Toggle stanza 1
لب چو بگشاد پیر فرزانه
1

لب چو بگشاد پیر فرزانه

سایه بیرون گریخت از خانه

2

پیر را گفتم از سرِ تحقیق

ای ترا ملک دین جدیر و حقیق

3

من که با تو دمی بگفتم غم

به همه عمر ندهم آن یک دم

4

عمر بی دوستان نه عمر بُود

عمر بی‌یار عمر غمر بُوَد

5

عمر با دوستی که او یکتاست

یک دمی را هزار ساله بهاست

6

دل ز بند تو خوش بُوَد به عذاب

چه عجب کز نمک خوش است کباب

7

جان ز روی تو در ارم باشد

دل ز تایید تو خرم باشد

8

چون تو در مرکز حقیقت و حدق

نیست یک پادشا به مقعد صدق

9

از تو صحرا حریر پوش شود

وز تو نیها شکر فروش شود

10

از تو باید کلید قفل وفا

سرِ صندوق صدق و دستِ صفا

11

از تو بیهوش جفت هوش آمد

که هیولی برهنه پوش آمد

12

مردم از نیک نیک‌خو گردد

باز چون بد بُوَد چنو گردد

Sources

Persian text source: Ganjoor