صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
  4. »بخش 24 - سخن دقیقی

بخش 24 - سخن دقیقی

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو آگاه شد شاه کامد پسر

کلاه کیان بر نهاده بسر

22

مهان و کهانرا همه خواند پیش

همه زند و استا به نزدیک خویش

33

همه موبدان را به کرسی نشاند

پس آن خسرو تیغ‌زن را بخواند

44

بیامد گو و دست کرده بکش

به پیش پدر شد پرستار فش

55

شه خسروان گفت با موبدان

بدان رادمردان و اسپهبدان

66

چه گویید گفتا که آزاده‌اید

به سختی همه پرورش داده‌اید

77

به گیتی کسی را که باشد پسر

بدو شاد باشد دل تاجور

88

به هنگام شیرین به دایه دهد

یکی تاج زرینش بر سر نهد

99

همی داردش تا شود چیره دست

بیاموزدش خوردن و بر نشست

1010

بسی رنج بیند گرانمایه مرد

سورای کندش آزموده نبرد

1111

چو آزاده را ره به مردی رسد

چنان زر که از کان به زردی رسد

1212

مراورا بجوید چو جویندگان

ورا بیش گویند گویندگان

1313

سواری شود نیک و پیروز رزم

سرانجمنها به رزم و به بزم

1414

چو نیرو کند با سرو یال و شاخ

پدر پیر گشته نشسته به کاخ

1515

جهان را کند یکسره زو تهی

نباشد سزاوار تخت مهی

1616

ندارد پدر جز یکی نام تخت

نشسته در ایوان نگهبان رخت

1717

پسر را جهان و درفش و سپاه

پدر را یکی تاج و زرین کلاه

1818

نباشد بران پور همداستان

پسندند گردان چنین داستان

1919

ز بهر یکی تاج و افسر پسر

تن باب را دور خواهد ز سر

2020

کند با سپاهش پس آهنگ اوی

نهاده دلش نیز بر جنگ اوی

2121

چه گویید پیران که با این پسر

چه نیکو بود کار کردن پدر

2222

گزینانش گفتند کای شهریار

نیاید خود این هرگز اندر شمار

2323

پدر زنده و پور جویای گاه

ازین خام‌تر نیز کاری مخواه

2424

جهاندار گفتا که اینک پسر

که آهنگ دارد به جای پدر

2525

ولیکن من او را به چوبی زنم

که گیرند عبرت همه برزنم

2626

ببندم چنانش سزاوار پس

ببندی که کس را نبستست کس

2727

پسر گفت کای شاه آزاده‌خوی

مرا مرگ تو کی کند آرزوی

2828

ندانم گناهی من ای شهریار

که کردستم اندر همه روزگار

2929

به جان تو ای شاه گر بد به دل

گمان برده‌ام پس سرم بر گسل

3030

ولیکن تو شاهی و فرمان تراست

تراام من و بند و زندان تراست

3131

کنون بند فرما و گر خواه کش

مرا دل درستست و آهسته هش

3232

سر خسروان گفت بند آورید

مر او را ببندید و زین مگذرید

3333

به پیش آوریدند آهنگران

غل و بند و زنجیرهای گران

3434

دران انجمن کس به خواهش زبان

نجنبید بر شهریار جهان

3535

ببستند او را سر و دست و پای

به پیش جهاندار گیهان خدای

3636

چنانش ببستند پای استوار

که هرکش همی دید بگریست زار

3737

چو کردند زنجیر در گردنش

بفرمود بسته به در بردنش

3838

بیارید گفتا یکی پیل نر

دونده پرنده چو مرغی به پر

3939

فراز آوریدند پیلی چو نیل

مر او را ببستند بر پشت پیل

4040

چو بردندش از پیش فرخ پدر

دو دیده پر از آب و رخساره‌تر

4141

فرستاده سوی دژ گنبدان

گرفته پس و پیش اسپهبدان

4242

پر از درد بردند بر کوهسار

ستون آوریدند ز آهن چهار

4343

به کرده ستونها بزرگ آهنین

سر اندر هوا و بن اندر زمین

4444

مر او را برانجا ببستند سخت

ز تختش بیفگند و برگشت بخت

4545

نگهبان او کرد پس‌اند مرد

گو پهلوان زاده با داغ و درد

4646

بدان تنگی اندر همی زیستی

زمان تا زمان زار بگریستی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بدان روزگار اندر اسفندیار

به دشت اندرون بد ز بهر شکار

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 23 - سخن دقیقی

اگلی نظم

برآمد بسی روزگاری بدوی

که خسرو سوی سیستان کرد روی

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود»بخش 25 - سخن دقیقی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور