صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 72

بخش 72

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کنون از بزرگی خسرو سخن

بگویم کنم تازه روز کهن

22

بران سان بزرگی کس اندر جهان

ندارد بیاد از کهان و مهان

33

هر آنکس که او دفتر شاه خواند

ز گیتیش دامن بباید فشاند

44

سزد گر بگویم یکی داستان

که باشد خردمند هم داستان

55

مبادا که گستاخ باشی به دهر

که از پای زهرش فزونست زهر

66

مساایچ با آز و با کینه دست

ز منزل مکن جایگاه نشست

77

سرای سپنجست با راه و رو

تو گردی کهن دیگر آرند نو

88

یکی اندر آید دگر بگذرد

زمانی به منزل چمد گر چرد

99

چو برخیزد آواز طبل رحیل

به خاک اندر آید سر مور وپیل

1010

ز پرویز چون داستانی شگفت

ز من بشنوی یاد باید گرفت

1111

که چندی سزاواری دستگاه

بزرگی و اورنگ و فر و سپاه

1212

کزان بیشتر نشنوی در جهان

اگر چند پرسی ز دانا مهان

1313

ز توران وز هند وز چین و روم

ز هرکشوری کان بد آباد بوم

1414

همی باژ بردند نزدیک شاه

به رخشنده روز و شبان سیاه

1515

غلام و پرستنده از هر دری

ز در و ز یاقوت و هر گوهری

1616

ز دینار و گنجش کرانه نبود

چنو خسرو اندر زمانه نبود

1717

ز شاهین وز باز و پران عقاب

ز شیر و پلنگ و نهنگ اندر آب

1818

همه برگزیدند پیمان اوی

چو خورشید روشن بدی جان اوی

1919

نخستین که بنهاد گنج عروس

ز چین و ز برطاس وز روم و روس

2020

دگر گنج پر در خوشاب بود

که بالاش یک تیر پرتاب بود

2121

که خضرا نهادند نامش ردان

همان تازیان نامور بخردان

2222

دگر گنج باد آورش خواندند

شمارش بکردند و در ماندند

2323

دگر آنک نامش همی‌بشنوی

تو گویی همه دیبهٔ خسروی

2424

دگر نامور گنج افراسیاب

که کس را نبودی به خشکی و آب

2525

دگر گنج کش خواندی سوخته

کزان گنج بد کشور افروخته

2626

دگر آنک بد شادورد بزرگ

که گویند رامشگران سترگ

2727

به زر سرخ گوهر برو بافته

به زر اندرون رشته‌ها تافته

2828

ز رامشگران سرکش و باربد

که هرگز نگشتی به آواز بد

2929

به مشکوی زرین ده و دوهزار

کنیزک به کردار خرم بهار

3030

دگر پیل بد دو هزار و دویست

که گفتی ازان بر زمین جای نیست

3131

فغستان چینی و پیل و سپاه

که بر زین زرین بدی سال و ماه

3232

دگر اسب جنگی ده و شش هزار

دو صد بارگی کان نبد در شمار

3333

ده و دو هزار اشتر بارکش

عماری کش وگام زن شست وشش

3434

که هرگز کس اندر جهان آن ندید

نه از پیر سر کاردانان شنید

3535

چنویی به دست یکی پیشکار

تبه شد تو تیمار و تنگی مدار

3636

تو بی رنجی از کارها برگزین

چو خواهی که یابی بداد آفرین

3737

که نیک و بد اندر جهان بگذرد

زمانه دم ما همی‌بشمرد

3838

اگر تخت یابی اگر تاج و گنج

وگر چند پوینده باشی به رنج

3939

سرانجام جای تو خاکست و خشت

جز از تخم نیکی نبایدت کشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از ایوان خسرو کنون داستان

بگویم که پیش آمد از راستان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 71

اگلی نظم

بدان نامور تخت و جای مهی

بزرگی و دیهیم شاهنشهی

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 73

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور