بخش 15 - جواب
Poet: Shaykh Mahmud Shabistari
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: رضا
Toggle stanza 1دگر کردی سؤال از من که من چیست
11
دگر کردی سؤال از من که من چیست
مرا از من خبر کن تا که «من» کیست؟
22
چو هستِ مطلق آید در اشارت
به لفظِ «من» کنند از وی عبارت
33
حقیقت کز تعیّن شد معیّن
تو او را در عبارت گفتهای «من»
44
من و تو عارضِ ذاتِ وجودیم
مشبّکهای مشکاتِ وجودیم
55
همه یک نور دان اشباح و ارواح
گه از آئینه پیدا، گه ز مصباح
66
تو گویی لفظِ «من» در هر عبارت
به سوی روح میباشد اشارت
77
چو کردی پیشوای خود، خرد را
نمیدانی ز جزوِ خویش خود را
88
برو ای خواجه خود را نیک بشناس
که نبوَد فربهی مانند آماس
99
منِ تو برتر از جان و تن آمد
که این هر دو ز اجزای «من» آمد
1010
به لفظِ «من» نه انسان است مخصوص
که تا گویی بدان، جان است مخصوص
1111
یکی ره برتر از کون و مکان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو
1212
ز خطِ وهمیِ های هویّت
دو چشمی میشود در وقتِ رؤیت
1313
نماند در میانه رهرو و راه
چو های هو شود ملحق به الله
1414
بود هستی بهشت، امکان چو دوزخ
منِ تو در میان مانند برزخ
1515
چو برخیزد تو را این پرده از پیش
نماند نیز حکمِ مذهب و کیش
1616
همه حکمِ شریعت از من توست
که این بربستهٔ جان و تنِ توست
1717
منِ تو چون نماند در میانه
چه کعبه، چه کنشت، چه دیرخانه
1818
تعیّن نقطهٔ وهمی است بر عین
چو عینت گشت صافی غین شد عین
1919
دو خُطْوَه بیش نبْود راهِ سالک
اگر چه دارد آن چندین مَهالک
2020
یک از هایِ هویّت در گذشتن
دوم صحرای هستی در نَوَشتن
2121
در این مشهد یکی شد جمع و افراد
چو واحد ساری اندر عینِ اعداد
2222
تو آن جمعی که عینِ وحدت آمد
تو آن واحد که عینِ کثرت آمد
2323
کسی این سرّ شناسد کو گذر کرد
ز جزوی سوی کلّی یک سفر کرد

