صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان دوازده رخ
  4. »بخش 35

بخش 35

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

همه شب بنالید تا روز پاک

پر از درد چون مار پیچان به خاک

22

چو گیتی ز خورشید شد روشنا

بیامد بدان جایگه بیژنا

33

همی گشت بر گرد آن مرغزار

که یابد نشانی ز گم بوده یار

44

پدید آمد از دور اسب سمند

بدان مرغزار اندرون چون نوند

55

چمان و چران چون پلنگان به کام

نگون گشته زین و گسسته لگام

66

همه آلت زین بر او بر نگون

رکیب و کمند و جنا پر ز خون

77

چو بیژن بدید آن از او رفت هوش

برآورد چو شیر شرزه خروش

88

همی گفت کای مهربان نیک‌یار

کجایی فگنده در این مرغزار

99

که پشتم شکستی و خستی دلم

کنون جان شیرین ز تن بگسلم

1010

بشد بر پی اسب بر چشمه‌سار

مر او را بدید اندر آن مرغزار

1111

همه جوشن و ترگ پر خاک و خون

فتاده بدان خستگی سرنگون

1212

فروجست بیژن ز شبرنگ زود

گرفتش به آغوش در تنگ زود

1313

برون کرد رومی قبا از برش

برهنه شد از ترگ خسته سرش

1414

ز بس خون دویدن تنش بود زرد

دلش پر ز تیمار و جان پر ز درد

1515

بر آن خستگیهاش بنهاد روی

همی بود زاری کنان پیش اوی

1616

همی گفت کای نیک دل یار من

تو رفتی و این بود پیکار من

1717

شتابم کنون بیش بایست کرد

رسیدن بر تو به جای نبرد

1818

مگر بودمی گاه سختیت یار

چو با اهرمن ساختی کارزار

1919

کنون کام دشمن همه راست کرد

برآورد سر هرچ می‌خواست کرد

2020

بگفت این سخن بیژن و گستهم

بجنبید و بر زد یکی تیز دم

2121

به بیژن چنین گفت کای نیک خواه

مکن خویشتن پیش من در تباه

2222

مرا درد تو بتر از مرگ خویش

بنه بر سر خسته بر ترگ خویش

2323

یکی چاره کن تا از این جایگاه

توانی رسانیدنم نزد شاه

2424

مرا باد چندان همی روزگار

که بینم یکی چهرهٔ شهریار

2525

از آن پس چو مرگ آیدم باک نیست

مرا خود نهالی به جز خاک نیست

2626

نمرده است هرکس که با کام خویش

بمیرد بیابد سرانجام خویش

2727

و دیگر دو بد خواه با ترس و باک

که بر دست من کرد یزدان هلاک

2828

مگرشان به زین بر توانی کشید

وگرنه سرانشان ز تن ها برید

2929

سلیح و سر نامبردارشان

ببر تا بدانند پیکارشان

3030

کنی نزد شاه جهاندار یاد

که من سر به خیره ندادم به باد

3131

بسودم به هر جای با بخت جنگ

گهٔ نام جستن نمردم به ننگ

3232

به بیژن نمود آنگهی هر دو تور

که بودند کشته فگنده به دور

3333

بگفت این و سستی گرفتش روان

همی بود بیژن به سر بر نوان

3434

وز آن جایگه اسب او بیدرنگ

بیاورد و بگشاد از باره تنگ

3535

نمد زین به زیر تن خفته مرد

بیفگند و نالید چندی به درد

3636

همه دامن قرطه را کرد چاک

ابر خستگیهاش بر بست پاک

3737

وز آن جایگه سوی بالا دوان

بیامد ز غم تیره کرده روان

3838

سواران ترکان پراگنده دید

که آمد ز راه بیابان پدید

3939

ز بالا چو برق اندر آمد به شیب

دل از مردن گستهم با نهیب

4040

از آن بیم دیده سواران دو تن

به شمشیر کم کرد زان انجمن

4141

ز فتراک بگشاد زان پس کمند

ز ترکان یکی را به گردن فگند

4242

ز اسب اندر آورد و زنهار داد

بدان کار با خویشتن یار داد

4343

وز آنجا بیامد به کردار گرد

دمان سوی لهاک و فرشیدورد

4444

بدید آن سران سپه را نگون

فگنده بر آن خاک غرقه به خون

4545

به سرشان بر اسبان جنگی به پای

چراگاه سازید و جای چرای

4646

چو بیژن چنان دید کرد آفرین

ابر گستهم کو سرآورد کین

4747

بفرمود تا ترک زنهار خواه

به زین برکشید آن سران را ز راه

4848

ببستندشان دست و پای و میان

کشیدند بر پشت زین کیان

4949

وز آنجا سوی گستهم تازیان

بیامد به سان پلنگ ژیان

5050

فرود آمد از اسب و او را چو باد

بی آزار نرم از بر زین نهاد

5151

بدان ترک فرمود تا برنشست

به آغوش او اندر آورد دست

5252

سمند نوندش همی راند نرم

بر او بر همی آفرین خواند گرم

5353

مگر زنده او را بر شهریار

تواند رسانیدن از کارزار

5454

همی راند بیژن پر از درد و غم

روانش پر از انده گستهم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو از دور لهاک و فرشیدورد

گذشتند پویان ز دشت نبرد

فردوسی»شاهنامه»داستان دوازده رخ»بخش 34

اگلی نظم

چو از روز نه ساعت اندر گذشت

خور از گنبد چرخ گردان بگشت

فردوسی»شاهنامه»داستان دوازده رخ»بخش 36

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور