صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 36

بخش 36

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

دگر روز خسرو بیاراست گاه

به سر برنهاد آن کیانی کلاه

2

نهادند در گلشن سور خوان

چنین گفت پس رومیان را بخوان

3

بیامد نیاطوس با رومیان

نشستند با فیلسوفان بخوان

4

چو خسرو فرود آمد از تخت بار

ابا جامهٔ روم گوهر نگار

5

خرامید خندان و برخوان نشست

بشد نیز بندوی برسم بدست

6

جهاندار بگرفت واژ نهان

به زمزم همی رای زد با مهان

7

نیاطوس کان دید بنداخت نان

از آشفتگی باز پس شد ز خوان

8

همی‌گفت واژ و چلیپا بهم

ز قیصر بود بر مسیحا ستم

9

چو بندوی دید آن بزد پشت دست

بخوان بر به روی چلیپا پرست

10

غمی گشت زان کار خسرو چودید

برخساره شد چون گل شنبلید

11

به گستهم گفت این گو بی‌خرد

نباید که بی‌داوری می‌خورد

12

ورا با نیاطوس رومی چه کار

تن خویش را کرد امروز خوار

13

نیاطوس زان جایگه برنشست

به لشکرگه خویش شد نیم مست

14

بپوشید رومی زره رزم را

ز بهر تبه کردن بزم را

15

سواران رومی همه جنگ جوی

به درگاه خسرو نهادند روی

16

هم آنگه ز لشکر سواری چو باد

به خسرو فرستاد رومی نژاد

17

که بندوی ناکس چرا پشت دست

زند بر رخ مرد یزدان‌پرست

18

گر او را فرستی به نزدیک من

و گرنه ببین شورش انجمن

19

ز من بیش پیچی کنون کز رهی

که جوید همی تخت شاهنشهی

20

چو بشنید خسرو برآشفت و گفت

که کس دین یزدان نیارد نهفت

21

کیومرث و جمشید تا کی قباد

کسی از مسیحا نکردند یاد

22

مبادا که دین نیاکان خویش

گزیده سرافراز و پاکان خویش

23

گذارم بدین مسیحا شوم

نگیرم بخوان واژ و ترسا شوم

24

تو تنها همی کژگیری شمار

هنر دیدم از رومیان روز کار

25

به خسرو چنین گفت مریم که من

بپا آورم جنگ این انجمن

26

به من ده سرافراز بندوی را

که تا رومیان از پی روی را

27

ببینند و باز آرمش تن درست

کسی بیهوده جنگ هرگز نجست

28

فرستاد بندوی را شهریار

به نزد نیاطوس با ده سوار

29

همان نیز مریم زن هوشمند

که بودی همیشه لبانش بپند

30

بدو گفت رو با برادر پدر

بگو ای بداندیش پرخاشخر

31

ندیدی که با شاه قیصر چه گفت

ز بهر بزرگی ورا بود جفت

32

ز پیوند خویشی و از خواسته

ز مردان وز گنج آراسته

33

تو پیوند خویشی همی‌برکنی

همان فر قیصر ز من بفگنی

34

ز قیصر شنیدی که خسرو ز دین

بگردد چو آید به ایران زمین

35

مگو ایچ گفتار نا دلپذیر

تو بندوی را سر به آغوش گیر

36

ندانی که دهقان ز دین کهن

نپیچد چرا خام گویی سخن

37

مده رنج و کردار قیصر بباد

بمان تا به باشیم یک چند شاد

38

بکین پدر من جگر خسته‌ام

کمر بر میان سوک را بسته‌ام

39

دل او سراسر پر از کین اوست

زبانش پر از رنج و تیماراوست

40

که او از پی واژ شد زشت گوی

تو از بی‌خرد هوشمندی مجوی

41

چو مریم برفت این سخنها بگفت

نیاطوس بشنید و کینه نهفت

42

هم از کار بندوی دل کرد نرم

کجا داشت از روی بندوی شرم

43

بیامد به نزدیک خسرو چو گرد

دل خویش خوش کرد زان گفته مرد

44

نیاطوس گفت ای جهاندیده شاه

خردمندی از مست رومی مخواه

45

توبس کن بدین نیاکان خویش

خردمند مردم نگردد ز کیش

46

برین گونه چون شد سخنها دراز

به لشکر گه آمد نیاطوس باز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ازین سوی خسرو بران رزمگاه

بیامد که بهرام بد با سپاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 35

اگلی نظم

بخراد برزین بفرمود شاه

که رو عرض گه ساز ودیوان بخواه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 37

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور