صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 3

بخش 3

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دلارای چون آن سخنها شنید

یکی باد سرد از جگر برکشید

22

ز دارا ز دیده ببارید خون

که بد ریخته زیر خاک اندرون

33

نویسندهٔ نامه را پیش خواند

همه خون ز مژگان به رخ برفشاند

44

مر آن نامه را خوب پاسخ نوشت

سخنهای با مغز و فرخ نوشت

55

نخست آفرین کرد بر کردگار

جهاندار دادار پروردگار

66

دگر گفت کز کار گردان سپهر

کزویست پرخاش و آرام و مهر

77

همی فر دارا همی خواستیم

زبان را به نام وی آراستیم

88

کنون چون زمان وی اندر گذشت

سر گاه او چوب تابوت گشت

99

ترا خواهم اندر جهان نیکوی

بزرگی و پیروزی و خسروی

1010

به کام تو خواهم که باشد جهان

برین آشکارا ندارم نهان

1111

شنیدم همه هرچ گفتی ز مهر

که از جان تو شاد بادا سپهر

1212

ازان دخمه و دار وز ماهیار

مکافات بدخواه جانوشیار

1313

چو خون خداوند ریزد کسی

به گیتی درنگش نباشد بسی

1414

دگر آنک جستی همی آشتی

بسی روز با پند بگذاشتی

1515

نیاید ز شاهان پرستندگی

نجوید کس از تاجور بندگی

1616

به جای شهنشاه ما را توی

چو خورشید شد ماه ما را توی

1717

مبادا به گیتی به جز کام تو

همیشه بر ایوانها نام تو

1818

دگر آنک از روشنک یاد کرد

دل ما بدان آرزو شاد کرد

1919

پرستندهٔ تست ما بنده‌ایم

به فرمان و رایت سرافگنده‌ایم

2020

درودت فرستاد و پاسخ نوشت

یکی خوب پاسخ بسان بهشت

2121

چو شاه زمانه ترا برگزید

سر از رای او کس نیارد کشید

2222

نوشتیم نامه سوی مهتران

به پهلو نژادان جنگاوران

2323

که فرمان داراست فرمان تو

نپیچد کسی سر ز پیمان تو

2424

فرستاده را جامه و بدره داد

ز گنجش ز هرگونه‌ای بهره داد

2525

چو رومی به نزد سکندر رسید

همه یاد کرد آنچ دید و شنید

2626

وزان تخت و آیین و آن بارگاه

تو گفتی که زنده‌ست بر گاه شاه

2727

سکندر ز گفتار او گشت شاد

به آرام تاج کیی بر نهاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بفرمود تا پیش او شد دبیر

قلم خواست چینی و رومی حریر

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 2

اگلی نظم

ز عموریه مادرش را بخواند

چو آمد سخنهای دارا براند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 4

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور