صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی اشکانیان
  4. »بخش 7

بخش 7

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چو شد روی کشور به کردار قیر

کنیزک بیامد بر اردشیر

2

چو دریا برآشفت مرد جوان

که یک روز نشکیبی از اردوان

3

کنیزک بگفت آنچ روشن‌روان

همی گفت با نامدار اردوان

4

سخن چون ز گلنار زان سان شنید

شکیبایی و خامشی برگزید

5

دل مرد برنا شد از ماه تیز

ازان پس همی جست راه گریز

6

بدو گفت گر من به ایران شوم

ز ری سوی شهر دلیران شوم

7

تو با من سگالی که آیی به راه

گر ایدر بباشی به نزدیک شاه

8

اگر با من آیی توانگر شوی

همان بر سر کشور افسر شوی

9

چنین داد پاسخ که من بنده‌ام

نباشم جدا از تو تا زنده‌ام

10

همی گفت با لب پر از باد سرد

فرو ریخت از دیدگان آب زرد

11

چنین گفت با ماه‌روی اردشیر

که فردا بباید شدن ناگزیر

12

کنیزک بیامد به ایوان خویش

به کف برنهاده تن و جان خویش

13

چو شد روی گیتی ز خورشید زرد

به خم اندر آمد شب لاژورد

14

کنیزک در گنجها باز کرد

ز هر گوهری جستن آغاز کرد

15

ز یاقوت وز گوهر شاهوار

ز دینار چندانک بودش به کار

16

بیامد به جایی که بودش نشست

بدان خانه بنهاد گوهر ز دست

17

همی بود تا شب برآمد ز کوه

بخفت اردوان جای شد بی‌گروه

18

از ایوان بیامد به کردار تیر

بیاورد گوهر بر اردشیر

19

جهانجوی را دید جامی به دست

نگهبان اسپان همه خفته مست

20

کجا مستشان کرده بود اردشیر

که وی خواست رفتن همی ناگزیر

21

دو اسپ گرانمایه کرده گزین

بر آخور چنان بود در زیر زین

22

جهانجوی چون روی گلنار دید

همان گوهر و سرخ دینار دید

23

هم‌اندر زمان پیش بنهاد جام

بزد بر سر تازی اسپان لگام

24

بپوشید خفتان و خود بر نشست

یکی تیغ زهر آب داده به دست

25

همان ماه‌رخ بر دگر بارگی

نشستند و رفتند یکبارگی

26

از ایوان سوی پارس بنهاد روی

همی رفت شادان دل و راه‌جوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یکی کاخ بود اردوان را بلند

به کاخ اندرون بنده‌ای ارجمند

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 6

اگلی نظم

چنان بد که بی‌ماه روی اردوان

نبودی شب و روز روشن‌روان

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی اشکانیان»بخش 8

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور