بخش 12 - تمثیل در بیان وحدت کارخانه عالم
Poet: Shaykh Mahmud Shabistari
Metre: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
Poetic form: Masnavi
Reciter: رضا
Toggle stanza 1تو گویی هست این افلاک دوّار
11
تو گویی هست این افلاک دوّار
به گردش روز و شب چون چرخ فخّار
22
وز او هر لحظهای دانای داور
ز آب و گِل کند یک ظرفِ دیگر
33
هر آنچه در مکان و در زمان است
ز یک استاد و از یک کارخانهست
44
کواکب گر همه اهل کمالند
چرا هر لحظه در نقص و وبالند؟
55
همه در جای و سیر و لون و اشکال
چرا گشتند آخر مختلف حال؟
66
چرا گه در حضیض و گه در اوجند؟
گهی تنها فتاده گاه زوجند؟
77
دلِ چرخ از چه شد آخر پر آتش؟
ز شوق کیست او اندر کشاکش؟
88
همه انجم بر او گَردان پیاده
گهی بالا و گه شیب اوفتاده
99
عناصر باد و آب و آتش و خاک
گرفته جای خود در زیر افلاک
1010
ملازم هر یکی در منزل خویش
بننهد پای یک ذرّه پس و پیش
1111
چهار اضداد در طبع مراکز
به هم جمع آمده، کس دیده هرگز؟
1212
مخالف هر یکی در ذات و صورت
شده یک چیز از حکم ضرورت
1313
موالیدِ سهگانه گشته ز ایشان
جماد آنگه نبات آنگاه حیوان
1414
هیولی را نهاده در میانه
ز صورت گشته صافی صوفیانه
1515
همه از حکم و امر و دادِ داور
به جان استاده و گشته مسخّر
1616
جماد از قهر بر خاک اوفتاده
نبات از مهر بر پای ایستاده
1717
نُزوع جانور از صدق و اخلاص
پی ابقای جنس و نوع و اشخاص
1818
همه بر حکم داور داده اقرار
مر او را روز و شب گشته طلبکار

