Audio recordings
Divan-e Shams by Rumi, in audio recordings by فتانه صانعی
This page shows only audio recordings by فتانه صانعی.
Poems
غزل شمارهٔ 2130ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
Lovers, lovers, whoever sees His face, his reason becomes distraught, his habit confounded.
غزل شمارهٔ 2131حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.
غزل شمارهٔ 2132مستی ببینی رازدان میدانک باشد مست او
غزل شمارهٔ 2133بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
غزل شمارهٔ 2134نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو
غزل شمارهٔ 2135ای شعشعه نور فلق در قبه مینای تو
The glow of the light of daybreak is in your emerald vault, the goblet of the blood of twilight is your blood-measuring bowl.
غزل شمارهٔ 2136ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
غزل شمارهٔ 2138ای عشق تو موزونتری یا باغ و سیبستان تو
غزل شمارهٔ 2139والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
غزل شمارهٔ 2140دل دی خراب و مست و خوش هر سو همیافتاد از او
غزل شمارهٔ 2141ای تن و جان بنده او بند شکرخنده او
غزل شمارهٔ 2142چون بجهد خنده ز من خنده نهان دارم از او
When laughter leaps forth from me, I keep laughter hidden from him; I make a sour face at him; I shout and scream at him.
غزل شمارهٔ 2143روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو
غزل شمارهٔ 2144کار جهان هر چه شود کار تو کو بار تو کو
Whatever comes of the world’s affairs, how does that affect your business? If the two worlds have become an idol-temple, where is that roguish idol of yours?
غزل شمارهٔ 2146ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
غزل شمارهٔ 2147چیست که هر دمی چنین میکشدم به سوی او
غزل شمارهٔ 2148جان و سر تو ای پسر نیست کسی به پای تو
غزل شمارهٔ 2149ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
غزل شمارهٔ 2150عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو
غزل شمارهٔ 2151در سفر هوای تو بیخبرم به جان تو
غزل شمارهٔ 2152سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
غزل شمارهٔ 2153ای تو امان هر بلا، ما همه در امان تو
غزل شمارهٔ 2154هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو
غزل شمارهٔ 2155کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
Say, how shall a part of the world depart from the world? How shall moisture escape from water, one leap from two?
غزل شمارهٔ 2156سیمبرا ز سیم تو سیمبرم به جان تو
غزل شمارهٔ 2157سنگ شکاف میکند در هوس لقای تو
The rock splits open in yearning to encounter you; the soul beats wing and pinion in the joy of your air.
غزل شمارهٔ 2158من که ستیزه روترم در طلب لقای تو
غزل شمارهٔ 2159باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو
غزل شمارهٔ 2160ندیدم در جهان کس را که تا سر پر نبودهست او
غزل شمارهٔ 2161اگر نه عاشق اویم چه میپویم به کوی او
غزل شمارهٔ 2162دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
غزل شمارهٔ 2163چو شیرینتر نمود ای جان مها شور و بلای تو
غزل شمارهٔ 2164اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
غزل شمارهٔ 2166دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو
Again I am raging. I am in such a state by your soul that every bond you bind, I break, by your soul.
غزل شمارهٔ 2167دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
غزل شمارهٔ 2168نمیگفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
غزل شمارهٔ 2169ز مکر حق مباش ایمن اگر صد بخت بینی تو
غزل شمارهٔ 2170هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
All my six directions, Beloved, are graven with your beauty, you shine in the mirror, since it has been polished by you.
غزل شمارهٔ 2171گشتهست طپان جانم ای جان و جهان برگو
غزل شمارهٔ 2172هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او
Both aware and untimely he came as my guest; my heart said, “Who has come?” My soul said, “The moonfaced moon.”

