صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی گرشاسپ
  4. »بخش 5

بخش 5

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
ز ترکان طلایه بسی بد براه
رسید اندر ایشان یل صف پناه
22
برآویخت با نامداران جنگ
یکی گُرزهٔ گاو پیکر به چنگ
33
دلیران توران برآویختند
سرانجام از رزم بگریختند
44
نهادند سر سوی افراسیاب
همه دل پر از خون و دیده پر آب
55
بگفتند وی را همه بیش و کم
سپهبد شد از کار ایشان دژم
66
بفرمود تا نزد او شد قلون
ز ترکان دلیری گوی پرفسون
77
بدو گفت بگزین ز لشکر سوار
وز ایدر برو تا در کوهسار
88
دلیر و خردمند و هشیار باش
به پاس اندرون نیز بیدار باش
99
که ایرانیان مردمی ریمنند
همی ناگهان بر طلایه زنند
1010
برون آمد از نزد خسرو قلون
به پیش اندرون مردم رهنمون
1111
سر راه بر نامداران ببست
به مردان جنگی و پیلان مست
1212
وزان روی رستم دلیر و گزین
بپیمود زی شاه ایران زمین
1313
یکی میل ره تا به البرز کوه
یکی جایگه دید برنا شکوه
1414
درختان بسیار و آب روان
نشستنگه مردم نوجوان
1515
یکی تخت بنهاده نزدیک آب
برو ریخته مشک ناب و گلاب
1616
جوانی به کردار تابنده ماه
نشسته بران تخت بر سایه‌گاه
1717
رده برکشیده بسی پهلوان
به رسم بزرگان کمر بر میان
1818
بیاراسته مجلسی شاهوار
بسان بهشتی به رنگ و نگار
1919
چو دیدند مر پهلوان را به راه
پذیره شدندش ازان سایه‌گاه
2020
که ما میزبانیم و مهمان ما
فرود آی ایدر به فرمان ما
2121
بدان تا همه دست شادی بریم
به یاد رخ نامور می خوریم
2222
تهمتن بدیشان چنین گفت باز
که ای نامداران گردن فراز
2323
مرا رفت باید به البرز کوه
به کاری که بسیار دارد شکوه
2424
نباید به بالین سر و دست ناز
که پیشست بسیار رنج دراز
2525
سر تخت ایران ابی شهریار
مرا باده خوردن نیاید به کار
2626
نشانی دهیدم سوی کیقباد
کسی کز شما دارد او را به یاد
2727
سر آن دلیران زبان برگشاد
که دارم نشانی من از کیقباد
2828
گر آیی فرود و خوری نان ما
بیفروزی از روی خود جان ما
2929
بگوییم یکسر نشان قباد
که او را چگونست رسم و نهاد
3030
تهمتن ز رخش اندر آمد چو باد
چو بشنید از وی نشان قباد
3131
بیامد دمان تا لب رودبار
نشستند در زیر آن سایه‌دار
3232
جوان از بر تخت خود برنشست
گرفته یکی دست رستم به دست
3333
به دست دگر جام پر باده کرد
وزو یاد مردان آزاده کرد
3434
دگر جام بر دست رستم سپرد
بدو گفت کای نامبردار و گرد
3535
بپرسیدی از من نشان قباد
تو این نام را از که داری به یاد
3636
بدو گفت رستم که از پهلوان
پیام آوریدم به روشن روان
3737
سر تخت ایران بیاراستند
بزرگان به شاهی ورا خواستند
3838
پدرم آن گزین یلان سر به سر
که خوانند او را همی زال زر
3939
مرا گفت رو تا به البرز کوه
قباد دلاور ببین با گروه
4040
به شاهی برو آفرین کن یکی
نباید که سازی درنگ اندکی
4141
بگویش که گردان ترا خواستند
به شادی جهانی بیاراستند
4242
نشان ار توانی و دانی مرا
دهی و به شاهی رسانی ورا
4343
ز گفتار رستم دلیر جوان
بخندید و گفتش که ای پهلوان
4444
ز تخم فریدون منم کیقباد
پدر بر پدر نام دارم به یاد
4545
چو بشنید رستم فرو برد سر
به خدمت فرود آمد از تخت زر
4646
که ای خسرو خسروان جهان
پناه بزرگان و پشت مهان
4747
سر تخت ایران به کام تو باد
تن ژنده پیلان به دام تو باد
4848
نشست تو بر تخت شاهنشهی
همت سرکشی باد و هم فرهی
4949
درودی رسانم به شاه جهان
ز زال گزین آن یل پهلوان
5050
اگر شاه فرمان دهد بنده را
که بگشایم از بند گوینده را
5151
قباد دلاور برآمد ز جای
ز گفتار رستم دل و هوش و رای
5252
تهمتن همانگه زبان برگشاد
پیام سپهدار ایران بداد
5353
سخن چون به گوش سپهبد رسید
ز شادی دل اندر برش برطپید
5454
بیازید جامی لبالب نبید
بیاد تهمتن به دم درکشید
5555
تهمتن همیدون یکی جام می
بخورد آفرین کرد بر جان کی
5656
برآمد خروش از دل زیر و بم
فراوان شده شادی اندوه کم
5757
شهنشه چنین گفت با پهلوان
که خوابی بدیدم به روشن روان
5858
که از سوی ایران دو باز سپید
یکی تاج رخشان به کردار شید
5959
خرامان و نازان شدندی برم
نهادندی آن تاج را بر سرم
6060
چو بیدار گشتم شدم پرامید
ازان تاج رخشان و باز سپید
6161
بیاراستم مجلسی شاهوار
برین سان که بینی بدین مرغزار
6262
تهمتن مرا شد چو باز سپید
ز تاج بزرگان رسیدم نوید
6363
تهمتن چو بشنید از خواب شاه
ز باز و ز تاج فروزان چو ماه
6464
چنین گفت با شاه کنداوران
نشانست خوابت ز پیغمبران
6565
کنون خیز تا سوی ایران شویم
به یاری به نزد دلیران شویم
6666
قباد اندر آمد چو آتش ز جای
ببور نبرد اندر آورد پای
6767
کمر برمیان بست رستم چو باد
بیامد گرازان پس کیقباد
6868
شب و روز از تاختن نغنوید
چنین تا به نزد طلایه رسید
6969
قلون دلاور شد آگه ز کار
چو آتش بیامد سوی کارزار
7070
شهنشاه ایران چو زان گونه دید
برابر همی خواست صف برکشید
7171
تهمتن بدو گفت کای شهریار
ترا رزم جستن نیاید بکار
7272
من و رخش و کوپال و برگستوان
همانا ندارند با من توان
7373
بگفت این و از جای برکرد رخش
به زخمی سواری همی کرد پخش
7474
قلون دید دیوی بجسته ز بند
به دست اندرون گُرز و برزین کمند
7575
برو حمله آورد مانند باد
بزد نیزه و بند جوشن گشاد
7676
تهمتن بزد دست و نیزه گرفت
قلون از دلیریش مانده شگفت
7777
ستد نیزه از دست او نامدار
بغرید چون تندر از کوهسار
7878
بزد نیزه و برگرفتش ز زین
نهاد آن بن نیزه را بر زمین
7979
قلون گشت چون مرغ با بابزن
بدیدند لشکر همه تن به تن
8080
هزیمت شد از وی سپاه قلون
به یکبارگی بخت بد را زبون
8181
تهمتن گذشت از طلایه سوار
بیامد شتابان سوی کوهسار
8282
کجا بد علفزار و آب روان
فرود آمد آن جایگه پهلوان
8383
چنین تا شب تیره آمد فراز
تهمتن همی کرد هرگونه ساز
8484
از آرایش جامهٔ پهلوی
همان تاج و هم بارهٔ خسروی
8585
چو شب تیره شد پهلو پیش‌بین
برآراست باشاه ایران زمین
8686
به نزدیک زال آوریدش به شب
به آمد شدن هیچ نگشاد لب
8787
نشستند یک هفته با رای زن
شدند اندران موبدان انجمن
8888
بهشتم بیاراست پس تخت عاج
برآویختند از بر عاج تاج
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به رستم چنین گفت فرخنده زال

که برگیر کوپال و بفراز یال

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گرشاسپ»بخش 4

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00