صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود
  4. »بخش 1

بخش 1

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بهمن به تخت نیا بر نشست

کمر با میان بست و بگشاد دست

22

سپه را درم داد و دینار داد

همان کشور و مرز بسیار داد

33

یکی انجمن ساخت از بخردان

بزرگان و کار آزموده ردان

44

چنین گفت کز کار اسفندیار

ز نیک و بد گردش روزگار

55

همه یاد دارید پیر و جوان

هرانکس که هستید روشن‌روان

66

که رستم گه زندگانی چه کرد

همان زال افسونگر آن پیرمرد

77

فرامرز جز کین ما در جهان

نجوید همی آشکار و نهان

88

سرم پر ز دردست و دل پر ز خون

جز از کین ندارم به مغز اندرون

99

دو جنگی چو نوش‌آذر و مهرنوش

که از درد ایشان برآمد خروش

1010

چو اسفندیاری که اندر جهان

بدو تازه بد روزگار مهان

1111

به زابلستان زان نشان کشته شد

ز دردش دد و دام سرگشته شد

1212

همانا که بر خون اسفندیار

به زاری بگرید به ایوان نگار

1313

هم از خون آن نامداران ما

جوانان و جنگی سواران ما

1414

هر آنکس که او باشد از آب پاک

نیارد سر گوهر اندر مغاک

1515

به کردار شاه آفریدون بود

چو خونین بباشد همایون بود

1616

که ضحاک را از پی خون جم

ز نام‌آوران جهان کرد کم

1717

منوچهر با سلم و تور سترگ

بیاورد ز آمل سپاهی بزرگ

1818

به چین رفت و کین نیا بازخواست

مرا همچنان داستانست راست

1919

چو کیخسرو آمد از افراسیاب

ز خون کرد گیتی چو دریای آب

2020

پدرم آمد و کین لهراسپ خواست

ز کشته زمین کرد با کوه راست

2121

فرامرز کز بهر خون پدر

به خورشید تابان برآورد سر

2222

به کابل شد و کین رستم بخواست

همه بوم و بر کرد با خاک راست

2323

زمین را ز خون بازنشناختند

همی باره بر کشتگان تاختند

2424

به کینه سزاوارتر کس منم

که بر شیر درنده اسپ افگنم

2525

اگر بشمری در جهان نامدار

سواری نبینی چو اسفندیار

2626

چه بیند و این را چه پاسخ دهید

بکوشید تا رای فرخ نهید

2727

چو بشنید گفتار بهمن سپاه

هرانکس که بد شاه را نیکخواه

2828

به آواز گفتند ما بنده‌ایم

همه دل به مهر تو آگنده‌ایم

2929

ز کار گذشته تو داناتری

ز مردان جنگی تواناتری

3030

به گیتی همان کن که کام آیدت

وگر زان سخن فر و نام آیدت

3131

نپیچد کسی سر ز فرمان تو

که یارد گذشتن ز پیمان تو

3232

چو پاسخ چنین یافت از لشکرش

به کین اندرون تیزتر شد سرش

3333

همه سیستان را بیاراستند

برین بر نهادند و برخاستند

3434

به شبگیر برخاست آوای کوس

شد از گرد لشکر سپهر آبنوس

3535

همی رفت زان لشکر نامدار

سواران شمشیرزن صد هزار

◆

اگلی / پچھلی نظم

اگلی نظم

چو آمد به نزدیکی هیرمند

فرستاده‌ای برگزید ارجمند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی بهمن اسفندیار صد و دوازده سال بود»بخش 2

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور