صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان رستم و اسفندیار
  4. »بخش 9

بخش 9

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی کوه بد پیش مرد جوان

برانگیخت آن باره را پهلوان

22

نگه کرد بهمن به نخچیرگاه

بدید آن بر پهلوان سپاه

33

درختی گرفته به چنگ اندرون

بر او نشسته بسی رهنمون

44

یکی نره گوری زده بر درخت

نهاده بر خویش گوپال و رخت

55

یکی جام پر می به دست دگر

پرستنده بر پای پیشش پسر

66

همی گشت رخش اندران مرغزار

درخت و گیا بود و هم جویبار

77

به دل گفت بهمن که این رستمست

و گر آفتاب سپیده دمست

88

به گیتی کسی مرد ازین سان ندید

نه از نامداران پیشی شنید

99

بترسم که با او یل اسفندیار

نتابد بپیچد سر از کارزار

1010

من این را به یک سنگ بیجان کنم

دل زال و رودابه پیچان کنم

1111

یکی سنگ زان کوه خارا بکند

فروهشت زان کوهسار بلند

1212

ز نخچیرگاهش زواره بدید

خروشیدن سنگ خارا شنید

1313

خروشید کای مهتر نامدار

یکی سنگ غلتان شد از کوهسار

1414

نجنبید رستم نه بنهاد گور

زواره همی کرد ازان گونه شور

1515

همی بود تا سنگ نزدیک شد

ز گردش بر کوه تاریک شد

1616

بزد پاشنه سنگ بنداخت دور

زواره برو آفرین کرد و پور

1717

غمی شد دل بهمن از کار اوی

چو دید آن بزرگی و کردار اوی

1818

همی گفت گر فرخ اسفندیار

کند با چنین نامور کارزار

1919

تن خویش در جنگ رسوا کند

همان به که با او مدارا کند

2020

ور ایدونک او بهتر آید به جنگ

همه شهر ایران بگیرد به چنگ

2121

نشست از بر بارهٔ بادپای

پراندیشه از کوه شد باز جای

2222

بگفت آن شگفتی به موبد که دید

وزان راه آسان سر اندر کشید

2323

چو آمد به نزدیک نخچیرگاه

هم‌انگه تهمتن بدیدش ز راه

2424

به موبد چنین گفت کین مرد کیست

من ایدون گمانم که گشتاسپیست

2525

پذیره شدش با زواره بهم

به نخچیرگه هرک بد بیش و کم

2626

پیاده شد از باره بهمن چو دود

بپرسیدش و نیکویها فزود

2727

بدو گفت رستم که تا نام خویش

نگویی نیابی ز من کام خویش

2828

بدو گفت من پور اسفندیار

سر راستان بهمن نامدار

2929

ورا پهلوان زود در بر گرفت

ز دیر آمدن پوزش اندر گرفت

3030

برفتند هر دو به جای نشست

خود و نامداران خسروپرست

3131

چو بنشست بهمن بدادش درود

ز شاه و ز ایرانیان برفزود

3232

ازان پس چنین گفت کاسفندیار

چو آتش برفت از در شهریار

3333

سراپرده زد بر لب هیرمند

به فرمان فرخنده شاه بلند

3434

پیامی رسانم ز اسفندیار

اگر بشنود پهلوان سوار

3535

چنین گفت رستم که فرمان شاه

برآنم که برتر ز خورشید و ماه

3636

خوریم آنچ داریم چیزی نخست

پس‌انگه جهان زیر فرمان تست

3737

بگسترد بر سفره بر نان نرم

یکی گور بریان بیاورد گرم

3838

چو دستارخوان پیش بهمن نهاد

گذشته سخنها برو کرد یاد

3939

برادرش را نیز با خود نشاند

وزان نامداران کسان را نخواند

4040

دگر گور بنهاد پیش تنش

که هر بار گوری بدی خوردنیش

4141

نمک بر پراگند و ببرید و خورد

نظاره بروبر سرافراز مرد

4242

همی خورد بهمن ز گور اندکی

نبد خوردنش زان او صد یکی

4343

بخندید رستم بدو گفت شاه

ز بهر خورش دارد این پیشگاه

4444

خورش چون بدین گونه داری به خوان

چرا رفتی اندر دم هفتخوان

4545

چگونه زدی نیزه در کارزار

چو خوردن چنین داری ای شهریار

4646

بدو گفت بهمن که خسرو نژاد

سخن‌گوی و بسیار خواره مباد

4747

خورش کم بود کوشش و جنگ بیش

به کف بر نهیم آن زمان جان خویش

4848

بخندید رستم به آواز گفت

که مردی نشاید ز مردان نهفت

4949

یکی جام زرین پر از باده کرد

وزو یاد مردان آزاده کرد

5050

دگر جام بر دست بهمن نهاد

که برگیر ازان کس که خواهی تو یاد

5151

بترسید بهمن ز جام نبید

زواره نخستین دمی درکشید

5252

بدو گفت کای بچهٔ شهریار

به تو شاد بادا می و میگسار

5353

ازو بستد آن جام بهمن به چنگ

دل آزار کرده بدان می درنگ

5454

همی ماند از رستم اندر شگفت

ازان خوردن و یال و بازوی و کفت

5555

نشستند بر باره هر دو سوار

همی راند بهمن بر نامدار

5656

بدادش یکایک درود و پیام

از اسفندیار آن یل نیک‌نام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سخنهای آن نامور پیشگاه

چو بشنید بهمن بیامد به راه

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 8

اگلی نظم

چو بشنید رستم ز بهمن سخن

پراندیشه شد مغز مرد کهن

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 10

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور