صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
  4. »بخش 47

بخش 47

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو لهراسب آگه شد از کار شاه

ز لشکر که بودند با او به راه

22

نشست از بر تخت با تاج زر

برفتند گردان زرین کمر

33

به آواز گفت ای سران سپاه

شنیده همه پند و اندرز شاه

44

هرآنکس که از تخت من نیست شاد

ندارد همی پند شاهان به یاد

55

مرا هرچه فرمود و گفت آن کنم

بکوشم به نیکی و فرمان کنم

66

شما نیز از اندرز او دست باز

مدارید وز من مدارید راز

77

گنهکار باشد به یزدان کسی

که اندرز شاهان ندارد بسی

88

بد و نیک از این هرچه دارید یاد

سراسر به من بر بباید گشاد

99

چنین داد پاسخ ورا پور سام

که خسرو ترا شاه بُردَست نام

1010

پذیرفته‌ام پند و اندرز او

نیابد گذر پای از مرز او

1111

تو شاهی و ما یکسره کهتریم

ز رای و ز فرمان او نگذریم

1212

من و رستم و زابلی هرکه هست

ز مهتر تو برنگسلانیم دست

1313

هرآنکس که او نه بر این ره بود

ز نیکی ورا دست کوته بود

1414

چو لهراسب گفتار دستان شنید

بدو آفرین کرد و دم درکشید

1515

چنین گفت کز داور راستی

شما را مبادا کم و کاستی

1616

که یزدان شما را بدان آفرید

که روی بدیها شود ناپدید

1717

جهاندار نیک‌اختر و شادروز

شما را سپرد آن زمان نیمروز

1818

کنون پادشاهی جز آن هرچه هست

بگیرید چندان که باید به دست

1919

مرا با شما گنج بخشیده نیست

تن و دوده و پادشاهی یکیست

2020

به گودز گفت آنچه داری نهان

بگوی از دل ای پهلوان جهان

2121

بدو گفت گودرز من یک تنم

چو بی‌گیو و رهام و بی بیژنم

2222

بر آنم سراسر که دستان بگفت

جز این من ندارم سخن در نهفت

2323

چنانم که با شاه گفتم نخست

بدین مایه نشکست عهد درست

2424

تو شاهی و ما سر به سر کهتریم

ز پیمان و فرمان تو نگذریم

2525

همه مهتران خواندند آفرین

به فرمان نهادند سر برزمین

2626

ز گفتار ایشان دلش تازه گشت

ببالید و بر دیگر اندازه گشت

2727

بر آن نامداران گرفت آفرین

که آباد بادا به گردان زمین

2828

گزیدش یکی روز فرخنده‌تر

که تا برنهد تاج شاهی به سر

2929

چنانچون فریدون فرخ‌نژاد

بر این مهرگان تاج بر سر نهاد

3030

بدان مهرگان گزین او ز مهر

کز آن راستی رفت مهر سپهر

3131

بیاراست ایوان کیخسروی

بپیراست دیوان او از نوی

3232

چنینست گیتی فراز و نشیب

یکی آورد دیگری را نهیب

3333

از این کار خسرو به بیرون شدیم

سوی کار لهراسب بازآمدیم

3434

به پیروزی شهریار بلند

کز اویست امید نیک و گزند

3535

به نیکی رساند دل دوستان

گزند آید از وی به ناراستان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

و زآن پس بخوردند چیزی که بود

ز خوردن سوی خواب رفتند زود

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 46

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور