صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »شاهنامه
  3. »پادشاهی یزدگرد بزه‌گر
  4. »بخش 15

بخش 15

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چنین گفت بهرام کای مهتران

جهاندیده و کارکرده سران

22

همه راست گفتید و زین بترست

پدر را نکوهش کنم در خورست

33

ازین چاشنی هست نزدیک من

کزان تیره شد رای تاریک من

44

چو ایوان او بود زندان من

چو بخشایش آورد یزدان من

55

رهانید طینوشم از دست اوی

بشد خسته کام من از شست اوی

66

ازان کرده‌ام دست منذر پناه

که هرگز ندیدم نوازش ز شاه

77

بدان خو مبادا که مردم بود

چو باشد پی مردمی گم بود

88

سپاسم ز یزدان که دارم خرد

روانم همی از خرد برخورد

99

ز یزدان همی خواستم تاکنون

که باشد به خوبی مرا رهنمون

1010

که تا هرچ با مردمان کرد شاه

بشوییم ما جان و دل زان گناه

1111

به کام دل زیردستان منم

بر آیین یزدان‌پرستان منم

1212

شبان باشم و زیردستان رمه

تن‌آسانی و داد جویم همه

1313

منش هست و فرهنگ و رای و هنر

ندارد هنر شاه بیدادگر

1414

لئیمی و کژی ز بیچارگیست

به بیدادگر بر بباید گریست

1515

پدر بر پدر پادشاهی مراست

خردمندی و نیکخواهی مراست

1616

ز شاپور بهرام تا اردشیر

همه شهریاران برنا و پیر

1717

پدر بر پدربر نیای منند

به دین و خرد رهنمای منند

1818

ز مادر نبیرهٔ شمیران شهم

ز هر گوهری با خرد همرهم

1919

هنر هم خرد هم بزرگیم هست

سواری و مردی و نیروی دست

2020

کسی را ندارم ز مردان به مرد

به رزم و به بزم و به هر کارکرد

2121

نهفته مرا گنج آگنده هست

همان نامداران خسروپرست

2222

جهان یکسر آباد دارم به داد

شما یکسر آباد باشید و شاد

2323

هران بوم کز رنج ویران شدست

ز بیدادی شاه ایران شدست

2424

من آباد گردانم آن را به داد

همه زیردستان بمانند شاد

2525

یکی با شما نیز پیمان کنم

زبان را به یزدان گروگان کنم

2626

بیاریم شاهنشهی تخت عاج

برش در میان تنگ بنهیم تاج

2727

ز بیشه دو شیر ژیان آوریم

همان تاج را در میان آوریم

2828

ببندیم شیر ژیان بر دو سوی

کسی را که شاهی کند آرزوی

2929

شود تاج برگیرد از تخت عاج

به سر برنهد نامبردار تاج

3030

به شاهی نشیند میان دو شیر

میان شاه و تاج از بر و تخت زیر

3131

جز او را نخواهیم کس پادشا

اگر دادگر باشد و پارسا

3232

وگر زین که گفتم بتابید یال

گزینید گردنکشی را همال

3333

به جایی که چون من بود پیش رو

سنان سواران بود خار و خو

3434

من و منذر و گرز و شمشیر تیز

ندانند گردان تازی گریز

3535

برآریم گرد از شهنشاهتان

همان از بر و بوم وز گاهتان

3636

کنون آنچ گفتیم پاسخ دهید

بدین داوری رای فرخ نهید

3737

بگفت این و برخاست و در خیمه شد

جهانی ز گفتارش آسیمه شد

3838

به ایران رد و موبدان هرک بود

که گفتار آن شاه دانا شنود

3939

بگفتند کین فره ایزدیست

نه از راه کژی و نابخردیست

4040

نگوید همی یک سخن جز به داد

سزد گر دل از داد داریم شاد

4141

کنون آنک گفت او ز شیر ژیان

یکی تاج و تخت کیی بر میان

4242

گر او را بدرند شیران نر

ز خونش بپرسد ز ما دادگر

4343

چو خود گفت و این رسم بد خود نهاد

همان کز به مرگش نباشیم شاد

4444

ور ایدون کجا تاج بردارد اوی

به فر از فریدون گذر دارد اوی

4545

جز از شهریارش نخوانیم کس

ز گفتارها داد دادیم و بس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین گفت بهرام کای مهتران

جهاندیده و سالخورده سران

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی یزدگرد بزه‌گر»بخش 14

اگلی نظم

گذشت آن شب و بامداد پگاه

بیامد نشست از بر گاه شاه

فردوسی»شاهنامه»پادشاهی یزدگرد بزه‌گر»بخش 16

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور