صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی لهراسپ
  4. »بخش 8

بخش 8

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بشنید قیصر بر آن برنهاد

که دخت گرامی به گشتاسپ داد

22

بدو گفت با او برو همچنین

نیابی ز من گنج و تاج و نگین

33

چو گشتاسپ آن دید خیره بماند

جهان‌آفرین را فراوان بخواند

44

چنین گفت با دختر سرفراز

که ای پروریده بنام و بناز

55

ز چندین سر و افسر نامدار

چرا کرد رایت مرا خواستار

66

غریبی همی برگزینی که گنج

نیابی و با او بمانی به رنج

77

ازین سرفرازان همالی بجوی

که باشد به نزد پدرت آبروی

88

کتایون بدو گفت کای بدگمان

مشو تیز با گردش آسمان

99

چو من با تو خرسند باشم به بخت

تو افسر چرا جویی و تاج و تخت

1010

برفتند ز ایوان قیصر به درد

کتایون و گشتاسپ با باد سرد

1111

چنین گفت با شوی و زن کدخدای

که خرسند باشید و فرخنده‌رای

1212

سرایی به پردخت مهتر بده

خورشها و گستردنی هرچ به

1313

چو آن دید گشتاسپ کرد آفرین

بران نامور مهتر پاک‌دین

1414

کتایون بی‌اندازه پیرایه داشت

ز یاقوت و هر گوهری مایه داشت

1515

یکی گوهری از میان برگزید

که چشم خردمند زان سان ندید

1616

ببردند نزدیک گوهرشناس

پذیرفت ز اندازه بیرون سپاس

1717

بها داد یاقوت را شش‌هزار

ز دینار و گنج از در شهریار

1818

خریدند چیزی که بایسته بود

بدان روز بد نیز شایسته بود

1919

ازان سان که آمد همی زیستند

گهی شادمان گاه بگریستند

2020

همه کار گشتاسپ نخچیر بود

همه ساله با ترکش و تیر بود

2121

چنان بد که روزی ز نخچیرگاه

مر او را به هیشوی بر بود راه

2222

ز هرگونه‌ای چند نخچیر داشت

همی رفت و ترکش پر از تیر داشت

2323

همه هرچ بود از بزرگان و خرد

هم از راه نزدیک هیشوی برد

2424

چو هیشو بدیدش بیامد دوان

پذیره شدش شاد و روشن‌روان

2525

به زیرش بگسترد گستردنی

بیاورد چیزی که بد خوردنی

2626

برآسود گشتاسپ و چیزی بخورد

بیامد به نزد کتایون چو گرد

2727

چو گشتاسپ هیشوی را دوست کرد

به دانش ورا چون تن و پوست کرد

2828

چو رفتی به نخچیر آهو ز شهر

به ره بر به هیشوی دادی دو بهر

2929

دگر بهرهٔ مهتر ده بدی

هرانکس کزان روستا مه بدی

3030

چنان شد که گشتاسپ با کدخدای

یکی شد به خورد و به آرام و رای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان بود قیصر بدانگه برای

که چون دختر او رسیدی بجای

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی لهراسپ»بخش 7

اگلی نظم

یکی رومئی بود میرین به نام

سرافراز و بارای و با گنج و کام

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی لهراسپ»بخش 9

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور