صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب
  4. »بخش 25

بخش 25

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنان بد که گودرز کشوادگان

همی رفت با گیو و آزادگان

22

گرازان و پویان به نزدیک شاه

به دریا درون کرد چندی نگاه

33

به چشم آمدش هوم با آن کمند

نوان بر لب آب بر مستمند

44

همان گونه آب را تیره دید

پرستنده را دیدگان خیره دید

55

به دل گفت کاین مرد پرهیزگار

ز دریای چیچست گیرد شکار

66

نهنگی مگر دم ماهی گرفت

به دیدار از او مانده اندر شگفت

77

بدو گفت کای مرد پرهیزگار

نهانی چه داری بکن آشکار

88

از این آب دریا چه جویی همی

مگر تیره تن را بشویی همی

99

بدو گفت هوم ای سرافراز مرد

نگه کن یکی اندر این کارکرد

1010

یکی جای دارم بدین تیغ کوه

پرستشگه بنده دور از گروه

1111

شب تیره بر پیش یزدان بدم

همه شب ز یزدان پرستان بدم

1212

بدان گه که خیزد ز مرغان خروش

یکی ناله زارم آمد به گوش

1313

همانگه گمان برد روشن دلم

که من بیخ کین از جهان بگسلم

1414

بدین گونه آواز هنگام خواب

نشاید که باشد جز افراسیاب

1515

به جستن گرفتم همه کوه و غار

بدیدم در هنگ آن سوگوار

1616

دو دستش به زنار بستم چو سنگ

بدان سان که خونریز بودش دو چنگ

1717

ز کوه اندر آوردمش تازیان

خروشان و نوحه‌زنان چون زنان

1818

ز بس ناله و بانگ و سوگند اوی

یکی سست کردم همی بند اوی

1919

بدین جایگه در ز چنگم بجست

دل و جانم از رستن او بخست

2020

بدین آب چیچست پنهان شدست

بگفتم ترا راست چونان که هست

2121

چو گودرز بشنید این داستان

بیاد آمدش گفته راستان

2222

از آنجا بشد سوی آتشکده

چنانچون بود مردم دلشده

2323

نخستین بر آتش ستایش گرفت

جهان‌آفرین را نیایش گرفت

2424

بپردخت و بگشاد راز از نهفت

همان دیده بر شهریاران بگفت

2525

همانگه نشستند شاهان بر اسب

برفتند ز ایوان آذر گشسب

2626

پراندیشه شد زآن سخن شهریار

بیامد به نزدیک پرهیزگار

2727

چو هوم آن سر و تاج شاهان بدید

بر ایشان به داد آفرین گسترید

2828

همه شهریاران بر او آفرین

همی خواندند از جهان‌آفرین

2929

چنین گفت با هوم کاووس شاه

به یزدان سپاس و بدویم پناه

3030

که دیدم رخ مرد یزدان‌پرست

توانا و با دانش و زور دست

3131

چنین داد پاسخ پرستنده هوم

که آباد بادا به داد تو بوم

3232

بدین شاه‌ نوروز فرخنده باد

دل بدسگالان او کنده باد

3333

پرستنده بودم بدین کوهسار

که بگذشت بر گنگ دژ شهریار

3434

همی خواستم تا جهان‌آفرین

بدو دارد آباد روی زمین

3535

چو باز آمد او شاد و خندان شدم

نیایش کنان پیش یزدان شدم

3636

سروش خجسته شبی ناگهان

بکرد آشکارا به من بر نهان

3737

از این غار بی‌بن برآمد خروش

شنیدم نهادم به آواز گوش

3838

کسی زار بگریست بر تخت عاج

چه بر کشور و لشکر و تیغ و تاج

3939

ز تیغ آمدم سوی آن غار تنگ

کمندی که زنار بودم به چنگ

4040

بدیدم سر و گوش افراسیاب

در او ساخته جای آرام و خواب

4141

به بند کمندش ببستم چو سنگ

کشیدمش بیچاره زآن جای تنگ

4242

به خواهش بدو سست کردم کمند

چو آمد بر آب بگشاد بند

4343

به آب اندرست این زمان ناپدید

پی او ز گیتی بباید برید

4444

ورا گر برد باز گیرد سپهر

بجنبد به گرسیوزش خون و مهر

4545

چو فرمان دهد شهریار بلند

برادرش را پای کرده به بند

4646

بیارند بر کتف او خام گاو

بدوزند تا گم کند زور و تاو

4747

چو آواز او یابد افراسیاب

همانا برآید ز دریای آب

4848

بفرمود تا روزبانان در

برفتند با تیغ و گیلی سپر

4949

ببردند گرسیوز شوم را

که آشوب از او بد بر و بوم را

5050

به دژخیم فرمود تا برکشید

ز رخ پرده شوم را بردرید

5151

همی دوخت بر کتف او خام گاو

چنین تا نماندش به تن هیچ تاو

5252

بر او پوست بدرید و زنهار خواست

جهان آفرین را همی یار خواست

5353

چو بشنید آوازش افراسیاب

پر از درد گریان برآمد ز آب

5454

به دریا همی کرد پای آشناه

بیامد به جایی که بد پایگاه

5555

ز خشکی چو بانگ برادر شنید

بر او بدتر آمد ز مرگ آنچه دید

5656

چو گرسیوز او را بدید اندر آب

دو دیده پر از خون و دل پر شتاب

5757

فغان کرد کای شهریار جهان

سر نامداران و تاج مهان

5858

کجات آن همه رسم و آیین و گاه

کجات آن سر تاج و چندان سپاه

5959

کجات آن همه دانش و زور دست

کجات آن بزرگان خسروپرست

6060

کجات آن به رزم اندرون فر و نام

کجات آن به بزم اندرون کام و جام

6161

که اکنون به دریا نیاز آمدت

چنین اختر دیرساز آمدت

6262

چو بشنید بگریست افراسیاب

همی ریخت خونین سرشک اندر آب

6363

چنین داد پاسخ که گرد جهان

بگشتم همی آشکار و نهان

6464

کز این بخشش بد مگر بگذرم

ز بد بدتر آمد کنون بر سرم

6565

مرا زندگانی کنون خوار گشت

روانم پر از درد و تیمار گشت

6666

نبیرهٔ فریدون و پور پشنگ

برآویخته سر به کام نهنگ

6767

همی پوست درند بر وی به چرم

کسی را نبینم به چشم آب شرم

6868

زبان دو مهتر پر از گفتگوی

روان پرستنده پر جستجوی

6969

چو یزدان پرستنده او را بدید

چنان نوحهٔ زار ایشان شنید

7070

ز راه جزیره برآمد یکی

چو دیدش مر او را ز دور اندکی

7171

گشاد آن کیانی کمند از میان

دو تایی بیامد چو شیر ژیان

7272

بینداخت آن گرد کرده کمند

سر شهریار اندر آمد به بند

7373

به خشکی کشیدش ز دریای آب

بشد توش و هوش از رد افراسیاب

7474

گرفته ورا مرد دین‌دار دست

به خواری ز دریا کشید و ببست

7575

سپردش بدیشان و خود بازگشت

تو گفتی که با باد انباز گشت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از آن پس چنان بد که افراسیاب

همی بود هر جای بی‌خورد و خواب

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 24

اگلی نظم

بیامد جهاندار با تیغ تیز

سری پر ز کینه دلی پر ستیز

فردوسی»شاهنامه»جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب»بخش 26

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور