صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی شاپور ذوالاکتاف
  4. »بخش 8

بخش 8

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

ببود آن شب و خورد و گفت و شنید

سپیده چو از کوه سر بر کشید

2

چو زرین درفشی برآورد راغ

بر میهمان شد خداوند باغ

3

بدو گفت روز تو فرخنده باد

سرت برتر از بر بارنده باد

4

سزای تومان جایگاهی نبود

به آرام شایسته گاهی نبود

5

چو مهمان درویش باشی خورش

نیابی نه پوشیدن و پرورش

6

بدو گفت شاپور کای نیک‌بخت

من این خانه بگزیدم از تاج و تخت

7

یکی زند و اُست آر با بَرسَمَت

به زمزم یکی پاسخی پرسمت

8

بیاورد هرچش بفرمود شاه

بیفزود نزدیک شه پایگاه

9

به زمزم بدو گفت برگوی راست

کجا موبد موبد اکنون کجاست

10

چنین داد پاسخ ورا باغبان

که ای پاک‌دل مرد شیرین‌زبان

11

دو چشمم ز جایی که دارم نشست

بدان خانهٔ موبدان موبه دست

12

نهانی به پالیزبان گفت شاه

که از مهتر ده گل مهره خواه

13

چو بشنید زو این سخن باغبان

گل و مشک و می خواست و آمد دمان

14

جهاندار بنهاد بر گل نگین

بدان باغبان داد و کرد آفرین

15

بدو گفت کین گل به موبد سپار

نگر تا چه گوید همه گوش دار

16

سپیده دمان مرد با مهر شاه

بر موبد موبد آمد پگاه

17

چو نزدیک درگاه موبد رسید

پراگنده گردان و در بسته دید

18

به آواز زان بارگه بار خواست

چو بگشاد در باغبان رفت راست

19

چو آمد به نزدیک موبد فراز

بدو مهر بنمود و بردش نماز

20

چو موبد نگه کرد و آن مهره دید

ز شادی دل رای‌زن بردمید

21

وزان پس بران نام چندی گریست

بدان باغبان گفت کاین مهر کیست

22

چنین داد پاسخ که ای نامدار

نشسته به خان منست این سوار

23

یکی ماه با وی چو سرو سهی

خردمند و با زیب و با فرهی

24

بدو گفت موبد که ای نامجوی

نشان که دارد به بالا و روی

25

بدو باغبان گفت هرکو بهار

بدیدست سرو از لب جویبار

26

دو بازو به کردار ران هیون

برش چون بر شیر و چهرش چو خون

27

همی رنگ شرم آید از مهر اوی

همی زیب تاج آید از چهر اوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو بر زد سر از برج شیر آفتاب

ببالید روز و بپالود خواب

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی شاپور ذوالاکتاف»بخش 7

اگلی نظم

چو پالیزبان گفت و موبد شنید

به روشن روان مرد دانا بدید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی شاپور ذوالاکتاف»بخش 9

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور