صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان رستم و اسفندیار
  4. »بخش 25

بخش 25

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

وزان روی رستم به ایوان رسید

مر او را بران گونه دستان بدید

2

زواره فرامرز گریان شدند

ازان خستگیهاش بریان شدند

3

ز سربر همی کند رودابه موی

بر آواز ایشان همی خست روی

4

زواره به زودی گشادش میان

ازو برکشیدند ببر بیان

5

هرانکس که دانا بد از کشورش

نشستند یکسر همه بر درش

6

بفرمود تا رخش را پیش اوی

ببردند و هرکس که بد چاره‌جوی

7

گرانمایه دستان همی کند موی

بران خستگیها بمالید روی

8

همی گفت من زنده با پیر سر

بدیدم بدین سان گرامی پسر

9

بدو گفت رستم کزین غم چه سود

که این ز آسمان بودنی کار بود

10

به پیش است کاری که دشوارتر

وزو جان من پر ز تیمارتر

11

که هرچند من بیش پوزش کنم

که این شیردل را فروزش کنم

12

نجوید همی جز همه ناخوشی

به گفتار و کردار و گردنکشی

13

رسیدم ز هر سو به گرد جهان

خبر یافتم ز آشکار و نهان

14

گرفتم کمربند دیو سپید

زدم بر زمین همچو یک شاخ بید

15

نتابم همی سر ز اسفندیار

ازان زور و آن بخشش کارزار

16

خدنگم ز سندان گذر یافتی

زبون داشتی گر سپر یافتی

17

زدم چند بر گبر اسفندیار

گراینده دست مرا داشت خوار

18

همان تیغ من گر بدیدی پلنگ

نهان داشتی خویشتن زیر سنگ

19

نبرد همی جوشن اندر برش

نه آن پارهٔ پرنیان بر سرش

20

سپاسم ز یزدان که شب تیره شد

دران تیرگی چشم او خیره شد

21

برستم من از چنگ آن اژدها

ندانم کزین خسته آیم رها

22

چه اندیشم اکنون جزین نیست رای

که فردا بگردانم از رخش پای

23

به جایی شوم کو نیاید نشان

به زابلستان گر کند سرفشان

24

سرانجام ازان کار سیر آید او

اگرچه ز بد سیر دیر آید او

25

بدو گفت زال ای پسر گوش دار

سخن چون به یاد آوری هوش دار

26

همه کارهای جهان را در است

مگر مرگ کانرا دری دیگر است

27

یکی چاره دانم من این را گزین

که سیمرغ را یار خوانم برین

28

گر او باشدم زین سخن رهنمای

بماند به ما کشور و بوم و جای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کمان برگرفتند و تیر خدنگ

ببردند از روی خورشید رنگ

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 24

اگلی نظم

ببودند هر دو بران رای مند

سپهبد برآمد به بالا بلند

فردوسی»شاهنامه»داستان رستم و اسفندیار»بخش 26

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور