صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »منوچهر
  4. »بخش 22

بخش 22

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جوینده
Toggle stanza 1
11
پس آن نامهٔ سام پاسخ نوشت
شگفتی سخنهای فرخ نوشت
22
که ای نامور پهلوان دلیر
به هر کار پیروز برسان شیر
33
نبیند چو تو نیز گردان سپهر
به رزم و به بزم و به رای و به چهر
44
همان پور فرخنده زال سوار
کزو ماند اندر جهان یادگار
55
رسید و بدانستم از کام او
همان خواهش و رای و آرام او
66
برآمد هر آنچ آن ترا کام بود
همان زال را رای و آرام بود
77
همه آرزوها سپردم بدوی
بسی روز فرخ شمردم بدوی
88
ز شیری که باشد شکارش پلنگ
چه زاید جز از شیر شرزه به جنگ
99
گسی کردمش با دلی شادمان
کزو دور بادا بد بدگمان
1010
برون رفت با فرخی زال زر
ز گردان لشکر برآورده سر
1111
نوندی برافگند نزدیک سام
که برگشتم از شاه دل شادکام
1212
ابا خلعت خسروانی و تاج
همان یاره و طوق و هم تخت عاج
1313
چنان شاد شد زان سخن پهلوان
که با پیر سر شد به نوی جوان
1414
سواری به کابل برافگند زود
به مهراب گفت آن کجا رفته بود
1515
نوازیدن شهریار جهان
وزان شادمانی که رفت از مهان
1616
من اینک چو دستان بر من رسد
گذاریم هر دو چنان چون سزد
1717
چنان شاد شد شاه کابلستان
ز پیوند خورشید زابلستان
1818
که گفتی همی جان برافشاندند
ز هر جای رامشگران خواندند
1919
چو مهراب شد شاد و روشن روان
لبش گشت خندان و دل شادمان
2020
گرانمایه سیندخت را پیش خواند
بسی خوب گفتار با او براند
2121
بدو گفت کای جفت فرخنده رای
بیفروخت از رایت این تیره جای
2222
به شاخی زدی دست کاندر زمین
برو شهریاران کنند آفرین
2323
چنان هم کجا ساختی از نخست
بیاید مر این را سرانجام جست
2424
همه گنج پیش تو آراستست
اگر تخت عاجست اگر خواستست
2525
چو بشنید سیندخت ازو گشت باز
بر دختر آمد سراینده راز
2626
همی مژده دادش به دیدار زال
که دیدی چنان چون بباید همال
2727
زن و مرد را از بلندی منش
سزد گر فرازد سر از سرزنش
2828
سوی کام دل تیز بشتافتی
کنون هر چه جستی همه یافتی
2929
بدو گفت رودابه ای شاه زن
سزای ستایش به هر انجمن
3030
من از خاک پای تو بالین کنم
به فرمانت آرایش دین کنم
3131
ز تو چشم آهرمنان دور باد
دل و جان تو خانهٔ سور باد
3232
چو بشنید سیندخت گفتار اوی
به آرایش کاخ بنهاد روی
3333
بیاراست ایوانها چون بهشت
گلاب و می و مشک و عنبر سرشت
3434
بساطی بیفگند پیکر به زر
زبر جد برو بافته سر به سر
3535
دگر پیکرش در خوشاب بود
که هر دانه‌ای قطره‌ای آب بود
3636
یک ایوان همه تخت زرین نهاد
به آیین و آرایش چین نهاد
3737
همه پیکرش گوهر آگنده بود
میان گهر نقشها کنده بود
3838
ز یاقوت مر تخت را پایه بود
که تخت کیان بود و پرمایه بود
3939
یک ایوان همه جامهٔ رود و می
بیاورده از پارس و اهواز و ری
4040
بیاراست رودابه را چون نگار
پر از جامه و رنگ و بوی بهار
4141
همه کابلستان شد آراسته
پر از رنگ و بوی و پر از خواسته
4242
همه پشت پیلان بیاراستند
ز کابل پرستندگان خواستند
4343
نشستند بر پیل رامشگران
نهاده به سر بر زر افسران
4444
پذیره شدن را بیاراستند
نثارش همه مشک و زر خواستند
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زمانی پر اندیشه شد زال زر

برآورد یال و بگسترد بر

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 21

اگلی نظم

همی راند دستان گرفته شتاب

چو پرنده مرغ و چو کشتی برآب

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 23

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00