فردوسی»شاهنامه»پادشاهی زوطهماسپ»پادشاهی زو طهماسپپادشاهی زو طهماسپشاعر: فردوسیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںشبی زال بنشست هنگام خوابسخن گفت بسیار ز افراسیاب22نقل کریںهم از رزمزن نامداران خویشوزان پهلوانان و یاران خویش33نقل کریںهمیگفت هرچند کز پهلوانبود بخت بیدار و روشن روان44نقل کریںبباید یکی شاه خسرونژادکه دارد گذشته سخنها بهیاد55نقل کریںبهکردار کشتیست کار سپاههمش باد و هم بادبان تخت شاه66نقل کریںاگر داردی طوس و گستهم فرسپاه است و گردان بسیار مر77نقل کریںنزیبد بر ایشان همی تاج و تختبباید یکی شاه بیداربخت88نقل کریںکه باشد بدو فرهٔ ایزدیبتابد ز دیهیم او بخردی99نقل کریںز تخم فریدون بجُستند چندیکی شاه، زیبای تخت بلند1010نقل کریںندیدند جز پور طهماسپ زوکه زور کیان داشت و فرهنگ گو1111نقل کریںبشد قارن و موبد و مرزبانسپاهی ز بامین و ز گرزبان1212نقل کریںیکی مژده بردند نزدیک زوکه تاج فریدون به تو گشت نو1313نقل کریںسپهدار دستان و یکسر سپاهترا خواستند ای سزاوار گاه1414نقل کریںچو بشنید زو گفتهٔ موبدانهمان گفتهٔ قارن و بخردان1515نقل کریںبیامد به نزدیک ایران سپاهبه سر بر نهاده کیانی کلاه1616نقل کریںبهشاهی بر او آفرین خواند زالنشست از بر تخت زو پنج سال1717نقل کریںکهن بود بر سال هشتاد مردبهداد و بهخوبی جهان تازهکرد1818نقل کریںسپه را ز کار بدی باز داشتکه با پاک یزدان یکی راز داشت1919نقل کریںگرفتن نیارست و بستن کسیوزان پس ندیدند کشتن بسی2020نقل کریںهمان بد که تنگی بد اندر جهانشده خشک خاک و گیا را دهان2121نقل کریںنیامد همی ز آسمان هیچ نمهمی برکشیدند نان با درم2222نقل کریںدو لشکر بران گونه تا هشت ماهبه روی اندر آورده روی سپاه2323نقل کریںنکردند یکروز جنگی گراننه روز یلان بود و رزم سران2424نقل کریںز تنگی چنان شد که چاره نماندسپه را همی پود و تاره نماند2525نقل کریںسخن رفتشان یک بهیک همزبانکه از ماست بر ما بد آسمان2626نقل کریںز هر دو سپه خاست فریاد و غَوفرستاده آمد به نزدیک زو2727نقل کریںکه گر بهر ما زین سرای سپنجنیامد به جز درد و اندوه و رنج2828نقل کریںبیا تا ببخشیم روی زمینسراییم یک با دگر آفرین2929نقل کریںسر نامداران تهی شد ز جنگز تنگی نبد روزگار درنگ3030نقل کریںبر آن برنهادند هر دو سخنکه در دل ندارند کین کهن3131نقل کریںببخشند گیتی به رسم و به دادز کار گذشته نیارند یاد3232نقل کریںز دریای پیکند تا مرز تورازان بخش گیتی ز نزدیک و دور3333نقل کریںروارو چنین تا به چین و ختنسپردند شاهی بران انجمن3434نقل کریںز مرزی کجا مرز خرگاه بودازو زال را دست کوتاه بود3535نقل کریںوزین روی ترکان نجویند راهچنین بخش کردند تخت و کلاه3636نقل کریںسوی پارس لشکر برون راند زوکهن بود لیکن جهان کرد نو3737نقل کریںسوی زابلستان بشد زال زرجهانی گرفتند هر یک به بر3838نقل کریںپر از غلغل و رعد شد کوهسارزمین شد پر از رنگ و بوی و نگار3939نقل کریںجهان چون عروسی رسیده جوانپر از چشمه و باغ و آب روان4040نقل کریںچو مردم بدارد نهاد پلنگبگردد زمانه بر او تار و تنگ4141نقل کریںمهان را همه انجمن کرد زوبه دادار بر آفرین خواند نو4242نقل کریںفراخی که آمد ز تنگی پدیدجهان آفرین داشت آن را کلید4343نقل کریںبه هر سو یکی جشنگه ساختنددل از کین و نفرین بپرداختند4444نقل کریںچنین تا برآمد برین سال پنجنبودند آگه کس از درد و رنج4545نقل کریںببد بخت ایرانیان کندروشد آن دادگستر جهاندار زو◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور