فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 6بخش 6شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: عندلیب، محمدیزدانی جویندهآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںازان پس بیاسود لشکر دو روزسه دیگر چو بفروخت گیتی فروز2نقل کریںنبد شاه را روزگار نبردبه بیچارگی جنگ بایست کرد3نقل کریںابا لشکر نوذر افراسیابچو دریای جوشان بد و رود آب4نقل کریںخروشیدن آمد ز پردهسرایابا نالهٔ کوس و هندی درای5نقل کریںتبیره برآمد ز درگاه شاهنهادند بر سر ز آهن کلاه6نقل کریںبه پردهسرای رد افراسیابکسی را سر اندر نیامد به خواب7نقل کریںهمه شب همی لشکر آراستندهمی تیغ و ژوپین بپیراستند8نقل کریںزمین کوه تا کوه جوشنورانبرفتند با گرزهای گران9نقل کریںنبد کوه پیدا ز ریگ و ز شخز دریا به دریا کشیدند نخ10نقل کریںبیاراست قارن به قلب اندرونکه با شاه باشد سپه را ستون11نقل کریںچپ شاه گرد تلیمان بخاستچو شاپور نستوه بر دست راست12نقل کریںز شبگیر تا خور ز گردون بگشتنبد کوه پیدا نه دریا نه دشت13نقل کریںدل تیغ گفتی ببالد همیزمین زیر اسپان بنالد همی14نقل کریںچو شد نیزهها بر زمین سایهدارشکست اندر آمد سوی مایهدار15نقل کریںچو آمد به بخت اندرون تیرگیگرفتند ترکان برو چیرگی16نقل کریںبران سو که شاپور نستوه بودپراگنده شد هرک انبوه بود17نقل کریںهمی بود شاپور تا کشته شدسر بخت ایرانیان گشته شد18نقل کریںاز انبوه ترکان پرخاشجویبه سوی دهستان نهادند روی19نقل کریںشب و روز بد بر گذرهاش جنگبرآمد برین نیز چندی درنگ20نقل کریںچو نوذر فرو هشت پی در حصاربرو بسته شد راه جنگ سوار21نقل کریںسواران بیاراست افراسیابگرفتش ز جنگ درنگی شتاب22نقل کریںیکی نامور ترک را کرد یادسپهبد کروخان ویسه نژاد23نقل کریںسوی پارس فرمود تا برکشیدبه راه بیابان سر اندر کشید24نقل کریںکزان سو بد ایرانیان را بنهبجوید بنه مردم بدتنه25نقل کریںچو قارن شنود آنکه افراسیابگسی کرد لشکر به هنگام خواب26نقل کریںشد از رشک جوشان و دل کرد تنگبر نوذر آمد بسان پلنگ27نقل کریںکه توران شه آن ناجوانمرد مردنگه کن که با شاه ایران چه کرد28نقل کریںسوی روی پوشیدگان سپاهسپاهی فرستاد بی مر به راه29نقل کریںشبستان ماگر به دست آوردبرین نامداران شکست آورد30نقل کریںبه ننگ اندرون سر شود ناپدیدبه دنب کروخان بباید کشید31نقل کریںترا خوردنی هست و آب روانسپاهی به مهر تو دارد روان32نقل کریںهمی باش و دل را مکن هیچ بدکه از شهریاران دلیری سزد33نقل کریںکنون من شوم بر پی این سپاهبگیرم بریشان ز هر گونه راه34نقل کریںبدو گفت نوذر که این رای نیستسپه را چو تو لشکرآرای نیست35نقل کریںز بهر بنه رفت گستهم و طوسبدانگه که برخاست آوای کوس36نقل کریںبدین زودی اندر شبستان رسدکند ساز ایشان چنان چون سزد37نقل کریںنشستند بر خوان و می خواستندزمانی دل از غم بپیراستند38نقل کریںپس آنگه سوی خان قارن شدندهمه دیده چون ابر بهمن شدند39نقل کریںسخن را فگندند هر گونه بنبران برنهادند یکسر سخن40نقل کریںکه ما را سوی پارس باید کشیدنباید برین جایگاه آرمید41نقل کریںچو پوشیده رویان ایران سپاهاسیران شوند از بد کینهخواه42نقل کریںکه گیرد بدین دشت نیزه به دستکرا باشد آرام و جای نشست43نقل کریںچو شیدوش و کشواد و قارن بهمزدند اندرین رای بر بیش و کم44نقل کریںچو نیمی گذشت از شب دیریازدلیران به رفتن گرفتند ساز45نقل کریںبدین روی دژدار بد گژدهمدلیران بیدار با او بهم46نقل کریںوزان روی دژ بارمان و سپاهابا کوس و پیلان نشسته به راه47نقل کریںکزو قارن رزمزن خسته بودبه خون برادر کمربسته بود48نقل کریںبرآویخت چون شیر با بارمانسوی چاره جستن ندادش زمان49نقل کریںیکی نیزه زد بر کمربند اویکه بگسست بنیاد و پیوند اوی50نقل کریںسپه سر به سر دل شکسته شدندهمه یک ز دیگر گسسته شدند51نقل کریںسپهبد سوی پارس بنهاد رویابا نامور لشکر جنگجوی◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبرآسود پس لشکر از هر دو رویبرفتند روز دوم جنگجویفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 5اگلی نظمچو بشنید نوذر که قارن برفتدمان از پسش روی بنهاد و تفتفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 7آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور