صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »منوچهر
  4. »بخش 25

بخش 25

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکاران: فرشید ربانی، محمدیزدانی جوینده
Toggle stanza 1
11
بسی برنیامد برین روزگار
که آزاده سرو اندر آمد به بار
22
بهار دل افروز پژمرده شد
دلش را غم و رنج بسپرده شد
33
شکم گشت فربه و تن شد گران
شد آن ارغوانی رخش زعفران
44
بدو گفت مادر که ای جان مام
چه بودت که گشتی چنین زرد فام
55
چنین داد پاسخ که من روز و شب
همی برگشایم به فریاد لب
66
همانا زمان آمدستم فراز
وزین بار بردن نیابم جواز
77
تو گویی به سنگستم آگنده پوست
و گر آهنست آنکه نیز اندروست
88
چنین تا گه زادن آمد فراز
به خواب و به آرام بودش نیاز
99
چنان بد که یک روز ازو رفت هوش
از ایوان دستان برآمد خروش
1010
خروشید سیندخت و بشخود روی
بکند آن سیه گیسوی مشک بوی
1111
یکایک بدستان رسید آگهی
که پژمرده شد برگ سرو سهی
1212
به بالین رودابه شد زال زر
پر از آب رخسار و خسته جگر
1313
همان پر سیمرغش آمد به یاد
بخندید و سیندخت را مژده داد
1414
یکی مجمر آورد و آتش فروخت
وزآن پر سیمرغ لختی بسوخت
1515
هم اندر زمان تیره گون شد هوا
پدید آمد آن مرغ فرمان روا
1616
چو ابری که بارانش مرجان بود
چه مرجان که آرایش جان بود
1717
برو کرد زال آفرین دراز
ستودش فراوان و بردش نماز
1818
چنین گفت با زال کین غم چراست
به چشم هژبر اندرون نم چراست
1919
کزین سرو سیمین بر ماه‌روی
یکی نره شیر آید و نامجوی
2020
که خاک پی او ببوسد هژبر
نیارد گذشتن به سر برش ابر
2121
از آواز او چرم جنگی پلنگ
شود چاک چاک و بخاید دو چنگ
2222
هران گرد کاواز کوپال اوی
ببیند بر و بازوی و یال اوی
2323
ز آواز او اندر آید ز پای
دل مرد جنگی برآید ز جای
2424
به جای خرد سام سنگی بود
به خشم اندرون شیر جنگی بود
2525
به بالای سرو و به نیروی پیل
به آورد خشت افگند بر دو میل
2626
نیاید به گیتی ز راه زهش
به فرمان دادار نیکی دهش
2727
بیاور یکی خنجر آبگون
یکی مرد بینادل پرفسون
2828
نخستین به می ماه را مست کن
ز دل بیم و اندیشه را پست کن
2929
بکافد تهیگاه سرو سهی
نباشد مر او را ز درد آگهی
3030
وزو بچهٔ شیر بیرون کشد
همه پهلوی ماه در خون کشد
3131
وز آن پس بدوز آن کجا کرد چاک
ز دل دور کن ترس و تیمار و باک
3232
گیاهی که گویمت با شیر و مشک
بکوب و بکن هر سه در سایه خشک
3333
بساو و برآلای بر خستگیش
ببینی همان روز پیوستگیش
3434
بدو مال ازان پس یکی پر من
خجسته بود سایهٔ فر من
3535
ترا زین سخن شاد باید بدن
به پیش جهاندار باید شدن
3636
که او دادت این خسروانی درخت
که هر روز نو بشکفاندش بخت
3737
بدین کار دل هیچ غمگین مدار
که شاخ برومندت آمد به بار
3838
بگفت و یکی پر ز بازو بکند
فگند و به پرواز بر شد بلند
3939
بشد زال و آن پر او برگرفت
برفت و بکرد آنچه گفت ای شگفت
4040
بدان کار نظاره شد یک جهان
همه دیده پر خون و خسته روان
4141
فرو ریخت از مژه سیندخت خون
که کودک ز پهلو کی آید برون
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بزد نای مهراب و بربست کوس

بیاراست لشکر چو چشم خروس

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 24

اگلی نظم

بیامد یکی موبدی چرب دست

مر آن ماه رخ را به می کرد مست

فردوسی»شاهنامه»منوچهر»بخش 26

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00