فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گرشاسپ»بخش 5بخش 5شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںز ترکان طلایه بسی بد براهرسید اندر ایشان یل صف پناه22نقل کریںبرآویخت با نامداران جنگیکی گُرزهٔ گاو پیکر به چنگ33نقل کریںدلیران توران برآویختندسرانجام از رزم بگریختند44نقل کریںنهادند سر سوی افراسیابهمه دل پر از خون و دیده پر آب55نقل کریںبگفتند وی را همه بیش و کمسپهبد شد از کار ایشان دژم66نقل کریںبفرمود تا نزد او شد قلونز ترکان دلیری گوی پرفسون77نقل کریںبدو گفت بگزین ز لشکر سواروز ایدر برو تا در کوهسار88نقل کریںدلیر و خردمند و هشیار باشبه پاس اندرون نیز بیدار باش99نقل کریںکه ایرانیان مردمی ریمنندهمی ناگهان بر طلایه زنند1010نقل کریںبرون آمد از نزد خسرو قلونبه پیش اندرون مردم رهنمون1111نقل کریںسر راه بر نامداران ببستبه مردان جنگی و پیلان مست1212نقل کریںوزان روی رستم دلیر و گزینبپیمود زی شاه ایران زمین1313نقل کریںیکی میل ره تا به البرز کوهیکی جایگه دید برنا شکوه1414نقل کریںدرختان بسیار و آب رواننشستنگه مردم نوجوان1515نقل کریںیکی تخت بنهاده نزدیک آببرو ریخته مشک ناب و گلاب1616نقل کریںجوانی به کردار تابنده ماهنشسته بران تخت بر سایهگاه1717نقل کریںرده برکشیده بسی پهلوانبه رسم بزرگان کمر بر میان1818نقل کریںبیاراسته مجلسی شاهواربسان بهشتی به رنگ و نگار1919نقل کریںچو دیدند مر پهلوان را به راهپذیره شدندش ازان سایهگاه2020نقل کریںکه ما میزبانیم و مهمان مافرود آی ایدر به فرمان ما2121نقل کریںبدان تا همه دست شادی بریمبه یاد رخ نامور می خوریم2222نقل کریںتهمتن بدیشان چنین گفت بازکه ای نامداران گردن فراز2323نقل کریںمرا رفت باید به البرز کوهبه کاری که بسیار دارد شکوه2424نقل کریںنباید به بالین سر و دست نازکه پیشست بسیار رنج دراز2525نقل کریںسر تخت ایران ابی شهریارمرا باده خوردن نیاید به کار2626نقل کریںنشانی دهیدم سوی کیقبادکسی کز شما دارد او را به یاد2727نقل کریںسر آن دلیران زبان برگشادکه دارم نشانی من از کیقباد2828نقل کریںگر آیی فرود و خوری نان مابیفروزی از روی خود جان ما2929نقل کریںبگوییم یکسر نشان قبادکه او را چگونست رسم و نهاد3030نقل کریںتهمتن ز رخش اندر آمد چو بادچو بشنید از وی نشان قباد3131نقل کریںبیامد دمان تا لب رودبارنشستند در زیر آن سایهدار3232نقل کریںجوان از بر تخت خود برنشستگرفته یکی دست رستم به دست3333نقل کریںبه دست دگر جام پر باده کردوزو یاد مردان آزاده کرد3434نقل کریںدگر جام بر دست رستم سپردبدو گفت کای نامبردار و گرد3535نقل کریںبپرسیدی از من نشان قبادتو این نام را از که داری به یاد3636نقل کریںبدو گفت رستم که از پهلوانپیام آوریدم به روشن روان3737نقل کریںسر تخت ایران بیاراستندبزرگان به شاهی ورا خواستند3838نقل کریںپدرم آن گزین یلان سر به سرکه خوانند او را همی زال زر3939نقل کریںمرا گفت رو تا به البرز کوهقباد دلاور ببین با گروه4040نقل کریںبه شاهی برو آفرین کن یکینباید که سازی درنگ اندکی4141نقل کریںبگویش که گردان ترا خواستندبه شادی جهانی بیاراستند4242نقل کریںنشان ار توانی و دانی مرادهی و به شاهی رسانی ورا4343نقل کریںز گفتار رستم دلیر جوانبخندید و گفتش که ای پهلوان4444نقل کریںز تخم فریدون منم کیقبادپدر بر پدر نام دارم به یاد4545نقل کریںچو بشنید رستم فرو برد سربه خدمت فرود آمد از تخت زر4646نقل کریںکه ای خسرو خسروان جهانپناه بزرگان و پشت مهان4747نقل کریںسر تخت ایران به کام تو بادتن ژنده پیلان به دام تو باد4848نقل کریںنشست تو بر تخت شاهنشهیهمت سرکشی باد و هم فرهی4949نقل کریںدرودی رسانم به شاه جهانز زال گزین آن یل پهلوان5050نقل کریںاگر شاه فرمان دهد بنده راکه بگشایم از بند گوینده را5151نقل کریںقباد دلاور برآمد ز جایز گفتار رستم دل و هوش و رای5252نقل کریںتهمتن همانگه زبان برگشادپیام سپهدار ایران بداد5353نقل کریںسخن چون به گوش سپهبد رسیدز شادی دل اندر برش برطپید5454نقل کریںبیازید جامی لبالب نبیدبیاد تهمتن به دم درکشید5555نقل کریںتهمتن همیدون یکی جام میبخورد آفرین کرد بر جان کی5656نقل کریںبرآمد خروش از دل زیر و بمفراوان شده شادی اندوه کم5757نقل کریںشهنشه چنین گفت با پهلوانکه خوابی بدیدم به روشن روان5858نقل کریںکه از سوی ایران دو باز سپیدیکی تاج رخشان به کردار شید5959نقل کریںخرامان و نازان شدندی برمنهادندی آن تاج را بر سرم6060نقل کریںچو بیدار گشتم شدم پرامیدازان تاج رخشان و باز سپید6161نقل کریںبیاراستم مجلسی شاهواربرین سان که بینی بدین مرغزار6262نقل کریںتهمتن مرا شد چو باز سپیدز تاج بزرگان رسیدم نوید6363نقل کریںتهمتن چو بشنید از خواب شاهز باز و ز تاج فروزان چو ماه6464نقل کریںچنین گفت با شاه کنداوراننشانست خوابت ز پیغمبران6565نقل کریںکنون خیز تا سوی ایران شویمبه یاری به نزد دلیران شویم6666نقل کریںقباد اندر آمد چو آتش ز جایببور نبرد اندر آورد پای6767نقل کریںکمر برمیان بست رستم چو بادبیامد گرازان پس کیقباد6868نقل کریںشب و روز از تاختن نغنویدچنین تا به نزد طلایه رسید6969نقل کریںقلون دلاور شد آگه ز کارچو آتش بیامد سوی کارزار7070نقل کریںشهنشاه ایران چو زان گونه دیدبرابر همی خواست صف برکشید7171نقل کریںتهمتن بدو گفت کای شهریارترا رزم جستن نیاید بکار7272نقل کریںمن و رخش و کوپال و برگستوانهمانا ندارند با من توان7373نقل کریںبگفت این و از جای برکرد رخشبه زخمی سواری همی کرد پخش7474نقل کریںقلون دید دیوی بجسته ز بندبه دست اندرون گُرز و برزین کمند7575نقل کریںبرو حمله آورد مانند بادبزد نیزه و بند جوشن گشاد7676نقل کریںتهمتن بزد دست و نیزه گرفتقلون از دلیریش مانده شگفت7777نقل کریںستد نیزه از دست او نامداربغرید چون تندر از کوهسار7878نقل کریںبزد نیزه و برگرفتش ز زیننهاد آن بن نیزه را بر زمین7979نقل کریںقلون گشت چون مرغ با بابزنبدیدند لشکر همه تن به تن8080نقل کریںهزیمت شد از وی سپاه قلونبه یکبارگی بخت بد را زبون8181نقل کریںتهمتن گذشت از طلایه سواربیامد شتابان سوی کوهسار8282نقل کریںکجا بد علفزار و آب روانفرود آمد آن جایگه پهلوان8383نقل کریںچنین تا شب تیره آمد فرازتهمتن همی کرد هرگونه ساز8484نقل کریںاز آرایش جامهٔ پهلویهمان تاج و هم بارهٔ خسروی8585نقل کریںچو شب تیره شد پهلو پیشبینبرآراست باشاه ایران زمین8686نقل کریںبه نزدیک زال آوریدش به شببه آمد شدن هیچ نگشاد لب8787نقل کریںنشستند یک هفته با رای زنشدند اندران موبدان انجمن8888نقل کریںبهشتم بیاراست پس تخت عاجبرآویختند از بر عاج تاج◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه رستم چنین گفت فرخنده زالکه برگیر کوپال و بفراز یالفردوسی»شاهنامه»پادشاهی گرشاسپ»بخش 4◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور