صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی خسرو پرویز
  4. »بخش 14

بخش 14

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چوپیدا شد آن چادر قیرگون

درفشان شد اختر بچرخ اندرون

22

چو آواز دارندهٔ پاس خاست

قلم خواست بهرام و قرطاس خواست

33

بیامد دبیر خردمند و راد

دوات و قلم پیش دانا نهاد

44

بدو گفت عهدی ز ایرانیان

بباید نوشتن برین پرنیان

55

که بهرام شاهست و پیروزبخت

سزاوار تاج است و زیبای تخت

66

نجوید جز از راستی درجهان

چه در آشکار و چه اندر نهان

77

نوشته شد آن شمع برداشتند

شب تیره باندیشه بگذاشتند

88

چو پنهان شد آن چادر لاژورد

جهان شد ز دیدار خورشید زرد

99

بیامد یکی مرد پیروزبخت

نهاد اندر ایوان بهرام تخت

1010

برفتند ایوان شاهی چو عاج

بیاویختند از برگاه تاج

1111

برتخت زرین یکی زیرگاه

نهادند و پس برگشادند راه

1212

نشست از بر تخت بهرامشاه

به سر برنهاد آن کیانی کلاه

1313

دبیرش بیاورد عهد کیان

نوشته بران پربها پرنیان

1414

گوایی نوشتند یکسر مهان

که بهرام شد شهریار جهان

1515

بران نامه چون نام کردند یاد

بروبر یکی مهر زرین نهاد

1616

چنین گفت کاین پادشاهی مراست

بدین بر شما پاک یزدان گواست

1717

چنین هم بماناد سالی هزار

که از تخمهٔ من بود شهریار

1818

پسر بر پسر هم چنین ارجمند

بماناد با تاج و تخت بلند

1919

بآذر مه اندر بد و روز هور

که از شیر پردخته شد پشت گور

2020

چنین گفت زان پس بایرانیان

که برخاست پرخاش و کین از میان

2121

کسی کوبرین نیست همداستان

اگر کژ باشید اگر راستان

2222

به ایران مباشید بیش از سه روز

چهارم چو از چرخ گیتی فروز

2323

بر آید همه نزد خسرو شوید

برین بوم و بر بیش ازین مغنوید

2424

نه از دل برو خواندند آفرین

که پردخته از تو مبادا زمین

2525

هرآنکس که با شاه پیوسته بود

بران پادشاهی دلش خسته بود

2626

برفتند زان بوم تا مرز روم

پراگنده گشتند ز آباد بوم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خورشید خنجر کشید از نیام

پدید آمد آن مطرف زردفام

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 13

اگلی نظم

همی‌بود بندوی بسته چو یوز

به زندان بهرام هفتاد روز

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی خسرو پرویز»بخش 15

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور