صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان رستم و اسفندیار
  4. »بخش 15

بخش 15

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چنین گفت با رستم اسفندیار

که ای نیک دل مهتر نامدار

2

من ایدون شنیدستم از بخردان

بزرگان و بیداردل موبدان

3

ازان برگذشته نیاکان تو

سرافراز و دین‌دار و پاکان تو

4

که دستان بدگوهر دیوزاد

به گیتی فزونی ندارد نژاد

5

فراوان ز سامش نهان داشتند

همی رستخیز جهان داشتند

6

تنش تیره بد موی و رویش سپید

چو دیدش دل سام شد ناامید

7

بفرمود تا پیش دریا برند

مگر مرغ و ماهی ورا بشکرند

8

بیامد بگسترد سیمرغ پر

ندید اندرو هیچ آیین و فر

9

ببردش به جایی که بودش کنام

ز دستان مر او را خورش بود کام

10

اگر چند سیمرغ ناهار بود

تن زال پیش اندرش خوار بود

11

بینداختش پس به پیش کنام

به دیدار او کس نبد شادکام

12

همی خورد افگنده مردار اوی

ز جامه برهنه تن خوار اوی

13

چو افگند سیمرغ بر زال مهر

برو گشت زین گونه چندی سپهر

14

ازان پس که مردار چندی چشید

برهنه سوی سیستانش کشید

15

پذیرفت سامش ز بی‌بچگی

ز نادانی و دیوی و غرچگی

16

خجسته بزرگان و شاهان من

نیای من و نیکخواهان من

17

ورا برکشیدند و دادند چیز

فراوان برین سال بگذشت نیز

18

یکی سرو بد نابسوده سرش

چو با شاخ شد رستم آمد برش

19

ز مردی و بالا و دیدار اوی

به گردون برآمد چنین کار اوی

20

برین گونه پادشاهی گرفت

ببالید و ناپارسایی گرفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نشست از بر رخش چون پیل مست

یکی گُرزهٔ گاو پیکر به دست

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 14

اگلی نظم

بدو گفت رستم که آرام گیر

چه گویی سخنهای نادلپذیر

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 16

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور