فردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 10بخش 10شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو برداشت پرده ز پیش آفتابسپیده برآمد بپالود خواب2نقل کریںدو بیهوده را دل بدان کار گرمکه دیده بشویند هر دو ز شرم3نقل کریںبرفتند هر دو گرازان ز جاینهادند سر سوی پردهسرای4نقل کریںچو از خیمه ایرج به ره بنگریدپر از مهر دل پیش ایشان دوید5نقل کریںبرفتند با او به خیمه درونسخن بیشتر بر چرا رفت و چون6نقل کریںبدو گفت تور ار تو از ما کهیچرا برنهادی کلاه مهی؟7نقل کریںترا باید ایران و تخت کیانمرا بر در ترک بسته میان؟8نقل کریںبرادر که مهتر به خاور به رنجبه سر بر ترا افسر و زیر گنج؟9نقل کریںچنین بخششی کان جهانجوی کردهمه سوی کهتر پسر رویکرد10نقل کریںنه تاج کیان مانم اکنون نه گاهنه نام بزرگی نه ایران سپاه11نقل کریںچو از تور بشنید ایرج سخنیکی پاکتر پاسخ افگند بن12نقل کریںبدو گفت کای مهتر کامجویاگر کام دل خواهی، آرام جوی13نقل کریںمن ایران نخواهم نه خاور نه چیننه شاهی نه گسترده روی زمین14نقل کریںبزرگی که فرجام او تیرگیستبر آن مهتری بر بباید گریست15نقل کریںسپهر بلند ار کشد زین توسرانجام، خشت است بالین تو16نقل کریںمرا تخت ایران اگر بود زیرکنون گشتم از تاج و از تخت سیر17نقل کریںسپردم شما را کلاه و نگینبدین روی با من مدارید کین18نقل کریںمرا با شما نیست ننگ و نبردروان را نباید برین رنجه کرد19نقل کریںزمانه نخواهم به آزارتاناگر دور مانم ز دیدارتان20نقل کریںجز از کهتری نیست آیین منمباد آز و گردنکشی دین من21نقل کریںچو بشنید تور از برادر چنینبه ابرو ز خشم اندر آورد چین22نقل کریںنیامدش گفتار ایرج پسندنبد راستی نزد او ارجمند23نقل کریںبه کرسی به خشم اندر آورد پایهمیگفت و برجست هزمان ز جای24نقل کریںیکایک برآمد ز جای نشستگرفت آن گران کرسی زر بهدست25نقل کریںبزد بر سر خسرو تاجداراز او خواست ایرج به جان زینهار26نقل کریںنیایدت گفت ایچ بیم از خدای؟نه شرم از پدر خود همین است رای27نقل کریںمکش مر مرا کهت سرانجام کاربپیچاند از خون من کردگار28نقل کریںمکن خویشتن را ز مردمکشانکزین پس نیابی ز من خود نشان29نقل کریںبسنده کنم زین جهان گوشهایبه کوشش فراز آورم توشهای30نقل کریںبه خون برادر چه بندی کمر؟چه سوزی دل پیر گشته پدر؟31نقل کریںجهان خواستی یافتی خون مریزمکن با جهاندار یزدان ستیز32نقل کریںسخن را چو بشنید پاسخ ندادهمان گفتن آمد همان سرد باد33نقل کریںیکی خنجر آبگون برکشیدسراپای او چادر خون کشید34نقل کریںبدان تیز زهرآبگون خنجرشهمیکرد چاک آن کیانی برش35نقل کریںفرود آمد از پای سرو سهیگسست آن کمرگاه شاهنشهی36نقل کریںروان خون از آن چهرهٔ ارغوانشد آن نامور شهریار جوان37نقل کریںجهانا بپروردیش در کناروز آن پس ندادی به جان زینهار38نقل کریںنهانی ندانم ترا دوست کیستبدین آشکارت بباید گریست39نقل کریںسر تاجور ز آن تن پیلواربه خنجر جدا کرد و برگشت کار40نقل کریںبیاگند مغزش به مشک و عبیرفرستاد نزد جهانبخش پیر41نقل کریںچنین گفت کاینت سر آن نیازکه تاج نیاگان بدو گشت باز42نقل کریںکنون خواه تاجش ده و خواه تختشد آن سایهگستر نیازی درخت43نقل کریںبرفتند باز آن دو بیداد شومیکی سوی ترک و یکی سوی روم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچو تنگ اندر آمد به نزدیکشاننبود آگه از رای تاریکشانفردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 9اگلی نظمفریدون نهاده دو دیده به راهسپاه و کلاه آرزومند شاهفردوسی»شاهنامه»فریدون»بخش 11آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور