فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گرشاسپ»بخش 1بخش 1شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپسر بود زو را یکی خویش کامپدر کرده بودیش گرشاسپ نام22نقل کریںبیامد نشست از بر تخت و گاهبه سر بر نهاد آن کیانی کلاه33نقل کریںچو بنشست بر تخت و گاه پدرجهان را همی داشت با زیب و فر44نقل کریںچنین تا برآمد برین روزگاردرخت بلا کینه آورد بار55نقل کریںبه ترکان خبر شد که زو درگذشتبران سان که بد تخت بیکار گشت66نقل کریںبیامد به خوار ری افراسیابببخشید گیتی و بگذاشت آب77نقل کریںنیاورد یک تن درود پشنگسرش پر ز کین بود و دل پر ز جنگ88نقل کریںدلش خود ز تخت و کله گشته بودبه تیمار اغریرث آغشته بود99نقل کریںبدو روی ننمود هرگز پشنگشد آن تیغ روشن پر از تیره زنگ1010نقل کریںفرستاده رفتی به نزدیک اویبدو سال و مه هیچ ننمود روی1111نقل کریںهمی گفت اگر تخت را سر بدیچو اغریرثش یار درخور بدی1212نقل کریںتو خون برادر بریزی همیز پرورده مرغی گریزی همی1313نقل کریںمرا با تو تا جاودان کار نیستبه نزد منت راه دیدار نیست1414نقل کریںپرآواز شد گوش ازین آگهیکه بیکار شد تخت شاهنشهی1515نقل کریںپیامی بیامد به کردار سنگبه افراسیاب از دلاور پشنگ1616نقل کریںکه بگذار جیحون و برکش سپاهممان تا کسی برنشیند به گاه1717نقل کریںیکی لشکری ساخت افراسیابز دشت سپیجاب تا رود آب1818نقل کریںکه گفتی زمین شد سپهر روانهمی بارد از تیغ هندی روان1919نقل کریںیکایک به ایران رسید آگهیکه آمد خریدار تخت مهی2020نقل کریںسوی زابلستان نهادند رویجهان شد سراسر پر از گفتوگوی2121نقل کریںبگفتند با زال چندی درشتکه گیتی بس آسان گرفتی به مشت2222نقل کریںپس از سام تا تو شدی پهلواننبودیم یک روز روشن روان2323نقل کریںسپاهی ز جیحون بدین سو کشیدکه شد آفتاب از جهان ناپدید2424نقل کریںاگر چاره دانی مراین را بسازکه آمد سپهبد به تنگی فراز2525نقل کریںچنین گفت پس نامور زال زرکه تا من ببستم به مردی کمر2626نقل کریںسواری چو من پای بر زین نگاشتکسی تیغ و گرز مرا برنداشت2727نقل کریںبه جایی که من پای بفشاردمعنان سواران شدی پاردم2828نقل کریںشب و روز در جنگ یکسان بدمز پیری همه ساله ترسان بدم2929نقل کریںکنون چنبری گشت یال یلینتابد همی خنجر کابلی3030نقل کریںکنون گشت رستم چو سرو سهیبزیبد برو بر کلاه مهی3131نقل کریںیکی اسپ جنگیش باید همیکزین تازی اسپان نشاید همی3232نقل کریںبجویم یکی بارهٔ پیلتنبخواهم ز هر سو که هست انجمن3333نقل کریںبخوانم به رستم بر این داستانکه هستی برین کار همداستان3434نقل کریںکه بر کینهٔ تخمهٔ زادشمببندی میان و نباشی دژم3535نقل کریںهمه شهر ایران ز گفتار اویببودند شادان دل و تازه روی3636نقل کریںز هر سو هیونی تکاور بتاختسلیح سواران جنگی بساخت3737نقل کریںبه رستم چنین گفت کای پیلتنبه بالا سرت برتر از انجمن3838نقل کریںیکی کار پیشست و رنجی درازکزو بگسلد خواب و آرام و ناز3939نقل کریںترا نوز پورا گه رزم نیستچه سازم که هنگامهٔ بزم نیست4040نقل کریںهنوز از لبت شیر بوید همیدلت ناز و شادی بجوید همی4141نقل کریںچگونه فرستم به دشت نبردترا پیش ترکان پر کین و درد4242نقل کریںچه گویی چه سازی چه پاسخ دهیکه جفت تو بادا مهی و بهی4343نقل کریںچنین گفت رستم به دستان سامکه من نیستم مرد آرام و جام4444نقل کریںچنین یال و این چنگهای درازنه والا بود پروریدن به ناز4545نقل کریںاگر دشت کین آید و رزم سختبود یار یزدان پیروزبخت4646نقل کریںببینی که در جنگ من چون شومچو اندر پی ریزش خون شوم4747نقل کریںیکی ابر دارم به چنگ اندرونکه همرنگ آبست و بارانش خون4848نقل کریںهمی آتش افروزد از گوهرشهمی مغز پیلان بساید سرش4949نقل کریںیکی باره باید چو کوه بلندچنان چون من آرم به خم کمند5050نقل کریںیکی گرز خواهم چو یک لخت کوهگرآیند پیشم ز توران گروه5151نقل کریںسرانشان بکوبم بدان گرز برنیاید برم هیچ پرخاشخر5252نقل کریںکه روی زمین را کنم بیسپاهکه خون بارد ابر اندر آوردگاه◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمچنان شد ز گفتار او پهلوانکه گفتی برافشاند خواهد روانفردوسی»شاهنامه»پادشاهی گرشاسپ»بخش 2◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور