فردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 1بخش 1شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: عندلیب، محمدیزدانی جویندهآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںچو سوگ پدر شاه نوذر بداشتز کیوان کلاه کیی برفراشت2نقل کریںبه تخت منوچهر بر بار دادبخواند انجمن را و دینار داد3نقل کریںبرین برنیامد بسی روزگارکه بیدادگر شد سر شهریار:4نقل کریںز گیتی برآمد به هر جای غَوجهان را کهن شد سر از شاه نو5نقل کریںچو او رسمهای پدر درنَوَشتابا موبدان و ردان تیز گشت؛6نقل کریںهمی مردمی نزد او خوار شددلش بردهٔ گنج و دینار شد7نقل کریںکدیور یکایک سپاهی شدنددلیران سزاوار شاهی شدند8نقل کریںچو از روی کشور برآمد خروشجهانی سراسر برآمد به جوش9نقل کریںبترسید بیدادگر شهریارفرستاد کس نزد سام سوار10نقل کریںبه سگسار مازندران بود سامفرستاد نوذر بر او بر پیام11نقل کریں«خداوند کیوان و بهرام و هورکه هست آفرینندهٔ پیل و مور12نقل کریںنه دشواری از چیز برترمنشنه آسانی از اندک اندر بوش13نقل کریںهمه با توانایی او یکیستاگر هست بسیار و گر اندکیست14نقل کریںکنون از خداوند خورشید و ماهثنا بر روان منوچهر شاه15نقل کریںابر سام یل باد چندان درودکه آید همی ز ابر باران فرود16نقل کریںمران پهلوان جهاندیده راسرافراز گرد پسندیده را17نقل کریںهمیشه دل و هوشش آباد بادروانش ز هر درد آزاد باد18نقل کریںشناسد مگر پهلوان جهانسخنها هم از آشکار و نهان19نقل کریںکه تا شاه مژگان به هم برنهادز سام نریمان بسی کرد یاد20نقل کریںهمیدون مرا پشت گرمی بدوستکه هم پهلوانست و هم شاه دوست21نقل کریںنگهبان کشور به هنگام شاهازویست رخشنده فرخ کلاه22نقل کریںکنون پادشاهی پرآشوب گشتسخنها از اندازه اندر گذشت23نقل کریںاگر برنگیرد وی آن گرز کینازین تخت پردخته ماند زمین»24نقل کریںچو نامه بر سام نیرم رسیدیکی باد سرد از جگر برکشید25نقل کریںبه شبگیر هنگام بانگ خروسبرآمد خروشیدن بوق و کوس26نقل کریںیکی لشکری راند از گرگسارکه دریای سبز اندرو گشت خوار27نقل کریںچو نزدیک ایران رسید آن سپاهپذیره شدندش بزرگان به راه28نقل کریںپیاده همه پیش سام دلیربرفتند و گفتند هر گونه دیر29نقل کریںز بیدادی نوذر تاجورکه بر خیره گم کرد راه پدر30نقل کریںجهان گشت ویران ز کردار اویغنوده شد آن بخت بیدار اوی31نقل کریںبگردد همی از ره بخردیازو دور شد فرهٔ ایزدی32نقل کریںچه باشد اگر سام یل پهلواننشیند برین تخت روشن روان33نقل کریںجهان گردد آباد با داد اوبرویست ایران و بنیاد او34نقل کریںکه ما بنده باشیم و فرمان کنیمروانها به مهرش گروگان کنیم35نقل کریںبدیشان چنین گفت سام سوارکه این کی پسندد ز من کردگار36نقل کریںکه چون نوذری از نژاد کیانبه تخت کیی بر کمر بر میان37نقل کریںبه شاهی مرا تاج باید بسودمحالست و این کس نیارد شنود38نقل کریںخود این گفت یارد کس اندر جهان!چنین زهره دارد کس اندر نهان؟39نقل کریںاگر دختری از منوچهر شاهبران تخت زرین شدی با کلاه40نقل کریںنبودی جز از خاک بالین منبدو شاد بودی جهانبین من41نقل کریںدلش گر ز راه پدر گشت بازبرینبر نیامد زمانی دراز42نقل کریںهنوز آهنی نیست زنگار خوردکه رخشنده دشوار شایدش کرد43نقل کریںمن آن ایزدی فره باز آورمجهان را به مهرش نیاز آورم44نقل کریںشما بر گذشته پشیمان شویدبه نوی ز سر باز پیمان شوید45نقل کریںگر آمرزش کردگار سپهرنیابید و از نوذر شاه مهر46نقل کریںبدین گیتی اندر بود خشم شاهبه برگشتن آتش بود جایگاه47نقل کریںبزرگان ز کرده پشیمان شدندیکایک ز سر باز پیمان شدند48نقل کریںچو آمد به درگاه سام سوارپذیره شدش نوذر شهریار49نقل کریںبه فرخ پی نامور پهلوانجهان سر به سر شد به نوی جوان50نقل کریںبه پوزش مهان پیش نوذر شدندبه جان و به دل ویژه کهتر شدند51نقل کریںبرافروخت نوذر ز تخت مهینشست اندر آرام با فرهی52نقل کریںجهان پهلوان پیش نوذر به پایپرستنده او بود و هم رهنمای53نقل کریںبه نوذر در پندها را گشادسخنهای نیکو بسی کرد یاد54نقل کریںز گرد فریدون و هوشنگ شاههمان از منوچهر زیبای گاه55نقل کریںکه گیتی بداد و دهش داشتندبه بیداد بر چشم نگماشتند56نقل کریںدل او ز کژی به داد آوریدچنان کرد نوذر که او رای دید57نقل کریںدل مهتران را بدو نرم کردهمه داد و بنیاد آزرم کرد58نقل کریںچو گفته شد از گفتنیها همهبه گردنکشان و به شاه رمه59نقل کریںبرون رفت با خلعت نوذریچه تخت و چه تاج و چه انگشتری60نقل کریںغلامان و اسپان زرین ستامپر از گوهر سرخ زرین دو جام61نقل کریںبرین نیز بگذشت چندی سپهرنه با نوذر آرام بودش نه مهر◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمپس آنگه ز مرگ منوچهر شاهبشد آگهی تا به توران سپاهفردوسی»شاهنامه»پادشاهی نوذر»بخش 2آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور