صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »سهراب
  4. »بخش 4

بخش 4

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
چو یک بهره از تیرهْ‌شب در گذشت
شباهنگ بر چرخ گردان بگشت
22
سخن گفتن آمد نهفته به راز
درِ خوابگهْ نرم کردند باز
33
یکی بنده شمعی مُعَنبَر به دست
خرامان بیامد به بالین مست
44
پسِ پرده اندرْ یکی ماه روی
چو خورشید تابان پُر از رنگ و بوی
55
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند
به بالا به کردارِ سروِ بلند
66
روانش خرد بود تنْ جانِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
77
از او رستم شیرْدل خیره مانْد
بَر او بَر جهانْ‌آفرین را بخوانْد
88
بپرسید زو گفت نام تو چیست؟
چه جویی شبِ تیره؟ کامِ تو چیست؟
99
چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام
تو گویی که از غم به دو نیمه‌ام
1010
یکی دختِ شاه سَمَنگان منم
ز پشت هُژَبر و پلنگان منم
1111
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست
چو من زیر چرخِ کبود اندکيست
1212
کس از پرده بیرون ندیدی مرا
نه هرگز کس آوا شنیدی مرا
1313
به کردارِ افسانه از هر کسی
شنیدم همی داستانَت بسی
1414
که از شیر و دیو و نهنگ و پلنگ
نترسی و هستی چنین تیزچنگ
1515
شب تیره تنها به توران شوی
بگردی بر آن مرز و هم نَغنُوی
1616
به تنها یکی گورْ بریان کنی
هوا را به شمشیرْ گریان کنی
1717
هرآنکس که گرز تو بیند به چنگ
بدَرّد دلِ شیر و چنگِ پلنگ
1818
برهنه چو تیغ تو بیند عقاب
نیارد به نَخچیر کردن شتاب
1919
نشانِ کمندِ تو دارد هُژَبر
ز بیم سَنان تو خون بارد ابر
2020
چو این داستانها شنیدم ز تو
بسی لب به دندان گَزیدم ز تو
2121
بجُستم همی کفت و یال و برت
بدین شهر کرد ایزد آبشخورت
2222
ترا اَم کنون گر بخواهی مرا
نبیند جزین مرغ و ماهی مرا
2323
یکی آنک بر تو چنین گشته‌ام
خرد را ز بهر هوا کشته‌ام
2424
ودیگر که از تو مگر کردگار
نشانَد یکی پورم اندر کنار
2525
مگر چون تو باشد به مردی و زور
سپهرش دهد بهره کیوان و هور
2626
سه دیگر که اسپت به جای آورم
سمنگان همه زیر پای آورم
2727
چو رستم برانسان پری چهره دید
ز هر دانشی نزد او بهره دید
2828
و دیگر که از رخش داد آگهی
ندید ایچ فرجام جز فرهی
2929
بفرمود تا موبدی پرهنر
بیاید بخواهد ورا از پدر
3030
چو بشنید شاه این سخن شاد شد
بسان یکی سرو آزاد شد
3131
بدان پهلوان داد آن دخت خویش
بدان سان که بودست آیین و کیش
3232
به خشنودی و رای و فرمان اوی
به خوبی بیاراست پیمان اوی
3333
چو بسپرد دختر بدان پهلوان
همه شاد گشتند پیر و جوان
3434
ز شادی بسی زر برافشاندند
ابر پهلوان آفرین خواندند
3535
که این ماه نو بر تو فرخنده باد
سر بدسگالان تو کنده باد
3636
چو انباز او گشت با او براز
ببود آن شب تیره دیر و دراز
3737
چو خورشید تابان ز چرخ بلند
همی خواست افگند رخشان کمند
3838
به بازوی رستم یکی مهره بود
که آن مهره اندر جهان شهره بود
3939
بدو داد و گفتش که این را بدار
اگر دختر آرد ترا روزگار
4040
بگیر و بگیسوی او بر بدوز
به نیک اختر و فال گیتی فروز
4141
ور ایدونک آید ز اختر پسر
ببندش ببازو نشان پدر
4242
به بالای سام نریمان بود
به مردی و خوی کریمان بود
4343
فرود آرد از ابر پران عقاب
نتابد به تندی بر او آفتاب
4444
همی بود آن شب بر ماه روی
همی گفت از هر سخن پیش اوی
4545
چو خورشید رخشنده شد بر سپهر
بیاراست روی زمین را به مهر
4646
به پدرود کردن گرفتش به بر
بسی بوسه دادش به چشم و به سر
4747
پری چهره گریان ازو بازگشت
ابا انده و درد انباز گشت
4848
بر رستم آمد گرانمایه شاه
بپرسیدش از خواب و آرامگاه
4949
چو این گفته شد مژده دادش به رخش
برو شادمان شد دل تاج‌بخش
5050
بیامد بمالید و زین برنهاد
شد از رخش رخشان و از شاه شاد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو نزدیک شهر سمنگان رسید

خبر زو بشاه و بزرگان رسید

فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 3

اگلی نظم

چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه

یکی پورش آمد چو تابنده ماه

فردوسی»شاهنامه»سهراب»بخش 5

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00