Toggle stanza 1
چو تسبیح از خواهر این اسرار بشنود
1

چو تسبیح از خواهر این اسرار بشنود

بزد یک نعره و بر دار شد زود

2

چو ببریدند یکسر جمله اعضاش

جدا کردند از کل جمله اجزاش

3

چو در باطن تجلی نور حق دید

فدا کرد او سر و زین سر نگردید

4

اناالحق می‌زد و می‌گفت ای دوست

چو می‌دانم که می‌دانیم نیکوست

5

ببینم کین تن خاکی به ناسوت

فدا گردد به جان از بهر لاهوت

6

اگر این را به پیشت هست مقدار

بیامرزش که با من کرد این کار

7

مناجاتش در آن سروقت این بود

چو صادق بود در دعوی چنین بود

8

تو را نیز ار بود این استطاعت

که باطن را کنی روشن به طاعت

9

درون گر پاک داری چون برونت

ز نور حق شود روشن درونت

10

بنی آدم شوی آنکه مکرم

ز نور حق رسد فیضت دمادم

11

ز فیض حق درونت جوش گیرد

به زورت عشق در آغوش گیرد

12

بدانی خویش را آن دم ز معشوق

بر آری نعرهٔ مستی به عیوق

13

همی گویی انالحق همچو حلاج

ستانی از ملایک در شرف باج

14

بنی آدم گروهی بس شریفند

لطیفند و شریفند و ظریفند

15

بنی آدم نباشد هر خسیسی

نباشد چون فرشته هر بلیسی

Sources

Persian text source: Ganjoor