فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 22بخش 22شاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جویندهآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرشید ربانیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںپس آن نامهٔ سام پاسخ نوشتشگفتی سخنهای فرخ نوشت22نقل کریںکه ای نامور پهلوان دلیربه هر کار پیروز برسان شیر33نقل کریںنبیند چو تو نیز گردان سپهربه رزم و به بزم و به رای و به چهر44نقل کریںهمان پور فرخنده زال سوارکزو ماند اندر جهان یادگار55نقل کریںرسید و بدانستم از کام اوهمان خواهش و رای و آرام او66نقل کریںبرآمد هر آنچ آن ترا کام بودهمان زال را رای و آرام بود77نقل کریںهمه آرزوها سپردم بدویبسی روز فرخ شمردم بدوی88نقل کریںز شیری که باشد شکارش پلنگچه زاید جز از شیر شرزه به جنگ99نقل کریںگسی کردمش با دلی شادمانکزو دور بادا بد بدگمان1010نقل کریںبرون رفت با فرخی زال زرز گردان لشکر برآورده سر1111نقل کریںنوندی برافگند نزدیک سامکه برگشتم از شاه دل شادکام1212نقل کریںابا خلعت خسروانی و تاجهمان یاره و طوق و هم تخت عاج1313نقل کریںچنان شاد شد زان سخن پهلوانکه با پیر سر شد به نوی جوان1414نقل کریںسواری به کابل برافگند زودبه مهراب گفت آن کجا رفته بود1515نقل کریںنوازیدن شهریار جهانوزان شادمانی که رفت از مهان1616نقل کریںمن اینک چو دستان بر من رسدگذاریم هر دو چنان چون سزد1717نقل کریںچنان شاد شد شاه کابلستانز پیوند خورشید زابلستان1818نقل کریںکه گفتی همی جان برافشاندندز هر جای رامشگران خواندند1919نقل کریںچو مهراب شد شاد و روشن روانلبش گشت خندان و دل شادمان2020نقل کریںگرانمایه سیندخت را پیش خواندبسی خوب گفتار با او براند2121نقل کریںبدو گفت کای جفت فرخنده رایبیفروخت از رایت این تیره جای2222نقل کریںبه شاخی زدی دست کاندر زمینبرو شهریاران کنند آفرین2323نقل کریںچنان هم کجا ساختی از نخستبیاید مر این را سرانجام جست2424نقل کریںهمه گنج پیش تو آراستستاگر تخت عاجست اگر خواستست2525نقل کریںچو بشنید سیندخت ازو گشت بازبر دختر آمد سراینده راز2626نقل کریںهمی مژده دادش به دیدار زالکه دیدی چنان چون بباید همال2727نقل کریںزن و مرد را از بلندی منشسزد گر فرازد سر از سرزنش2828نقل کریںسوی کام دل تیز بشتافتیکنون هر چه جستی همه یافتی2929نقل کریںبدو گفت رودابه ای شاه زنسزای ستایش به هر انجمن3030نقل کریںمن از خاک پای تو بالین کنمبه فرمانت آرایش دین کنم3131نقل کریںز تو چشم آهرمنان دور باددل و جان تو خانهٔ سور باد3232نقل کریںچو بشنید سیندخت گفتار اویبه آرایش کاخ بنهاد روی3333نقل کریںبیاراست ایوانها چون بهشتگلاب و می و مشک و عنبر سرشت3434نقل کریںبساطی بیفگند پیکر به زرزبر جد برو بافته سر به سر3535نقل کریںدگر پیکرش در خوشاب بودکه هر دانهای قطرهای آب بود3636نقل کریںیک ایوان همه تخت زرین نهادبه آیین و آرایش چین نهاد3737نقل کریںهمه پیکرش گوهر آگنده بودمیان گهر نقشها کنده بود3838نقل کریںز یاقوت مر تخت را پایه بودکه تخت کیان بود و پرمایه بود3939نقل کریںیک ایوان همه جامهٔ رود و میبیاورده از پارس و اهواز و ری4040نقل کریںبیاراست رودابه را چون نگارپر از جامه و رنگ و بوی بهار4141نقل کریںهمه کابلستان شد آراستهپر از رنگ و بوی و پر از خواسته4242نقل کریںهمه پشت پیلان بیاراستندز کابل پرستندگان خواستند4343نقل کریںنشستند بر پیل رامشگراننهاده به سر بر زر افسران4444نقل کریںپذیره شدن را بیاراستندنثارش همه مشک و زر خواستند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزمانی پر اندیشه شد زال زربرآورد یال و بگسترد برفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 21اگلی نظمهمی راند دستان گرفته شتابچو پرنده مرغ و چو کشتی برآبفردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 23◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرشید ربانیمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور