بخش 58 - فی صفةالزهد و الزّاهد
Toggle stanza 1زاهدی از میان قوم بتاخت
11
زاهدی از میان قوم بتاخت
به سرِِ کوه رفت و صومعه ساخت
22
روزی از اتّفاق دانایی
عالمی پُر خرد توانایی
33
برگذشت و بدید زاهد را
آن چنان پارسای عابد را
44
گفت ویحک چرا براین بالای
ساختستی مقام و مسکن و جای
55
گفت زاهد که اهل دنیا پاک
در طلب کردنش شدند هلاک
66
بازِ دنیا شده است در پرواز
در فکنده به هر دیار آواز
77
به زبانی فصیح میگوید
در جهان صیدِِ خویش میجوید
88
هر زمان گوید اهل دنیی را
جفت بلوی و فرد مولی را
99
وای آن کو ز من حذر نکند
در طلب کردنم نظر نکند
1010
تا نگردد چنانکه در فسطاط
اندکی مرغ و باز بر افراط
Sources
Persian text source: Ganjoor

