صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. فردوسی
  2. »فردوسی
  3. »هجونامه (منتسب)

هجونامه (منتسب)

شاعر: فردوسی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

قافیہ: سی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: مثنوی

آڈیو
آڈیو
نظامی عروضی در کتاب «چهار مقاله» آورده که چون فردوسی از ناچیزی صلهٔ سلطان محمود غزنوی رنجید از غزنه گریخت و به طبرستان نزد سپهبد شهریار از آل باوند رفت و محمود را هجا گفت. اما به خواست سپهبد آن هجونامه را نابود کرد و تنها شش بیت از آن باقی ماند که نظامی عروضی آن را در «چهار مقاله» نقل کرده است. اما ادبای امروزی عموماً به دلایل مختلف از سستی ابیات در دست‌رس از هجونامه و ناهمخوانی آن با زبان فردوسی گرفته تا ناهمخوانی تعداد ابیات آن با گزارش نظامی عروضی در انتساب این ابیات به فردوسی تردید کرده‌اند، آن را جعلی دانسته‌اند و آن را از آن فردوسی و در شأن او ندانسته‌اند. با این حال از آن جا که بعضی از ابیات مندرج در این هجونامه از جمله بیت معروف «بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی» به غلط یا درست به نام حکیم طوس معروف است و بر سر زبان‌هاست جهت اطلاع دوستان از تردید در انتساب این ابیات به فردوسی آن را به عنوان پیوست شاهنامه به گنجور اضافه کردیم. دوستان علاقمند به مطالعهٔ بیش‌تر در این زمینه می‌توانند به مقالهٔ «با هجونامه چه باید کرد؟» به قلم استاد جلال خالقی مطلق مندرج در شمارهٔ 115 مجلهٔ بخارا مراجعه کنند.
Toggle stanza 1
11

اَیا شاه محمود کشورگشای!

ز کس گر نترسی بترس از خدای

22

گر ایدون که گیتی به شاهی تو راست

نگویی که این خیره گفتن چراست

33

که بددین و بدکیش خوانی مرا

منم شیر نر، میش خوانی مرا

44

نبینی تو این خاطر تیز من

نیندیشی از تیغ خون‌ریز من

55

تو این نامهٔ شهریاران بخوان

سر از چرخ گردان همی مگذران

66

مرا سهم دادی که در پای پیل

تنت را بسایم چو دریای نیل

77

نترسم که دارم ز روشن‌دلی

به دل، مهرِ جان نبی و علی

88

مرا غمز کردند کآن پر سخن

به مهر نبی و علی شد کهن

99

گر از مهر ایشان حکایت کنم

چو محمود را صد حمایت کنم

1010

اگر شاه محمود از این بگذرد

مر او را به یک جو نسنجد خرد

1111

من از مهر این هر دو شه نگذرم

اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

1212

منم بندهٔ هر دو تا رستخیز

اگر شه کند پیکرم ریزه‌ریز

1313

جهان تا بود شهریاران بود

پیامم بر نام‌داران بود

1414

که فردوسیِ طوسیِ پاک‌جفت

نه این نامه بر نام محمود گفت

1515

به نام نبی و علی گفته‌ام

گهرهای معنی بسی سفته‌ام

1616

نه زین گونه دادی مرا تو نوید

نه این بودم از شاه گیتی امید

1717

بداندیش کش روز نیکی مباد

سخن‌های نیکم به بد کرد یاد

1818

بر پادشه پیکرم زشت کرد

فروزنده اخگر چون انگِشت کرد

1919

هر آن کس که شعر مرا کرد پست

نگیردش گردون گردنده دست

2020

چو فردوسی اندر زمانه نبود

بد آن بُد که بختش جوانه نبود

2121

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

2222

به دانش نبد شاه را دستگاه

و گر نه مرا برنشاندی به گاه

2323

اگر شاه را شاه بودی پدر

به سر بر نهادی مرا تاج زر

2424

اگر مادر شاه بانو بُدی

مرا سیم و زر تا به زانو بُدی

2525

چون اندر تبارش بزرگی نبود

نیارست نام بزرگان شنود

2626

جهان‌دار اگر نیستی تنگ‌دست

مرا بر سر گاه بودی نشست

2727

مرا گفت «خسرو که بوده است و گیو؟»

همان رستم و طوس و گودرز نیو؟

2828

مرا در جهان شهریاری نو است

بسی بندگانم چو کی‌خسرو است

2929

بسی تاج‌داران و گردن‌کِشان

که دادم یکایک از ایشان نشان

3030

همه مرده از روزگار دراز

شد از گفت من نامشان زنده باز

3131

به سی سال بردم به شه‌نامه رنج

که شاهم ببخشد بسی تاج و گنج

3232

به پاداش من گنج را در گشاد

به من جز بهای فقاعی نداد

3333

فقاعی نیَرزیدم از گنج شاه

از آن من فقاعی خریدم به راه

3434

که سفله خداوند هستی مباد

جوان‌مرد را تنگ‌دستی مباد

3535

سر ناسزایان بر افراشتن

وز ایشان امید بهی داشتن

3636

سر رشتهٔ خویش گم کردن است

به جیب اندرون مار پروردن است

3737

درختی که او تلخ دارد سرشت

گرش برنشانی به باغ بهشت

3838

وز او جوی خلدش به هنگام آب

به بیخ انگبین ریزی و شیر ناب

3939

سرانجام گوهر به کار آورد

همان میوهٔ تلخ بار آورد

4040

به عنبرفروشان اگر بگذری

شود جامهٔ تو همه عنبری

4141

و گر نو شوی نزد انگشت‌گر

از او جز سیاهی نیابی دگر

4242

ز بد اصل چشم بهی داشتن

بود خاک در دیده انباشتن

4343

ز ناپارسایان مدارید امید

که زنگی به شستن نگردد سپید

4444

ز بد گوهران بد نباشد عجب

سیاهی نشاید بریدن ز شب

4545

پرستارزاده نیاید به کار

و گر چند باشد پدر شهریار

4646

پشیزی به از شهریاری چنین

که نه کیش دارد نه آیین و دین

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تو هر چند صدری شه مجلسی

ز هستی نرستی در این محبسی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3128

◆

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00