صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اشکانیان
  4. »بخش 12

بخش 12

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو آگاهی آمد سوی اردوان

دلش گشت پربیم و تیره‌روان

22

چنین گفت کین راز چرخ بلند

همی گفت با من خداوند پند

33

هران بد کز اندیشه بیرون بود

ز بخشش به کوشش گذر چون بود

44

گمانی نبردم که از اردشیر

یکی نامجوی آید و شهرگیر

55

در گنج بگشاد و روزی بداد

سپه بر گرفت و بنه برنهاد

66

ز گیل و ز دیلم بیامد سپاه

همی گرد لشکر برآمد به ماه

77

وزان روی لشکر بیاورد شاه

سپاهی که بر باد بربست راه

88

ز بس نالهٔ بوق و با کرنای

ترنگیدن زنگ و هندی درای

99

میان دو لشکر دو پرتاب ماند

به خاک اندرون مار بی‌تاب ماند

1010

خروشان سپاه و درفشان درفش

سرافشان دل از تیغهای بنفش

1111

چهل روز زین سان همی جنگ بود

بران زیردستان جهان تنگ بود

1212

ز هرگونه‌ای تنگ شد خوردنی

همان تنگ شد راه آوردنی

1313

ز بس کشته شد روی هامون چو کوه

بشد خسته از زندگانی ستوه

1414

سرانجام ابری برآمد سیاه

بشد کوشش و رزم را دستگاه

1515

یکی باد برخاست از انجمن

دل جنگیان گشت زان پرشکن

1616

بتوفید کوه و بلرزید دشت

خروشش همی از هوا برگذشت

1717

بترسید زان لشکر اردوان

شدند اندرین یک سخن هم‌زبان

1818

که این کار بر اردوان ایزدیست

بدین لشکر اکنون بباید گریست

1919

به روزی کجا سخت شد کارزار

همه خواستند آنگهی زینهار

2020

بیامد ز قلب سپاه اردشیر

چکاچاک برخاست و باران تیر

2121

گرفتار شد در میان اردوان

بداد از پی تاج شیرین روان

2222

به دست یکی مرد خراد نام

چو بگرفت بردش گرفته لگام

2323

به پیش جهانجوی بردش اسیر

ز دور اردوان را بدید اردشیر

2424

فرود آمد از باره شاه اردوان

تنش خستهٔ تیر و تیره‌روان

2525

به دژخیم فرمود شاه اردشیر

که رو دشمن پادشا را بگیر

2626

به خنجر میانش به دو نیم کن

دل بدسگالان پر از بیم کن

2727

بیامد دژآگاه و فرمان گزید

شد آن نامدار از جهان ناپدید

2828

چنین است کردار این چرخ پیر

چه با اردوان و چه با اردشیر

2929

اگر تا ستاره برآرد بلند

سپارد هم آخر به خاک نژند

3030

دو فرزند او هم گرفتار شد

برو تخمهٔ آرشی خوار شد

3131

مر آن هر دو را پای کرده به بند

به زندان فرستاد شاه بلند

3232

دو بدمهر از رزم بگریختند

به دام بلا در نیاویختند

3333

برفتند گریان به هندوستان

سزد گر کنی زین سخن داستان

3434

همه رزمگه پر ستام و کمر

پر از آلت و لشکر و سیم و زر

3535

بفرمود تا گرد کردند شاه

ببخشید زان پس همه بر سپاه

3636

برفت از میان بزرگان سباک

تن اردوان را ز خون کرد پاک

3737

خروشان بشستش ز خاک نبرد

بر آیین شاهان یکی دخمه کرد

3838

به دیبا بپوشید خسته برش

ز کافور کرد افسری بر سرش

3939

به پیمود آن خاک کاخش به پی

ز لشکر هران‌کس که شد سوی ری

4040

وزان پس بیامد بر اردشیر

چنین گفت کای شاه دانش‌پذیر

4141

تو فرمان بر و دختر او بخواه

که با فر و برزست و با تاج و گاه

4242

به دست آیدت افسر و تاج و گنج

کجا اردوان گرد کرد آن به رنج

4343

ازو پند بشنید و گفتا رواست

هم اندر زمان دختر او بخواست

4444

به ایوان او بد همی یک دو ماه

توانگر سپهبد توانگر سپاه

4545

سوی پارس آمد ز ری نامجوی

برآسوده از رزم وز گفت‌وگوی

4646

یکی شارستان کرد پر کاخ و باغ

بدو اندرون چشمه و دشت و راغ

4747

که اکنون گرانمایه دهقان پیر

همی خواندش خوره اردشیر

4848

یکی چشمه بد بی‌کران اندروی

فراوان ازو رود بگشاد و جوی

4949

برآورد زان چشمه آتشکده

بدو تازه شد مهر و جشن سده

5050

به گرد اندرش باغ و میدان و کاخ

برآورده شد جایگاه فراخ

5151

چو شد شاه با دانش و فر و زور

همی خواندش مرزبان شهر گور

5252

به گرد اندرش روستاها بساخت

چو آباد کردش کس اندر نشاخت

5353

به جایی یکی ژرف دریا بدید

همی کوه بایست پیشش برید

5454

ببردند میتین و مردان کار

وزان کوه ببرید صد جویبار

5555

همی راند از کوه تا شهر گور

شد آن شارستان پر سرای و ستور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی نامور بود نامش سباک

ابا آلت و لشکر و رای پاک

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 11

اگلی نظم

سپاهی ز اصطخر بی‌مر ببرد

بشد ساخته تا کند رزم کرد

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 13

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور