صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »گفتار اندر داستان فرود سیاوش
  4. »بخش 19

بخش 19

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گزین کرد زان لشکر نامدار

سواران شمشیرزن سی‌هزار

22

برفتند نیمی گذشته ز شب

نه بانگ تبیره نه بوق و جلب

33

چو پیران سالار لشکر براند

میان یلان هفت فرسنگ ماند

44

نخستین رسیدند پیش گله

کجا بود بر دشت توران یله

55

گرفتند بسیار و کشتند نیز

نبود از بد بخت مانند چیز

66

گله‌دار و چوپان بسی کشته شد

سر بخت ایرانیان گشته شد

77

وزان جایگه سوی ایران سپاه

برفتند برسان گرد سیاه

88

همه مست بودند ایرانیان

گروهی نشسته گشاده میان

99

بخیمه درون گیو بیدار بود

سپهدار گودرز هشیار بود

1010

خروش آمد و بانگ زخم تبر

سراسیمه شد گیو پرخاشخر

1111

ستاده ابر پیش پرده‌سرای

یکی اسپ برگستوان‌ور به پای

1212

برآشفت با خویشتن چون پلنگ

ز بافیدن پای آمدش ننگ

1313

بیامد باسپ اندر آورد پای

بکردار باد اندر آمد ز جای

1414

بپرده‌سرای سپهبد رسید

ز گرد سپه آسمان تیره دید

1515

بدو گفت برخیز کامد سپاه

یکی گرد برخاست ز اوردگاه

1616

وزان جایگه رفت نزد پدر

به چنگ اندرون گُرزهٔ گاو سر

1717

همی گشت بر گرد لشکر چو دود

برانگیخت آن را که هشیار بود

1818

یکی جنگ با بیژن افگند پی

که این دشت رزم است گر باغ می

1919

وزان پس بیامد سوی کارزار

بره برشتابید چندی سوار

2020

بدان اندکی برکشیدند نخ

سپاهی ز ترکان چو مور و ملخ

2121

همی کرد گودرز هر سو نگاه

سپاه اندر آمد بگرد سپاه

2222

سراسیمه شد خفته از داروگیر

برآمد یکی ابر بارانش تیر

2323

بزیر سر مست بالین نرم

ز بر گُرز و گوپال و شمشیر گرم

2424

سپیده چو برزد سر از برج شیر

به لشکر نگه کرد گیو دلیر

2525

همه دشت از ایرانیان کشته دید

سر بخت بیدار برگشته دید

2626

دریده درفش و نگونسار کوس

رخ زندگان تیره چون آبنوس

2727

سپهبد نگه کرد و گردان ندید

ز لشکر دلیران و مردان ندید

2828

همه رزمگه سربسر کشته بود

تنانشان بخون اندر آغشته بود

2929

پسر بی‌پدر شد پدر بی‌پسر

همه لشگر گشن زیر و زبر

3030

به بیچارگی روی برگاشتند

سراپرده و خیمه بگذاشتند

3131

نه کوس و نه لشکر نه بار و بنه

همه میسره خسته و میمنه

3232

ازین گونه لشکر سوی کاسه‌رود

برفتند بی‌مایه و تار و پود

3333

چنین آمد این گنبد تیزگرد

گهی شادمانی دهد گاه درد

3434

سواران توران پس پشت طوس

دلان پر ز کین و سران پر فسوس

3535

همی گُرز بارید گویی ز ابر

پس پشت بر جوشن و خود و گبر

3636

نبد کس برزم اندرون پایدار

همه کوه کردند گردان حصار

3737

فرومانده اسپان و مردان جنگ

یکی را نبد هوش و توش و نه هنگ

3838

سپاهی ازین گونه گشتند باز

شده مانده از رزم و راه دراز

3939

ز هامون سپهبد سوی کوه شد

ز پیکار ترکان بی‌اندوه شد

4040

فراوان کم آمد ز ایرانیان

برآمد خروشی بدرد از میان

4141

همه خسته و بسته بد هرک زیست

شد آن کشته بر خسته باید گریست

4242

نه تاج و نه تخت و نه پرده‌سرای

نه اسپ و نه مردان جنگی بپای

4343

نه آباد بوم نه مردان کار

نه آن خستگانرا کسی خواستار

4444

پدر بر پسر چند گریان شده

وزان خستگان چند بریان شده

4545

چنین است رسم جهان جهان

که کردار خویش از تو دارد نهان

4646

همی با تو در پرده بازی کند

ز بیرون ترا بی‌نیازی کند

4747

ز باد آمدی رفت خواهی به گرد

چه دانی که با تو چه خواهند کرد

4848

ببند درازیم و در چنگ آز

ندانیم باز آشکارا ز راز

4949

دو بهره ز ایرانیان کشته بود

دگر خسته از رزم برگشته بود

5050

سپهبد ز پیکار دیوانه گشت

دلش با خرد همچو بیگانه گشت

5151

بلشکرگه اندر می و خوان و بزم

سپاه آرزو کرد بر جای رزم

5252

جهاندیده گودرز با پیر سر

نه پور و نبیره نه بوم و نه بر

5353

نه آن خستگان را خورش نه پزشک

همه جای غم بود و خونین سرشک

5454

جهاندیدگان پیش اوی آمدند

شکسته دل و راه‌جوی آمدند

5555

یکی دیدبان بر سر کوه کرد

کجا دیدگان سوی انبوه کرد

5656

طلایه فرستاد بر هر سویی

مگر یابد آن درد را دارویی

5757

یکی نامداری ز ایرانیان

بفرمود تا تنگ بندد میان

5858

دهد شاه را آگهی زین سخن

که سالار لشکر چه افگند بن

5959

چه روز بد آمد بایرانیان

سران را ز بخشش سرآمد زیان

6060

رونده بر شاه برد آگهی

که تیره شد آن روزگار مهی

6161

چو شاه دلیر این سخنها شنید

بجوشید وز غم دلش بردمید

6262

ز کار برادر پر از درد بود

بران درد بر درد لشکر فزود

6363

زبان کرد گویا بنفرین طوس

شب تیره تا گاه بانگ خروس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خورشید بر زد ز گردون درفش

دم شب شد از خنجر او بنفش

فردوسی»شاهنامه»گفتار اندر داستان فرود سیاوش»بخش 18

اگلی نظم

دبیر خردمند را پیش خواند

دل آگنده بودش ز غم برفشاند

فردوسی»شاهنامه»گفتار اندر داستان فرود سیاوش»بخش 20

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور