فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 2بخش 2شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی و دیگرآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںکنون پرشگفتی یکی داستانبپیوندم از گفتهٔ باستان2نقل کریںنگه کن که مر سام را روزگارچه بازی نمود ای پسر گوش دار3نقل کریںنبود ایچ فرزند مر سام رادلش بود جویندهٔ کام را4نقل کریںنگاری بُد اندر شبستان اویز گلبرگ رخ داشت و ز مشک موی5نقل کریںاز آن ماهش امید فرزند بودکه خورشیدچهر و برومند بود6نقل کریںز سام نریمان هم او بار داشتز بار گران تنش آزار داشت7نقل کریںز مادر جدا شد بر آن چند روزنگاری چو خورشید گیتیفروز8نقل کریںبه چهره چنان بود تابنده شیدولیکن همه موی بودش سپید9نقل کریںپسر چون ز مادر بر آن گونه زادنکردند یک هفته بر سام یاد10نقل کریںشبستان آن نامور پهلوانهمه پیش آن خرد کودک نوان11نقل کریںکسی سام یل را نیارست گفتکه فرزند پیر آمد از خوبجفت12نقل کریںیکی دایه بودش به کردار شیربر پهلوان اندر آمد دلیر13نقل کریںکه بر سام یل روز فرخنده باددل بدسگالان او کنده باد14نقل کریںپس پردهٔ تو در ای نامجوییکی پور پاک آمد از ماهروی15نقل کریںتنش نقرهٔ سیم و رخ چون بهشتبر او بر نبینی یک اندام زشت16نقل کریںاز آهو همان کش سپید است مویچنین بود بخش تو ای نامجوی17نقل کریںفرود آمد از تخت سام سواربه پرده درآمد سوی نو بهار18نقل کریںچو فرزند را دید مویش سپیدببود از جهان سر به سر ناامید19نقل کریںسوی آسمان سر برآورد راستز دادآور آنگاه فریاد خواست20نقل کریںکه ای برتر از کژی و کاستیبهی زان فزاید که تو خواستی21نقل کریںاگر من گناهی گران کردهامو گر کیش آهرمن آوردهام22نقل کریںبه پوزش مگر کردگار جهانبه من بر ببخشاید اندر نهان23نقل کریںبپیچد همی تیره جانم ز شرمبجوشد همی در دلم خون گرم24نقل کریںچو آیند و پرسند گردنکشانچه گویم از این بچهٔ بدنشان؟25نقل کریںچه گویم که این بچهٔ دیو چیست؟پلنگ و دو رنگ است و گر نه پریست26نقل کریںاز این ننگ بگذارم ایران زمیننخواهم بر این بوم و بر آفرین27نقل کریںبفرمود پس تاش برداشتنداز آن بوم و بر دور بگذاشتند28نقل کریںبه جایی که سیمرغ را خانه بودبدان خانه این خرد بیگانه بود29نقل کریںنهادند بر کوه و گشتند بازبرآمد بر این روزگاری دراز30نقل کریںچنان پهلوان زادهٔ بیگناهندانست رنگ سپید از سیاه31نقل کریںپدر مهر و پیوند بفگند خوارجفا کرد بر کودک شیرخوار32نقل کریںیکی داستان زد بر این نرّه شیرکجا بچه را کرده بد شیر سیر33نقل کریںکه گر من تو را خون دل دادمیسپاس ایچ بر سرت ننهادمی34نقل کریںکه تو خود مرا دیده و هم دلیدلم بگسلد گر ز من بگسلی35نقل کریںچو سیمرغ را بچه شد گرْسنهبه پرواز بر شد دمان از بنه36نقل کریںیکی شیرخواره خروشنده دیدزمین را چو دریای جوشنده دید37نقل کریںز خاراش گهواره و دایه خاکتن از جامه دور و لب از شیر پاک38نقل کریںبه گرد اندرش تیره خاک نژندبه سر برش خورشید گشته بلند39نقل کریںپلنگش بدی کاشکی مام و بابمگر سایهای یافتی ز آفتاب40نقل کریںفرود آمد از ابر سیمرغ و چنگبزد برگرفتش از آن گرم سنگ41نقل کریںببردش دمان تا به البرز کوهکه بودش بدانجا کنام و گروه42نقل کریںسوی بچگان برد تا بشکرندبدان نالهٔ زار او ننگرند43نقل کریںببخشود یزدان نیکیدهشکجا بودنی داشت اندر بوش44نقل کریںنگه کرد سیمرغ با بچّگانبر آن خرد خون از دو دیده چکان45نقل کریںشگفتی بر او بر فگندند مهربماندند خیره بدان خوب چهر46نقل کریںشکاری که نازکتر آن برگزیدکه بیشیر مهمان همی خون مزید47نقل کریںبدین گونه تا روزگاری درازبرآورد داننده بگشاد راز48نقل کریںچو آن کودک خرد پر مایه گشتبر آن کوه بر روزگاری گذشت49نقل کریںیکی مرد شد چون یکی زاد سروبرش کوه سیمین میانش چو غرو50نقل کریںنشانش پراگنده شد در جهانبد و نیک هرگز نماند نهان51نقل کریںبه سام نریمان رسید آگهیاز آن نیک پی پور با فرّهی52نقل کریںشبی از شبان داغ دل خفته بودز کار زمانه برآشفته بود53نقل کریںچنان دید در خواب کز هندوانیکی مرد بر تازی اسپ دوان54نقل کریںورا مژده دادی به فرزند اوبر آن برز شاخ برومند او55نقل کریںچو بیدار شد موبدان را بخوانداز این در سخن چند گونه براند56نقل کریںچه گویید گفت اندر این داستان؟خردتان بر این هست همداستان؟57نقل کریںهر آنکس که بودند پیر و جوانزبان برگشادند بر پهلوان58نقل کریںکه بر سنگ و بر خاک شیر و پلنگچه ماهی به دریا درون با نهنگ59نقل کریںهمه بچه را پرورانندهاندستایش به یزدان رسانندهاند60نقل کریںتو پیمان نیکی دهش بشکنیچنان بیگنه بچه را بفگنی61نقل کریںبه یزدان کنون سوی پوزش گرایکه اوی است بر نیکویی رهنمای62نقل کریںچو شب تیره شد رای خواب آمدشاز اندیشهٔ دل شتاب آمدش63نقل کریںچنان دید در خواب کز کوه هَنددرفشی برافراشتندی بلند64نقل کریںجوانی پدید آمدی خوبرویسپاهی گران از پس پشت اوی65نقل کریںبه دست چپش بر یکی موبدیسوی راستش نامور بخردی66نقل کریںیکی پیش سام آمدی زان دو مردزبان بر گشادی به گفتار سرد67نقل کریںکه ای مرد بیباک ناپاک رایدل و دیده شسته ز شرم خدای68نقل کریںتو را دایه گر مرغ شاید همیپس این پهلوانی چه باید همی69نقل کریںگر آهو است بر مرد موی سپیدتو را ریش و سر گشت چون خنگ بید70نقل کریںپس از آفریننده بیزار شوکه در تنتْ هر روز رنگیست نو71نقل کریںپسر گر به نزدیک تو بود خوارکنون هست پروردهٔ کردگار72نقل کریںکز او مهربانتر ورا دایه نیستتو را خود به مهر اندرون مایه نیست73نقل کریںبه خواب اندرون بر خروشید سامچو شیر ژیان کاندر آید به دام74نقل کریںچو بیدار شد بخردان را بخواندسران سپه را همه برنشاند75نقل کریںبیامد دمان سوی آن کوهسارکه افگندگان را کند خواستار76نقل کریںسر اندر ثریا یکی کوه دیدکه گفتی ستاره بخواهد کشید77نقل کریںنشیمی از او برکشیده بلندکه ناید ز کیوان بر او بر گزند78نقل کریںفرو برده از شیز و صندل عمودیک اندر دگر ساخته چوب عود79نقل کریںبدان سنگ خارا نگه کرد سامبدان هیبت مرغ و هول کنام80نقل کریںیکی کاخ بد تارک اندر سماکنه از دست رنج و نه از آب و خاک81نقل کریںره بر شدن جست و کی بود راهدد و دام را بر چنان جایگاه82نقل کریںابر آفریننده کرد آفرینبمالید رخسارگان بر زمین83نقل کریںهمی گفت کای برتر از جایگاهز روشن روان و ز خورشید و ماه84نقل کریںگر این کودک از پاک پشت من استنه از تخم بد گوهر آهرمن است85نقل کریںاز این بر شدن بنده را دست گیرمر این پر گنه را تو اندر پذیر86نقل کریںچنین گفت سیمرغ با پور سامکه ای دیده رنج نشیم و کنام87نقل کریںپدر سام یل پهلوان جهانسرافرازتر کس میان مهان88نقل کریںبدین کوه فرزند جوی آمدستتو را نزد او آب روی آمدست89نقل کریںروا باشد اکنون که بردارمتبیآزار نزدیک او آرمت90نقل کریںبه سیمرغ بنگر که دستان چه گفتکه سیر آمدستی همانا ز جفت91نقل کریںنشیم تو رخشنده گاه من استدو پرّ تو فرّ کلاه من است92نقل کریںچنین داد پاسخ که گر تاج و گاهببینی و رسم کیانی کلاه93نقل کریںمگر کاین نشیمت نیاید به کاریکی آزمایش کن از روزگار94نقل کریںابا خویشتن بر یکی پرّ منخجسته بود سایهٔ فرّ من95نقل کریںگرت هیچ سختی به روی آورندور از نیک و بد گفت و گوی آورند96نقل کریںبر آتش برافگن یکی پرّ منببینی هم اندر زمان فرّ من97نقل کریںکه در زیر پرت بپروردهامابا بچّگانت برآوردهام98نقل کریںهمان گه بیایم چو ابر سیاهبیآزارت آرم بدین جایگاه99نقل کریںفرامش مکن مهر دایه ز دلکه در دل مرا مهر تو دلگسل100نقل کریںدلش کرد پدرام و برداشتشگرازان به ابر اندر افراشتش101نقل کریںز پروازش آورد نزد پدررسیده به زیر برش موی سر102نقل کریںتنش پیلوار و به رخ چون بهارپدر چون بدیدش بنالید زار103نقل کریںفرو برد سر پیش سیمرغ زودنیایش همی بآفرین برفزود104نقل کریںسراپای کودک همی بنگریدهمی تاج و تخت کئی را سزید105نقل کریںبر و بازوی شیر و خورشید رویدل پهلوان دست شمشیر جوی106نقل کریںسپیدش مژه دیدگان قیرگونچو بسد لب و رخ به مانند خون107نقل کریںدل سام شد چون بهشت برینبر آن پاک فرزند کرد آفرین108نقل کریںبه من ای پسر گفت دل نرم کنگذشته مکن یاد و دل گرم کن109نقل کریںمنم کمترین بنده یزدان پرستاز آن پس که آوردمت باز دست110نقل کریںپذیرفتهام از خدای بزرگکه دل بر تو هرگز ندارم سترگ111نقل کریںبجویم هوای تو از نیک و بداز این پس چه خواهی تو چونان سزد112نقل کریںتنش را یکی پهلوانی قبایبپوشید و از کوه بگزارد پای113نقل کریںفرود آمد از کوه و بالای خواستهمان جامهٔ خسرو آرای خواست114نقل کریںسپه یکسره پیش سام آمدندگشاده دل و شادکام آمدند115نقل کریںتبیرهزنان پیش بردند پیلبرآمد یکی گرد مانند نیل116نقل کریںخروشیدن کوس با کرّهنایهمان زنگ زرین و هندی درای117نقل کریںسواران همه نعره برداشتندبدان خرّمی راه بگذاشتند118نقل کریںچو اندر هوا شب علم برگشادشد آن روی رومیش زنگی نژاد119نقل کریںبر آن دشت هامون فرود آمدندبخفتند و یکبار دم بر زدند120نقل کریںچو بر چرخ گردان درفشنده شیدیکی خیمه زد از حریر سپید121نقل کریںبه شادی به شهر اندرون آمدندابا پهلوانی فزون آمدند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممنوچهر یک هفته با درد بوددو چشمش پر آب و رخش زرد بودفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 1اگلی نظمیکایک به شاه آمد این آگهیکه سام آمد از کوه با فرّهیفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 3آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیفرهاد بشیریانمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور