صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »داستان دوازده رخ
  4. »بخش 6

بخش 6

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به روز چهارم ز پیش سپاه

بشد بیژن گیو تا قلبگاه

22

به پیش پدر شد همه جامه چاک

همی بآسمان بر پراگند خاک

33

بدو گفت کای باب کارآزمای

چه داری چنین خیره ما را بپای

44

به پنجم فراز آمد این روزگار

شب و روز آسایش آموزگار

55

نه خورشید شمشیر گردان بدید

نه گردی به روی هوا بردمید

66

سواران به خفتان و خود اندرون

یکی را به رگ بر نجنبید خون

77

به ایران پس از رستم نامدار

نبودی چو گودرز دیگر سوار

88

چینن تا بیامد ز جنگ پشن

از آن کشتن و رزمگاه گشن

99

به لاون که چندان پسر کشته دید

سر بخت ایرانیان گشته دید

1010

جگر خسته گشته است و گم کرده‌ راه

نخواهد که بیند همی رزمگاه

1111

به پیرانش بر چشم باید فگند

نهادست سر سوی کوه بلند

1212

سپهدار کو ناشمرده سپاه

ستاره شمارد همی گرد ماه

1313

تو بشناس کاندر تنش نیست خون

شد از جنگ جنگاوران او زبون

1414

شگفت از جهاندیده گودرز نیست

که او را روان خود بر این مرز نیست

1515

شگفت از تو آید مرا ای پدر

که شیر ژیان از تو جوید هنر

1616

دو لشکر همی بر تو دارند چشم

یکی تیز کن مغز و بفروز خشم

1717

کنون چون جهان گرم و روشن هوا

بگیرد همی رزم لشکر نوا

1818

چو این روزگار خوشی بگذرد

چو پولاد روی زمین بفسرد

1919

چو بر نیزه‌ها گردد افسرده چنگ

پس پشت تیغ آید و پیش سنگ

2020

که آید ز گردان به پیش سپاه

که آورد گیرد بدین رزمگاه

2121

ور ایدون که ترسد همی از کمین

ز جنگ سواران و مردان کین

2222

به من داد باید سواری هزار

گزین من اندرخور کارزار

2323

برآریم گرد از کمینگاهشان

سرافشان کنیم از بر ماهشان

2424

ز گفتار بیژن بخندید گیو

بسی آفرین کرد بر پور نیو

2525

به دادار گفت از تو دارم سپاس

تو دادی مرا پور نیکی‌شناس

2626

همش هوش دادی و هم زور کین

شناسای هر کار و جویای دین

2727

به من بازگشت این دلاور جوان

چنان چون بود بچهٔ پهلوان

2828

چنین گفت مر جفت را نره شیر

که فرزند ما گر نباشد دلیر

2929

ببریم از او مهر و پیوند پاک

پدرش آب دریا بود مام خاک

3030

ولیکن تو ای پور چیره سخن

زبان بر نیا بر گشاده مکن

3131

که او کاردیدست و داناترست

بر این لشکر نامور مهترست

3232

کسی کو بود سودهٔ کارزار

نباید به هر کارش آموزگار

3333

سواران ما گر به بار اندرند

نه ترکان به رنگ و نگار اندرند

3434

همه شوربختند و برگشته سر

همه دیده پرخون و خسته جگر

3535

همی خواهد این باب کارآزمای

که ترکان به جنگ اندر آرند پای

3636

پس پشتشان دور ماند ز کوه

برد لشکر کینه‌ور همگروه

3737

ببینی تو گوپال گودرز را

که چون برنوردد همی مرز را

3838

و دیگر کجا ز اختر نیک و بد

همی گردش چرخ را بشمرد

3939

چو پیش آید آن روزگار بهی

کند روی گیتی ز ترکان تهی

4040

چنین گفت بیژن به پیش پدر

که ای پهلوان جهان سر به سر

4141

خجسته نیا را گر اینست رای

سزد گر نداریم رومی قبای

4242

شوم جوشن و خود بیرون کنم

به می روی پژمرده گلگلون کنم

4343

چو آیم جهان پهلوان را به کار

بیایم کمربستهٔ کارزار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو گیو اندر آمد به پیش پدر

همی گفت پاسخ همه دربه در

فردوسی»شاهنامه»داستان دوازده رخ»بخش 5

اگلی نظم

وز آن لشکر ترک هومان دلیر

به پیش برادر بیامد چو شیر

فردوسی»شاهنامه»داستان دوازده رخ»بخش 7

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور