فردوسی»شاهنامه»جمشید»بخش 3 - داستان رویش مار بر شانههای ضحاکبخش 3 - داستان رویش مار بر شانههای ضحاکشاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکاران: فرید حامد و دیگرآڈیوفرید حامدخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفرید حامدخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچو ابلیس پیوسته دید آن سخنیکی بند بد را نو افگند بن22نقل کریںبدو گفت گر سوی من تافتیز گیتی همه کام دل یافتی33نقل کریںاگر همچنین نیز پیمان کنینپیچی ز گفتار و فرمان کنی44نقل کریںجهان سربهسر پادشاهی تو راستدد و مردم و مرغ و ماهی تو راست55نقل کریںچو این کرده شد ساز دیگر گرفتیکی چاره کرد از شگفتی شگفت66نقل کریںجوانی برآراست از خویشتنسخنگوی و بینا دل و رایزن77نقل کریںهمیدون به ضحاک بنهاد روینبودش به جز آفرین گفت و گوی88نقل کریںبدو گفت اگر شاه را در خورمیکی نامور پاک خوالیگرم99نقل کریںچو بشنید ضحاک بنواختشز بهر خورش جایگه ساختش1010نقل کریںکلید خورش خانهٔ پادشابدو داد دستور فرمانروا1111نقل کریںفراوان نبود آن زمان پرورشکه کمتر بد از خوردنیها خورش1212نقل کریںز هر گوشت از مرغ و از چارپایخورشگر بیاورد یک یک به جای1313نقل کریںبه خونش بپرورد بر سان شیربدان تا کند پادشا را دلیر1414نقل کریںسخن هر چه گویدش فرمان کندبه فرمان او دل گروگان کند1515نقل کریںخورش زردهٔ خایه دادش نخستبدان داشتش یک زمان تندرست1616نقل کریںبخورد و بر او آفرین کرد سختمزه یافت خواندش ورا نیکبخت1717نقل کریںچنین گفت ابلیس نیرنگسازکه شادان زی ای شاه گردنفراز1818نقل کریںکه فردات از آن گونه سازم خورشکز او باشدت سربهسر پرورش1919نقل کریںبرفت و همه شب سگالش گرفتکه فردا ز خوردن چه سازد شگفت2020نقل کریںخورشها ز کبک و تذرو سپیدبسازید و آمد دلی پر امید2121نقل کریںشه تازیان چون به نان دست بردسر کم خرد مهر او را سپرد2222نقل کریںسیم روز خوان را به مرغ و برهبیاراستش گونه گون یکسره2323نقل کریںبه روز چهارم چو بنهاد خوانخورش ساخت از پشت گاو جوان2424نقل کریںبدو اندرون زعفران و گلابهمان سالخورده می و مشک ناب2525نقل کریںچو ضحاک دست اندر آورد و خوردشگفت آمدش زان هشیوار مرد2626نقل کریںبدو گفت بنگر که از آرزویچه خواهی بگو با من ای نیکخوی2727نقل کریںخورشگر بدو گفت کای پادشاهمیشه بزی شاد و فرمانروا2828نقل کریںمرا دل سراسر پر از مهر تو استهمه توشهٔ جانم از چهر تو است2929نقل کریںیکی حاجتستم به نزدیک شاهو گرچه مرا نیست این پایگاه3030نقل کریںکه فرمان دهد تا سر کتف اویببوسم بدو بر نهم چشم و روی3131نقل کریںچو ضحاک بشنید گفتار اوینهانی ندانست بازار اوی3232نقل کریںبدو گفت دارم من این کام توبلندی بگیرد از این نام تو3333نقل کریںبفرمود تا دیو چون جفت اوهمی بوسه داد از بر سفت او3434نقل کریںببوسید و شد بر زمین ناپدیدکس اندر جهان این شگفتی ندید3535نقل کریںدو مار سیه از دو کتفش برستغمی گشت و از هر سویی چاره جست3636نقل کریںسرانجام ببرید هر دو ز کفتسزد گر بمانی بدین در شگفت3737نقل کریںچو شاخ درخت آن دو مار سیاهبرآمد دگر باره از کتف شاه3838نقل کریںپزشکان فرزانه گرد آمدندهمه یک به یک داستانها زدند3939نقل کریںز هر گونه نیرنگها ساختندمر آن درد را چاره نشناختند4040نقل کریںبه سان پزشکی پس ابلیس تفتبه فرزانگی نزد ضحاک رفت4141نقل کریںبدو گفت کاین بودنی کار بودبمان تا چه گردد نباید درود4242نقل کریںخورش ساز و آرامشان ده به خوردنباید جز این چارهای نیز کرد4343نقل کریںبه جز مغز مردم مدهشان خورشمگر خود بمیرند از این پرورش4444نقل کریںنگر تا که ابلیس از این گفتوگویچه کرد و چه خواست اندر این جستجوی4545نقل کریںمگر تا یکی چاره سازد نهانکه پردخته گردد ز مردم جهان◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمیکی مرد بود اندر آن روزگارز دشت سواران نیزه گذارفردوسی»شاهنامه»جمشید»بخش 2 - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاکاگلی نظماز آن پس برآمد ز ایران خروشپدید آمد از هر سویی جنگ و جوشفردوسی»شاهنامه»جمشید»بخش 4 - سقوط جمشید◆آڈیوصداکار منتخب کریںفرید حامدحمیدرضا محمدیفرشید ربانیفرهاد بشیریانمحمدیزدانی جویندهآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمیکی مرد بود اندر آن روزگارز دشت سواران نیزه گذارفردوسی»شاهنامه»جمشید»بخش 2 - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک
اگلی نظماز آن پس برآمد ز ایران خروشپدید آمد از هر سویی جنگ و جوشفردوسی»شاهنامه»جمشید»بخش 4 - سقوط جمشید