Toggle stanza 1
چند در نفی دیگران پیچی
1

چند در نفی دیگران پیچی

نفی خود کن که هیچ بر هیچی

2

توئی تست در میانه دوئی

او چو تو در میانه نیست توئی

3

اوئی اوست بر تو مستولی

هرکه این را بداند اوست ولی

4

عرش و کرسی دل است و سینۀ تو

این جهان بندۀکمینۀ تو

5

مغز عالم توئی و عالم پوست

نُه فلک مَسْکه، خواجه زبدۀ اوست

6

اسطقسّات صورت افلاک

سیزده توی مغز عالم پاک

7

دانه را مغز تا لطیف​تر است

پوست هم بیش و هم کثیف​تر است

8

جرم زیتون و اصل شاخ شجر

خاک و آب و هوا و تابش خور

9

پردۀ آتشند، آنگه نور

اندرین جمله کوه​ها مستور

10

عرش رحمان که نور مستور است

سرّ دل دان که نور بر نور است

11

ذات حق نیست قابل تجدید

در حقیقت رسوم نیست مفید

12

آنچه دانسته​ ای از او صفت است

به حقیقت نه حق معرفت است

13

هرچه منظور عقل و دیده بود

عقل داند که آفریده بود

14

صورت ذهنی آفریدۀ تست

زانکه محدود فهم و دیدۀ تست

15

کرده مخلوق خویش نام اللّه

تا کی از خودپرستی ای گمراه؟

16

هرچه دانسته ​ای از او او نیست

فی المثل ذات عنبر آن بو نیست

17

آیت «حقّ قدره» برخوان

قَدَرِ قِدْرِ علم خویش بدان

18

گوشۀ پرده​ای ز اند و هزار

گر براندازد ایزد قهّار

19

پرتو روی او بسوزاند

هرچه را دیده دید کی ماند

20

هرکه را گفتی این خدای من است

زانکه بر وفق عقل و رای من است

21

حق تعالی و رای آن باشد

به حقیقت خدای آن باشد

22

چونکه مقصود را نهایت نیست

راه را حدّ و حصر و غایت نیست

23

لاجرم هرکه را دلی باشد

هر زمانی به منزلی باشد

Sources

Persian text source: Ganjoor