بخش 57 - من زَهَد فیالدّنیا وَجَد مُلکا لایبلی
Toggle stanza 1بود پیری به بصره در زاهد
11
بود پیری به بصره در زاهد
که نبود آن زمان چنو عابد
22
گفت هر بامداد برخیزم
تا از این نفسِ شوم بگریزم
33
نفس گوید مرا که هان ای پیر
چه خوری بامداد کن تدبیر
44
بازگو مر مرا که تا چه خورم
منش گویم که مرگ و در گذرم
55
گوید آنگاه نفسِ من با من
که چه پوشم بگویمش که کفن
66
بعد از آن مر مرا سؤال کند
آروزهای بس محال کند
77
که کجا رفت خواهی ای دل کور
منش گویم خموش تا لب گور
88
تا مگر بر خلاف نفس نَفَس
بتوانم زدن ز بیم عسس
99
بخ بخ آنکس که نفس را دارد
خوار و در پیش خویش نگذارد
Sources
Persian text source: Ganjoor

