صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اسکندر
  4. »بخش 9

بخش 9

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

فرستاده آمد به کردار باد

بگفت آنچ بشنید و نامه بداد

2

سکندر فرستاده از گفت رو

به نزدیک آن نامور بازشو

3

بگویش که آن چیست کاندر جهان

کسی را نبود آشکار و نهان

4

بدیدند خود بودنی هرچ بود

سپهر آفرینش نخواهد فزود

5

بیامد فرستاده را نزد شاه

به کردار آتش بپیمود راه

6

چنین گفت با کید کاین چار چیز

که کس را به گیتی نبودست نیز

7

همی شاه خواهد که داند که چیست

که نادیدنی پاک نابود نیست

8

چو بشنید کید آن ز بیگانه جای

بپردخت و بنشست با رهنمای

9

فرستاده را پیش بنشاختند

ز هر در فراوانش بنواختند

10

ازان پس فرستاده را شاه گفت

که من دختری دارم اندر نهفت

11

که گر بیندش آفتاب بلند

شود تیره از روی آن ارجمند

12

کمندست گیسوش همرنگ قیر

همی آید از دو لبش بوی شیر

13

خم آرد ز بالای او سرو بن

گلفشان شود چو سراید سخن

14

ز دیدار و چهرش سخن بگذرد

همی داستان را خرد پرورد

15

چو خامش بود جان شرمست و بس

چنو در زمانه ندیدست کس

16

سپهبد نژادست و یزدان‌پرست

دل شرم و پرهیز دارد به دست

17

دگر جام دارم که پر می‌کنی

وگر آب سر اندرو افگنی

18

به ده سال اگر با ندیمان به هم

نشیند نگردد می از جام کم

19

همت می دهد جام هم آب سرد

شگفت آنک کمی نگیرد ز خورد

20

سوم آنک دارم یکی نو پزشک

که علت بگوید چو بیند سرشک

21

اگر باشد او سالیان پیش گاه

ز دردی نپیچد جهاندار شاه

22

چهارم نهان دارم از انجمن

یکی فیلسوفست نزدیک من

23

همه بودنیها بگوید به شاه

ز گردنده خورشید و رخشنده ماه

24

فرستادهٔ نامور بازگشت

پی باره با باد انباز گشت

25

بیامد چو پیش سکندر بگفت

دل شاه گیتی چو گل بر شگفت

26

بدو گفت اگر باشد این گفته راست

بدین چار چیز او جهان را بهاست

27

چو اینها فرستد به نزدیک من

درخشان شود جان تاریک من

28

بر و بوم او را نکوبم به پای

برین نیکویی باز گردم به جای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو نامه بر کید هندی رسید

فرستادهٔ پادشا را بدید

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 8

اگلی نظم

گزین کرد زان رومیان مرد چند

خردمند و بادانش و بی‌گزند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اسکندر»بخش 10

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور