آبش برآورده‌ام

نگه کن بدو تاش چون کرده‌ام

88

نگر تا تواند چنین کرد کس

مگر من که هستم جهاندار و بس

99

گر ایدونک دانی که من کردم این

مرا خواند باید جهان‌آفرین

1010

ز گوینده بپذیر به دین اوی

بیاموز ازو راه و آیین اوی

1111

نگر تا چه گوید بران کار کن

خرد برگزین این جهان خوار کن

1212

بیاموز آیین و دین بهی

که بی‌دین ناخوب باشد مهی

1313

چو بشنید ازو شاه به دین به

پذیرفت ازو راه و آیین به

1414

نبرده برادرش فرخ زریر

کجا ژنده پیل آوریدی به زیر

1515

ز شاهان شه پیر گشته به بلخ

جهان بر دل ریش او گشته تلخ

1616

شده زار و بیمار و بی‌هوش و توش

به نزدیک او زهر مانند نوش

1717

سران و بزرگان و هر مهتران

پزشکان دانا و ناموران

1818

بر آن جادوی چارها ساختند

نه سود آمد از هرچ انداختند

1919

پس این زردهشت پیمبرش گفت

کزو دین ایزد نشاید نهفت

2020

که چون دین پذیرد ز روز نخست

شود رسته از درد و گردد درست

2121

شهنشاه و زین پس زریر سوار

همه دین پذیرنده از شهریار

2222

همه سوی شاه زمین آمدند

ببستند کشتی به دین آمدند

2323

پدید آمد آن فره ایزدی

برفت از دل بد سگالان بدی

2424

پر از نور مینو ببد دخمه‌ها

وز آلودگی پاک شد تخمه‌ها

2525

پس آزاده گشتاسپ برشد به گاه

فرستاد هرسو به کشور سپاه

2626

پراگنده اندر جهان موبدان

نهاد از بر آذران گنبدان

2727

نخست آذر مهربرزین نهاد

به کشمر نگر تا چه آیین نهاد

2828

یکی سرو آزاده بود از بهشت

به پیش در آذر آن را بکشت

2929

نبشتی بر زاد سرو سهی

که پذرفت گشتاسپ دین بهی

3030

گوا کرد مر سرو آزاد را

چنین گستراند خرد داد را

3131

چو چندی برآمد برین سالیان

مران سرو استبر گشتش میان

3232

چنان گشت آزاد سرو بلند

که برگرد او برنگشتی کمند

3333

چو بسیار برگشت و بسیار شاخ

بکرد از بر او یکی خوب کاخ

3434

چهل رش به بالا و پهنا چهل

نکرد از بنه اندرو آب و گل

3535

دو ایوان برآورد از زر پاک

زمینش ز سیم و ز عنبرش خاک

3636

برو بر نگارید جمشید را

پرستنده مر ماه و خورشید را

3737

فریدونش را نیز با گاوسار

بفرمود کردن برانجا نگار

3838

همه مهتران را بر آن‌جا نگاشت

نگر تا چنان کامگاری که داشت

3939

چو نیکو شد آن نامور کاخ زر

به دیوارها بر نشانده گهر

4040

به گردش یکی باره کرد آهنین

نشست اندرو کرد شاه زمین

4141

فرستاد هرسو به کشور پیام

که چون سرو کشمر به گیتی کدام

4242

ز مینو فرستاد زی من خدای

مرا گفت زینجا به مینو گرای

4343

کنون هرک این پند من بشنوید

پیاده سوی سرو کشمر روید

4444

بگیرید پند ار دهد زردهشت

به سوی بت چین بدارید پشت

4545

به برز و فر شاه ایرانیان

ببندید کشتی همه بر میان

4646

در آیین پیشینیان منگرید

برین سایهٔ سروبن بگذرید

4747

سوی گنبد آذر آرید روی

به فرمان پیغمبر راست‌گوی

4848

پراگنده فرمانش اندر جهان

سوی نامداران و سوی مهان

4949

همه نامداران به فرمان اوی

سوی سرو کشمر نهادند روی

5050

پرستشکده گشت زان سان که پشت

ببست اندرو دیو را زردهشت

5151

بهشتیش خوان ار ندانی همی

چرا سرو کشمرش خوانی همی

5252

چراکش نخوانی نهال بهشت

که شاه کیانش به کشمر بکشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو گشتاسپ را داد لهراسپ تخت

فرود آمد از تخت و بربست رخت

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 2 - سخن دقیقی

اگلی نظم

چو چندی برآمد برین روزگار

خجسته ببود اختر شهریار

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 4 - سخن دقیقی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور